عکس از سنتپشمچینیدرعشایر بویراحمدوقشقایی










كوچ نشینی كهن ترین شیوه زیست بشر است كه پابرجا بودن آن تا عصر حاضر از بزرگ ترین جاذبه های این شیوه معیشت محسوب می شود و همین شیوه خاص زندگی سبب شده ایلات و عشایر به "دیدنی ترین جاذبه عصر تكنولوژی" لقب بگیرند. عشایر به شیوه ای جذاب و باورنكردنی طی قرن ها و سال های طولانی اقدام به حفظ سنن و آداب و رسوم گذشته خود نموده اند و این اصالت به جاذبه ای برای صنعت گردشگری تبدیل شده است. مسكن عشایر و سبک زندگی آن ها، زبان، موسیقی، غذاهای محلی، صنایع دستی، رقص و لباس های محلی به همراه آیین های به جای آوردن جشن های عروسی و محلی از مهم ترین جاذبه های ایلات و عشایر است. بارزترین مشخصه ایلات و عشایر شیوه زیست آنان است كه بر خلاف یك جا نشینان روستایی و شهری، در كوچ و نقل و انتقال دایمی سیاه چادرها و رمه های خود هستند.







































شواهد و قرائن نشان مي دهد كه بنه وار از هزاران سال پيش سكونتگاه گرمسيري طايفه آستركي بوده است.بطوريكه نقشة جغرافيايي دورة ساسانيان ( نقشة شماره 1700، دورة نقشه هاي تاريخي سحاب ) نشان مي دهد نام آن در زمان ساسانيان ( آسترآباد اردشير ) بوده كه دركناره هاي كارون به ثبت رسيده است. هر چند آثار تمدني آن به دورة باستان بر مي گردد اما با به قدرت رسيدن اميرتاجميرخان بهرامسری آستركي فرزند بابك شاه در سال 924 ه ق و برگزیده شدن ایشان به حکومت بختیاری از سوی شاه اسماعیل و شاه تهماسب صفوی مرکز حکومت بختیاری را از ایذه به بنه وار آسترکی منتقل نمود. ابنيه و ساختمانهاي فراواني در عهد سه تن از خوانين بزرگ بختياري ـ از جمله تاجميرخان بهرامسری آستركي و پسرش مير جهانگيرخان و خصوصاً نوه اش خليل خان آستركي در بنه وار و اطراف آن ساخته شد. از اين جهت به آن بنه وار« خليل خان » نيز مي گويند. از آنجائيكه مركز حكومت بختياري هفت لنگ و چهارلنگ نيز بوده به بنه وار« هفت و چهار» نيز شهرت دارد. علامه دهخدا در لغتنامه مشهور خود از آن به نام بنه وار « هفت لنگ » نام برده است.
از دودمان ميرجهانگيرخان بختياري آستركي، آثار و ابنيه تاريخي معظمي در نقاط مختلف بختياري بجا مانده است كه از آن جمله خرابه هاي سردشت نزديك دزفول و بُنه وار در منطقه گرمسير و همچنين در ديمه و چغا خور در سردسير مي باشد.آثار و جامانده هاي تاريخي از اين دودمان در نقاط گرمسيري بختياري ، گواه بارزي بر شوكت و جلال زياد آنها بوده است.
آثار و ابنيه بُنه وار از شكوه و عظمت خاصي برخوردار بوده و چنانكه از پس مانده هاي آن، استنتاج مي شود. بسيار بزرگ و وسيع بوده زيرا در اين محل علاوه بر حاكم و رئيس كل، ساير رؤسا و كلانتران و بزرگان ايل در جوار مقر حكمروايي خان، داراي ساختمانها و منازل متعددي بوده اند و هم اكنون نيز پاره اي از آن آثار كه بيشتر به قصر اصلي خان بزرگ ( يكي از خوانين آستركي ) بوده به چشم مي خورد كه قسمتهاي مختلفه آن از قبيل نقارخانه، دفتر خانه ، فراش خانه و حمامهاي بزرگ ( دليل بر وجود تمدن آنهاست ) مشهود است. ضمناً در محل مزبور ميداني بوده كه سواران و رزم آوران بختياري در آنجا به چوگان بازي و سواركاري مي پرداخته اند.
علاوه بر آثار يك شهر بزرگ ديواني كه توصيف شد، سنگ نوشته بزرگي در روي يك تپه در باختر بنه وار وجود دارد كه به دستور ميرجهانگيرخان بهرامسري آستركي حكاكي شده است. همچنين بر روي رودخانه « تلوك» كه از كنار بنه وار مي گذرد به دستور و همت خليل خان بهرامسري آستركي، سدي احداث شد و كانالي به سوي شهر كشيده شده است كه هم اكنون آثار آن پابرجاست. يكي ديگر از نقاط ديدني بنه وار، چشمه اي است كه به نام چشمه« بي بي ترخون» همسر مرحوم خليل خان معروف است. ايشان يكي از زنان نامدار بختياري در زمان صفويه بوده است.
منطقه اي كه اكنون به نام شهرستان لالي نامبرداراست، در زمانهاي پيش بنام بنه وار آستركي و يا آسترآباد اردشير معروف بوده است، اما به مرور زمان تحليل رفته و مناطق مجزايي از آن جدا شده است. شهر تاريخي بنه وار آستركي در دامان كوه « گريوه » در30 كيلومتري شرق لالي كنوني و 85 كيلومتري شمال شرقي مسجدسليمان واقع گرديده است و از ابتداي صفويه تا پايان زنديه مركز حكومت بختياري بوده كه حاكمين و فرمانروايان آنها خوانين آستركي بوده اند تا اينكه در زمان آغامحمدخان قاجار با شكست ابدالخان آستركي نوادة خليل خان و شكست طايفه آستركي اين شهر را از دست دادند و هم اكنون گروهي از طايفة بامدي(بابا احمدي) در آنجا ساكن هستند. پس از رانده شدن آستركي ها ازشهربنه وار، سرگذشت بنه وار و حاكمين آن سينه به سينه درخانواده ما روايت شد تا به زمان من رسيدكه دردوران كودكي بارها بزرگي و عظمت« بنه وار» را هم ازپدرم و هم در« سرو = گاه گريو» (يعني مرثيه هاي آهنگين كه زنان بختياري پس از رويداد هاي تلخ مي خوانند.) مرحوم مادربزرگم دريافتم كه همواره چنين زمزمه مي كرد:
اي تلوك،چم تلوك،چم تلوك رو(رود)
دال كنده چم تلوك دال همه كو
گرچه مضمون و مفهوم اين شعرگوياي حقيقت راستيني است و نشان دهنده بعد سياسي و استراتژيك «بنه وار» است كه همه رؤسا و كلانتران ساير طوايف بختياري براي بارعام و تحويل ماليات در« بنه وار» حضور خان بزرگ مي رسيدند تا حاكم خودرا ملاقات كنند. اما شوربختانه درسالهای اخيرعده ای همانند جمهوری های تازه استقلال یافته که در روزگاری نه چندان دور(صد سال پیش) جزو خاک ایران بودند اقدام به تاریخ سازی جعلی نموده اند و تاريخ «بنه وار» و صاحبان آن را مورد تحريف قرارداده اند.
با سلام
این وبلاگ همزمان با چهارمین سالگرد عروج خنیاگر بزرگ ایل بختیاری بهمن علا الدین ایجاد شده است و در آن بیشتر به مسائل و تاریخ شهرستان لردگان و نیز ایل بختیاری پرداخته می شود. نام وبلاگ نیز به ماه نامه محلی چویل لردگان مربوط است که در مقطع کنونی به دلیل لغو مجوز امکان انتشار آن نیست و امید است که در آینده ای نه چندان دور بتوانیم آن را در فضای واقعی منتشر نماییم.
به عنوان اولین پست، شعر زیر را که گاگریومان در غم آبهمن است تقدیم به دوستان می کنم
شعر از آقای کیانی است
بزن حافظی...
بزن نی،بزن ناییِ ایل باش
تو غمخوارِ تنهایی ایل باش
بزن،توشهْ ما را توانی ببخش
به دار و گر و برد جانی ببخش
بزن حافظی "نای نی نال" رفت
از این ایل افسرده"کَل زال"رفت
بزن حافظی تازه کن پرده را
تسلی بده اندکی زرده را
بگردان و چپ کن کمی کوچ را
بزن،بختیاری بزن،سوگ را
بزن گاگریوی که امشب دگر
فروپاشد از دیده،خون جگر
بزن حافظی،نایی ایل من
که از گریه کارون شود نیل من
چه مَردی،چه مَردی،خدارا چه مَرد
فرو خُفت در خاک غمگین سرد
کجا رفت مردی که یک دشت بود
کَس و کار تاراز و مُنگشت بود
دگر جراتی در دل کوه نیست
دگر زرده چون قبل بِشْکوه نیست
نه تنها بهار مرا باد برد
که ایل و تبار مرا مرگ خورد
از این پس که می خواند،این درد را
که تش می زند،چالۀ سرد را
از این پس، که ما را هیاری کند
چه کَس،یاریِ یختیاری کند
چه کَس ،زیر و رو می کند یاد را
صدا می زند آعلیداد را
که مان همسفر می شود کوچ را
غزل می کند پازَن و قوچ را
که حرمت نهد ساز تُشمال را
به سُرنا کِشد نای نی نال را
که در پانگونی به پایِ بَهیگ
نهد ماه بر چانهْ افتو به تیگ
بزن نی،که نی فرصت زاری است
بزن زخمم این بار هم کاری است
اگر جنگل سربلند تِنُوش
شود شعله در جان مینابنوش
اگر اشکِ کارونِ نالانِ پیر
بغلتد ز ایلاق تا گرمسیر
اگر برف سنگین کوه کَلار
شود سنگ بر شانۀ هفت و چار
اگر دختران فَراق و دریغ
ببُرند گیسوی خود را به تیغ
شود ناله هر جان،که در هر تن است
بهای یک آواز آبهمن است
بابادی باب • بهداروند باب • دورکی باب • دینارانی باب
بابادی باب
بهداروند باب
دورکی باب
دینارانی باب
چهارلنگ
زلکی • محمودصالح • ممیوند • کنورسی • موکویی
زلکی
دوغ زنی • جاوند • میمون جایی • سادات احمدی
محمودصالح
عمله جات • محمود صالح • ممزایی • اورش • مم جلالی • کاقلی • عادکار • ال داود • قلی • آردپنایی
موکویی
شیخ سعید • پیرگویی • خوی گویی • دیویسی • شیاس • مهدور
ممیوند
بساک • پولادوند • عودالون • عیسوند • حاجی وند
کنورسی
کردزنگنه • جانکی • زنگنه • کرد • حموله • برون • گل گیری • مکوندی • ممبینی • محمدجعفری • غریب وند • گشتیل • گریجه • هرکل • سیلان • کهیش • بوربورون • استکی • عاشوروند • عالی وند • تمبی • شیخ • سهونی • باورساد
تقسیم بندی هفت لنگ ها و چهار لنگ ها یکی از دقیقترین و نابترین تقسیم بندیها در بین ایلها و اقوام ایران و جهان می باشد و اکثر قوم شناسان بر این باورند که در نوع خود بینظیر است.بهتر است بدانید این تقسیم بندی توسط خود بختیاریها و توسط خانها و بزرگان ایل برای دستیابی بهتر مردم بختیاری به یکدیگر انجام شد و اصولا چند روستای نزدیک به هم را با هم جمع می بستند و یک نام بر روی آنها می گذاشتند.این معنی را نمیدهد که مثلاً طایفه دورکی از یک نژاد و طایفه بابادی از نژاد دیگر بلکه تقسیم بندی نوعی تقسیم بندی سیاسی است مانند تقسیم بندی استان های یک کشور. شاخه هفت لنگ بختیاری شامل چهار باب اصلی دینارونی-بهداروند(یا بختیاروند)-دورکی-بابادی.البته بحث باب شناسی یک اصل منطقه ای است و به طایفههای هم جوار که در یک منطقه زندگی میکنند یک باب گویند. بحث بابها در میان خود بختیاریها هم زیاد رواج ندارد،اما مهم طایفه های هر باب است.برای نمونه طایفههای مهم میتوان به اورک،گورویی ،لجمیر اورک،سحید ،بابادی ،ململی ،راکی ،دورک وند ،بابا احمدی،موری ،گندلی، زراسیوند،اسیوند،آسترکی و... اشاره کرد.حال اینکه هر کدام از اینها نیز خود یک زیر مجموعه دارد.برای نمونه طایفه اورک که یکی از طوایف بزرگ بختیاری محسوب میشود بصورت زیر است: اورک شامل موزرمویی – خواجه – لندی - زنگی – غلام – کشی خالی – اولاد حاجی علی – غريبی – جلالی – ممسنی – چهار بينی چه - گل بامکی که هر کدام از موارد بالا خود یک یا چند روستا را شامل میشود
شیرهای سنگی یا«بردشیرها»، تندیسهایی از جنس سنگاند که در گذشته توسط سنگتراشهای ایل بختیاری در ایران در استان چهارمحال و بختیاری و شمال استان خوزستان به شکل شیر تراشیده میشدند و به نشانهٔ شجاعت، دلاوری و ویژگیهایی چون هنرمندی در شکار و تیراندازی در جنگ و مهارت در سوارکاری، بر آرامگاه مردان شجاع و با عزت ،دلاوران و بزرگان قوم خود قرار میدادند.
شیر در میان بختیاریها نماد شجاعت است. نماد شیر علاوه بر این تندیسها، در قالی و گلیم و گبههایی که بختیاریها میبافند نیز دیده میشود.منطقهٔ بختیاری سرزمین شیرهای سنگی است. این مجسمههای شیری هنوز در قبرستانهای قدیمی بختیاری دیده میشوند.شهر هفشجان در گذشته یکی از مکانهای شیرتراشی بودهاست و اکنون تعدادی از سنگتراشهای قدیمی این شهر در قید حیاتند. شیرهایی که در قبرستانهای هفشجان باقی ماندهاست، از زیباترین و خوشنقشترین شیرهای سنگی محسوب میشوند.
علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی بود . بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخشهایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود به طرفداری از نیروهای آلمان و عثمانی و علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد .
بقول پروفسور گارثویت: این پیرزن برجسته روحی سرکش و فکری مستقل داشت و در تعیین سیاست بختیاری به ویژه در جنگ جهانی اول نقش مهمی ایفا کرد.
پدر علیمردان خان، علیقلی خان چهارلنگ بود که در جوانی در اثر توطئه ای فامیلی وفات یافت و کودکی خود را نزد دایی های خود علیقلی خان سردار اسعد و خسروخان سردار ظفر گذراند و به مکتب رفت تا اینکه در سال ۱۳۰۲ بعد از مجزا شدن طوایف چهارلنگ از هفت لنگ به همراه برادر خود محمد علی خان به عنوان روسای این طایفه تعیین گردیدند . در سال ۱۳۰۰ با تشکیل حزب (( ستاره بختیاری )) علاقه و گرایش شدیدی به این حزب پیدا کرد ...
علیمردان خان در سال ۱۳۰۷ جمعیتی به نام (( هیئت اجتماعیه بختیاری )) مرکب از ۱۲ نفر از سران و کلانتران بختیاری تشکیل داد . سپس در تنگ گزی و شوراب اجتماع کردند و راه جنوب به شمال بختیاری را با انفجار ( پل شالو ) بستند و آماده حمله به فریدن شدند که دولت با شتاب سردار فاتح و محمدتقی خان امیر جنگ را برای مذاکره نزد آنها فرستاد . در همین زمان طوایف زراسوند، بامدی، احمد خسروی ، دینارانی و بابادی به نهضتپیوستند و محمدرضا خان سردار فاتح و سردار اقبال هم عملا از نهضت پشتیبانی کردند. ولی مذاکرات خوانین بختیاری با علیمردان بی نتیجه ماند . در سال ۱۳۰۸ دهکرد و اکثر مناطق بختیاری به دست نیروهای هیئت اجتماعیه تصرف و یا به آنان پیوستند .
دولت رضا شاه هراسان از این قیام تمام نیروهای خود در سراسر کشور را برای سرکوب به فرماندهی تیمسار شاه بختی بسیج و روانه منطقه کرد. در زمانی که هیئت اعزامی برای صلح با علیمردان خان و دیگر سران نهضت در روستای زرد و یا در حومه قهوه رخ ( قه فرخ ) مشغول مذاکره بودند از همه طرف بختیاری مورد تهاجم ارتش قرار گرفت . از جنوب ، لشگر اهواز به فرماندهی سرهنگ محتشمی ، از غرب لشگر خرم آباد به فرماندهی سرتیپ تاج بخشاز شمال سرهنگ بهادر بختیاری و تیمسار شاه بختی حمله را کامل کردند.
منطقه سفید دشت که مدت ۲۰ روز یک تیپ ارتش در محاصره بختیاری ها بود، با جنگی خونین به تصرف دولت درآمد و نیروهای بختیاری عقب نشینی کردند. علیمردان خان و یارانش بعد از یک سال درگیری و جنگ پارتیزانی با وساطت بعضی از خوانین تسلیم و به تهران انتقال یافت ولی با امدنش به تهران توطئه برای مرگ او هم شروع شد . بعد از مدتی به همرام سردار فاتح و سردار اقبال و چند نفر دیگر دستگیر و به زندان قصر منتقل گردید و حماسه دوم حماسه ساز بختیاری آغاز گشت . حماسه اول او نبرد بر علیه دیکتاتوری و استعمار بود و حماسه دوم که عظیم تر از حماسه اول اوست مقاومت دلیرانه و بی باکانه او و مرگ شجاعانه و مظلومانه اش می باشد. مرگی که عین زندگی بود آن هم یک زندگی حماسی و قهرمانانه . علیمردان خان با مقاومت مردانه خود باعث تحسین معروفترین رجال سیاسی و زندانی گردید و در سپیده دم یکی از روزهای اسفندماه ۱۳۱۳ این راد مرد بختیاری را جلوی جوخه اعدام بردند.
نویسنده نامدار ، بزرگ علوی اینطور می نویسد: علیمردان خان جامه ای زیبا بر تن کرده و سر و روی خود را آراسته و با گامهای بلند واستوار و قامتی رسا حلاج وار بدون اینکه ذره ای از ترس به دل راه دهد به قتلگاه نزدیک می شد. او رفت تا شهادت مظلومانه دیگری را بر صفحه جنایات رژیم دیکتاتوری رقم زند.
هنگامی که از برابر جوخه اعدام می گذشت با جبینی باز و لبانی پر از خنده با آنها احوالپرسی کرد، وقتی یکی از دژخیمان می خواست چشم هایش را ببندد به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم!! بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعا مافوقان شما را خوشحال می کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تا کنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.
سید جعفر پیشه وری از قول یکی از زندانبانان که شاهد اعدام آن شیر بیشه بختیاری بود می نویسد : در آخرین لحظات که می خواستند اورا به جوخه دار ببندند ، با صدای رسایش فریاد برآورد زنده باد ایران و آزادی که با صفیر چند گلوله خاموش شد.
لحظاتی بعد جسد بی جان مردی که دلی چون شیر و عزمی پولادین داشت، ودر میدانهای جنگ هیچ رزمنده ای پشت او را ندیده بود دَمَر به پای چوبه دار بر زمین در غلطید. که چه خوش تصویر می کند شاعر ، ذهن شیر علیمردان را در آخرین لحظات جان دادن::
دُدَر گل سی کُشتنُم پلان بریدن
گَویلُم زداغ مو کمر بُریدن
بــالـونـا بـالا هـوا بـالا تـنـیـده
دِدُیَل محمدعلی پلا بریده
علیمردان خان با مرگ خود مردی، دلیر، آزادگی، وطن دوستی و نفرت از دیکتاتوری و استبداد را شهادت داد و به قول روانشاد استاد مهراب امیری ، به موازات هر قطره خونی که از پیکر سردار رشید بختیاری بر روی زمین می چکید هزاران قطره اشک از چشمان مشتاقان و علاقه مندان او بر روی گونه های رنگ پریده شان می غلطید، مردان جامه دریدند و دیرکهای بهونها را پایین کشیدند، زنان موی سر بریدند، شعرا رثای او مرثیه ها سرودند و آهنگسازان ترانه شیرعلیمردان را ساختند. هنوز چوپانان در قله های منگشت، کلار، تاراز و زرده ( زردکوه ) اوازش را چنین می خوانند:
مو لُرِ بَلیط خوروم هف سال چوپونُم
ار زَنیم وِ قِرقِره مو مشقِ ندونم
معنی: من لری هستم که نان بلوط میخورم و هفت سال است که چوپان هستم اگر مرا به قرقره جوخه اعدام ببری مشقم را نمی دانم .
شُمشیر علیمردون طلای بی غش
زِ زمین بِرچ اِزَنه وِ آسمون تَش
معنی: شمشیر علیمردان طلای خالص است و در زمین برق می زند و در آسمان آتش .
بی عروس تو کِل بزن تا مو کُنُم جنگ
شُمشیرُم وِ گِل زَنُم سی ایل چارلنگ
معنی: ای عروس خانوم تو گریله (؟) بزن تا من جنگ کنم شمشیرم را به گل زنم برای ایل چهارلنگ.
کُجه تیر کُجه سپاه کُجه فَراشُم
رَه بدین دامُ دَدوم بیان سر لاشُم
معنی: تیر و تنفگ و سپاهیان و خدمتگزارانم کجا رفتند، راه را برای مادر و خواهرم باز کنید تا خود را به جسدم برسانند.
دشمنون زِ بعد مو چاره ندارِن
گَویَلَ نیله سووار وِ هفت و چارِن
معنی: دشمنان بعد از من چاره ای ندارند زیرا برادران نیله سوار ( اسب سوار ) ما چهارلنگ و هفت لنگ هستند. ( سپاه ما شامل هر دو شاخه بختیاری هم چهارلنگ و هم هفت لنگ هستند).
چی کَلا پرپر کُنُم رُوم وِ تهرون
اسمِ شاه نَه کور کُنُم، شاه علیمردون
معنی: همانند کلاغ پرپر می زنم و می روم تا تهران ( پایتخت ) اسم شاه را کور می کنم ( از بین می برم ) و اسم شاه علیمردان را می نویسم
علیقلی خان بختیاری معروف به حاج علیقلی خان سردار اسعد بختیاری و فاتح ملی (۱۲۳۶ هجری خورشیدی - ۷ محرم ۱۲۹۶ هجری خورشیدی) متولد گونه کان یا جونقان کنونی از رؤسای روشنفکر تحصیلکرده مشروطهخواه بختیاری و فرمانده فاتحین اصفهان و تهران در جریان انقلاب مشروطه در ایران بود.
او پسر سوم حسینقلی خان هفت لنگ ایلخانی بختیاری بود که به دستور ظلالسلطان کشته شده بود.
در سال ۱۲۹۴ ق با «بی بی مهرجان» دختر یکی از بزرگان بختیاری ازدواج کرد و نخستین فرزند او در ۱۲۹۷ ق متولد و از طرف حسینقلی خان ایلخانی به نام جعفرقلی خان نام گذاری گردید که بعدها سردار بهادر و پس از فوت علیقلی خان به سردار اسعد سوم ملفب شد .
علیقلی خان که از خوانین فرهنگ دوست بختیاری بوده چندین بار به اروپا سفر کرده و به تکمیل زبان فرانسه خود اقدام کرده و اقدام به ترجمه چندین کتاب از جمله دختر فرعون و پاریس از الکساندر دوما و غادة الانگلیس دست زده و کتاب تاریخ بختیاری را به رشته تحریر در آورده است . او در شهر جونقان کاخ بسیار زیبایی را بنا نهاد.به مردم شجاع و سلحشور جونقان بسیار علاقه داشت و آنان را شجاعتر و باوفاتر از قوم خویش میدانست. 34 نفر از سرداران سپاه او از مردم جونقان بودند. ایام اقامت سردار اسعد بختیاری در پاریس هم زمان شد با به توپ بستن مجلس شورای ملی به فرمان محمد علی شاه که پس از این رویداد به پشتیبانی از برادر خود نجفقلی خان صمصام السطنه بختیاری و پسر عموی خود حاج ابراهیم خان ضرغام السلطنه در اعتراض به این عمل برخاست و پس از فتح اصفهان به دست مجاهدین بختیاری و از راه عراق خود را به سرزمین بختیاری رسانده و شخصاً فرماندهی سواران بختیاری را در فتح تهران و احیای مشروطیت عهده دار شده است .وی مشروطه خواه و یکی از دو فاتح مشهور تهران در عهد محمدعلی شاه قاجار و مظهر اخلاق نیک بود. (فاتح دیگر محمدولی خان تنکابنی بوده است.) روز پنج شنبه ۷ محرم ۱۳۳۶ ق درگذشت و جنازهاش از طرف دولت با تشریفات رسمی و احترام نظامی در حالی که جسد وی روی توپ حمل میشد تشیع گردید.از جمله ترجمههای او: «بولینا- غاده الانگلیس»؛ «پل و ورژینی»؛ «تاریخ حمیدی- سلطان عبدالحمید عثمانی»؛ «دختر فرعون»؛ «دیل گابریل»؛ «روکامبول»؛ «شرح حال هانری سوم»؛ «عشاق پاریس»؛ «ماد موازل مارگریت»؛ «هرمس مصری»؛ «سفرنامههای برادران شرلی»؛ «ترجمه عهدنامهی حضرت امیر». کتاب «تاریخ بختیاری» از تالیفات اوست.
۱. پوشش سر لچک و مینا: لچک کلاهی است که زیر مینا استفاده و با انواع سکههای قدیمی، مروارید، سنگ و پولک تزیین میشود و انواع گوناگون دارد. سیخکی، ریالی، صدف، که رایجترین آن ریالی میباشد که از سکههای قدیمی استفاده میشود.
۲. مینا: روسری از جنس حریر و ابعاد بسیار زیاد به شکل مستطیل است که بهصورت بسیار ویژهای به سر میکنند. مینا را با سنجاق محکم توسط بندی از یکسوی لچک بهسوی دیگر آن از پشت سرشان میآویزند که به آن سیزن گفته میشود و بعد موهای جلوی سر را تاب میدهند و از زیر لچک بیرون میآورند و در پشت مینا پنهان میکنند وآن موها را ترنه مینامند و با مهرههایی با رنگهای گوناگون آن را تزئین میکنند که جلوهای خاص به زیبایی مینا میدهد.
۳. تنپوش زنان بختیاری پیراهنی است به نام جومه یا جوه این پیراهن معمولاً دو چاک در اطراف کمر دارد و تا پایین کمر میرسد و زیر آن دامن بسیار پرچینی به نام شولارقری میپوشند که برای تهیه آن گاه از ۸ تا ۱۰ متر پارچه استفاده میشود.
۴. جلیقه (جلیزقه) روی پیراهن پوشیده میشود که از جنس مخمل است. همچنین زنان بازوبندی (بازیبند) نیز بدست میکنند که با مهرههای رنگی و سنگ تزیین میشود. البته استفاده از آن خیلی عام نیست و بیشتر در عروسی پوشیده میشود.
۵. پوشش پایین تنه از شلواری معمولی و گیوه استفاده میشود.
رنگ لباس زنان بختیاری الهام گرفته از طبیعت است. زنان و دختران جوان در رختهای خود از رنگهای روشن استفاده میکنند و رنگ لباس خانمهای مسن به دلیل احترام به سن و سال آنها تیرهاست.
۱. سرپوش مردان بختیاری کلاهی نمدی است به رنگهای مشکی، قهوهای روشن و تیره و سفید که به آن کلاه خسروی هم گفته میشود. در ابتدا خوانین کلاه سفید رنگ خسروی بسر میگذاشتند اما بعد از اینکه رضا شاه آنان را تخت قاپو کرد آنان را نیز از پشیدن لباس بختیاری نیز منع کرد، به همین دلیل به مرور زمان کلاه سفید جای خود را به کلاه سیاه مردم عادی داد. امروزه دیگر کودکان کلاه سفید خسروی بسر میگذارند. کلاه خسروی همانطور که از نامش پیداست، طرحش از کلاه خسروان، پادشاهان ساسانی است که این خود نشان دهندهٔ قدمت تاریخی فرهنگ منطقه میباشد.
۲. در ابتدا مردان بختیاری بالاپوشی به نام قـَبا داشتند که از کنار چاک داشت و هینطور از آستینهای فراخی برخوردار بود، اما بعد منع لباس توسط رضاشاه، بالا پوشی بنام چوقا که راعیت آنرا میپوشید متداول شد که دست باف زنان عشایر است. چوقا از پشم بز به دو رنگ سیاه و سفید تهیه میشود و خاصیت ضد باران دارد، گرما را در زمستان نگهمیدارد و در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ میکند. نقشهای چوقا، ستونهایی کوتاه و بلند هستند و طرح این ستونها رااز ساختمانهای دوره هخامنشی میدانند. قبا برگرفته از طراحی اشکانی است.
۳. برای پوشش پایین تنه از شلواری به رنگ مشکی استفاده میگردد که شلواری گشاد و بسیار آزاد است. در این سالهای اخیر به دلیل استفاده از محصولات پارچهای کارخانه دبیت منچستر انگلستان به آن شلوار دبیت نیز گفته میشود. پوشش پا گیوهاست که در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ میکند و در زمستان گرما را نگه میدارد. از مجسمه برنزی که در ایذه مالمیر بختیاری کشف گردیده مجسمه مردشمی درموزه ایران باستان ، چنین بهنظر میرسد که این شلوار نیز از البسهٔ دوران اشکانی باشد. مهرزادقنبری سرداراکبری تاریخچه ومنشأ لباس مردان بختیاری راچنین تفسیر میکند: جامه ی مردان بختیاری اصیلترین نوع پوششی است که پیشینه آن به دوران باستانی ایران باز می گردد این جامه دیرینه از چهار بخش تشکیل شده که نام و تاریخچه هر کدام بدین شرح است.الف:کلاهی سیاهرنگ و استوانه ای شکل که(کیخسروی)نامیده میشود. این کلاه نخستین بار در نقوش حجاری شده در کاخهای تخت جمشید دیده شده است که سربازان و بزرگان مادی بر سر می گذاشتند و نیز در نقوش بازمانده از عهد باستان(حجاریهای تنگ چوگان کازرون و مرودشت و نقش رستم فارس)کلاهی با همین مشخصات بر سر بزرگان نمایان است. ب:تن پوش دیگر مردان بختیاری ردایی بلند است که آن را چوقا(چوخا)مینامند که بر اساس تحقیقات جدید نقوشی که در پس و پیش آن ترسیم شده الهام گرفته شده از زیگوارات چغازنبیل است که در واقع نام چوقا از واژه چغازنبیل گرفته شده است.این ردای بلند اولین بار مورد استفاده مادها قرار گرفت(که تصاویر آن بر گور دخمه های مادی موجود است)همچنین در بعضی از حجاریهای عهد ساسانی بر تن بزرگان دیده می شود.ج:شلوار بختیاری که بسیار گشاد است از پارچه ای موسوم به دبیت سیاه رنگ است از نوع این شلوار نیز بر نقوش باقیمانده از بابک پدر اردشیر ساسانی مشاهده شده است(واقع در مرو دشت فارس)که مشخصات آن منطبق است با شلوار بختیاری.د:گیوه یا کفش بختیاری:بر تصاویر بازمانده از پادشاهان هخامنشی این نوع کفش بر پای پادشاهان پارسی نمایان است.بطور کلی پوشش مردان بختیاری بیش از دو هزار و هفتصد سال قدمت دارد که این بیانگر انست که بختیاریان همان طور که زبان،نژاد و فرهنگ خود را از اختلاط و دست اندازی مصون داشته پوشش و لباس خود را نیز محفوظ و اصیل نگاه داشته است.

خدایا بختیاری پیر نیبو هیچ آهن کهنه ای شمشیر نیبو,کوهستون بلند بختیاری هیچ زمانی بی پلنگ وشیر نیبو
بر پایه نوشتههای تاریخی : بختیاری نام یکی از تبارهای بزرگ ایران میباشد که به لر بزرگ نیز شناخته شدهاست .
چرایی این نامگذاری به گفته برخی به سبب نزدیکی دامنه فرمانروایی اتابکان لرستان به سرزمینهای بختیاری نشین در زمان گسیختگی و چندگانگی فرمانروایی ایران بودهاست از این رو آنان را لر بختیاری نیز مینامند. نام لر کوچک نیز به مردمان لرستان و ایلام امروزی داده شده بود. در گستره زمانی میان هخامنشیان و ساسانیان، لرستان بخشی از سرزمین بزرگ پارس بودهاست.
پس از اسلام و از زمان خلفای عباسی، لرستان فراتر از مرزهای امروزی (از همدان تا فريدن) -و زیر پرچم فرمانروایی اتابکان لرستان- تا مرز اتابکان فارس (ازسال ۵۰۶ تا ۱۰۰۶ هجری قمری) گسترده شده بود از این رو فرمانروایان این سدهها با نام اتابکان لر شناخته میشدند.
* چهار مهال پایتخت فرمانروایی اتابکان لر بزرگ و
* خرم آباد پایتخت فرمانروایی اتابکان لر کوچک
به شمار میرفته.
با درنگریستن به زمانه زایشِ کوروش بزرگ در انشان که شهری در شمالِ آپااختر بوده. به باور برخی اگر آپااختر را همان خوزستان فرض کنیم، انشان منطقه ای در شمالِ خوزستان کنونی و در حوالی ایذه امروزی بوده...
و همچنین سنگ نبشتهای که گفتههای کورش بزرگ را دربرداشته و در شوش در استان خوزستان یافت شده و در آن آمدهاست که :
کورش بزرگ بر آن شده که در سر راه خود از هگمتانه به شوش با مردمان باختری دیداری داشته باشد...
می توان چنین برداشت کرد که دامنه سرزمین باختریها جایی میان همدان و شوش امروزی بوده و نه در باکتریا (افغانستان) و یا میان رودان.
همچنین نامهای برخی از سرزمینهای بختیاری نشین مانند شهرستان پارسان که پس از ورود اسلام، به فارسان تغییر نام داده...! و یا روستای پیل آباد، (فیل آباد امروزی) که جایگاه پرورش و نگهداری فیـل های جنگی بودهاست، گویای این است که این سرزمین بخشی از امپراتوری امپراتوری پـارس بوده.
...از این رو میتوان برداشت کرد که واژهٔ بختیاری همان دگرگون شدهٔ واژهٔ باختـری می باشد.
برخی بر این باورند که بختیاری ها از دید تبار از بازماندگان پارسیان اند و لرها و به لولوبی ها و کاسپیها و گوتیها -که از تبارهای پیش از تاریخ ایران میباشند و امروزه گمان میرود که تباری هند و اروپایی داشته اند- نزدیک هستند.
برخی نیز بر این باورند که ریشه تباری لرها از سکاها میباشد (سکاها مردمانی هند و اروپایی تبار بودند که در بسیاری از بخشهای فلات ایران پراکنده شده بودند)
رومن گیرشمن باستانشناس سرشناس فرانسوی مینویسد :
« من جای جای این سرزمین (بختیاری) پا نگذاشتهام مگر اینکه عیلامی را یافتهام »
این نشان از این دارد که پیش از چیرگی مردمان هند و اروپایی تبار این سرزمین هم زیر پرچم امپراتوری ایلام بودهاست.
در آغازه پادشاهی فتحعلیشاه قاجار، بختیاری بخشی از خاک استان فارس بود و رود کارون جداکنندهٔ فارس و "عراق عجم" بهشمار میآمد.از سال ۱۲۵۲ قمری بختیاری گاهی بخشی از اصفهان و گاهی بخشی از خوزستان بود.
بختیاریها در گذر تاریخ همواره در ردههای سیاسی، سپاهی و بازرگانی دستی داشتهاند، بهویژه جایگاه ایشان بعنوان سپاهیان صفویه و تشکیل زندیه تا انقلاب مشروطه و سپس تشکیل شرکت نفت و جنگ ایران و عراق ...
نخستین کسی که برآن شد تا تاریخ بختیاریها را به نگارش درآورد سردار اسعد بختیاری بود که در نگاشتههای او به نام تاریخ بختیاری به دانستههای ارزشمندی درباره بختیاریها بر میخوریم.
ستان چهارمحالوبختياري در بخش مركزي رشته كوههاي زاگرس بين پيش كوههاي داخلي و استان اصفهان واقع شده است و از شمال و مشرق به استان اصفهان، جنوب به استان خوزستان محدود است. وسعت اين استان در حدود 16533 كيلومتر مربع ميباشد. اين استان ناحيهاي است كوهستاني در سلسه جبال زاگرس كه در باختر آن كوههاي مرتفعي قرار گرفته است و اين ارتفاعات سرچشمه سرشاخههاي دو رودخانه دائمي زاينده رود و كارون ميباشد. از مهمترين ارتفاعات غرب استان زردكوه است كه با ارتفاع 4548 متر در كوهستان بازفت قرار دارد و تمام سال پوشيده از برف است كوههاي ديگر منطقه كه بيش از 3000 متر ارتفاع دارند دنباله زردكوه بوده و حد طبيعي آنها مرز بين استان خوزستان و چهارمحال و بختياري است و از كانونهاي آبگير دائمي ايران به حساب ميآيد. امتداد اين كوهها از شمال غرب به جنوب شرق بوده و هر چه از غرب به طرف شرق نزديكتر شويم از ميزان ارتفاعات و تراكم كوهها كاسته شده و به درههاي باز و دشتهاي نسبتاً وسيع همچون دشت لار، فرادنبه، كيار، لردگان، گندمان و .... ختم ميشود و انباشته رسوبات در آنها امكانات مساعدي براي كشاورزي بوجود آورده است كه در اين دشتها در مجموع قريب 24 درصد وسعت استان را شامل ميشوند. ارتفاع شهركرد (مركز استان) از سطح دريا 2060 متر ميرسد كه تقريباً كمترين ارتفاع را در مدار جغرافيايي خود در اين قسمت داراست هر چه به طرف شرق منطقه حركت كنيم ارتفاع منطقه كاهش مييابد.
آدمیزاد، بونده بی باله.
"آدمیزاد (همانند) پرنده ای است بدون بال". کنایه از اینکه هر آینه ممکن است هجران و دوری برای انسان پیش آید.
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم (مولانا)
آربیز به قیلون اگو، دو سیلا داری.
"الک به قلیان می گوید: دو سوراخ داری". این مثل زمانی بکار میرود که کسی عیب و ایراد خود را نبیند و به دنبال عیب جویی از دیگران باشد. (تیر را در چشم خودش نمی بیند، مو را در چشم دیگری می بیند.)
آردم بختم، آربیزم آوختم.
"آردم را الک کردم، (و) الکم را هم آویزان کردم". کنایه از اینکه همه کارهایم را انجام داده ام و دیگر کاری برای انجام دادن باقی نمانده است.
آسیو دراره، لوینه کپنه.
"آسیاب در می آورد (تولید می کند)، آسیابان (لوینه) می بلعد. (مصرف می کند)". این مثل را بیشتر در مورد تولید کنندگان و نان آوران خانه بکار می برند، زمانیکه مصرف کنندگان، رعایت اندازه و اعتدال را ننمایند.
ار اِخوی خاک کنی من سرت، برو سر یه تل بلندی.
"اگر (حتی) میخواهی خاک هم بر سر خودت بریزی، برو بالای یک تپه بلند". کنایه از بزرگ منشی و بلند همتی است.
ار بو خونه نیدی، اِدا شاهی ایکرد.
"اگر پدر خود را نمی دید، ادعای پادشاهی می کرد". این ضرب المثل در مورد افرادی که خیلی زود اصل و نصب خود را فراموش کرده و به دیگران تفاخر می کنند، بکار می رود.
ار جووم دهرست، السم نه پهرست.
"اگر پیراهنم پاره شد. اصلم نپرید (از بین نرفت)". این ضرب المثل بیانگر این نکته است که فقر و تنگدستی، اصالت خانوادگی و ارزشهای اصیل را از بین نمی برد.
ار خومه نیدیه، گو رشید خوی دارم.
"اگر خودم را ندیده ای، برادر رشید خوبی دارم". این ضرب المثل درباره کسانی به کار میرود که بیش از آنچه به توانائی های خود تکیه کنند، متکی به توانایی دیگران می شوند.
ار دنیانه او بو وره، فلونینه خو ابره.
"اگر دنیا را آب ببرد، فلانی را خواب می برد". در مورد بی تفاوتی برخی افراد بکار می رود که کاری به مسائل پیرامون خود ندارند.
ار کوگ نکنه قهقه بیجا، کی دونه کوگ کیه کرده جا؟
"اگر کبک قهقه بیجا نکند، چه کسی میداند که کجا جای گرفته است"؟ در مورد افرادی به کار میرود که با طرح مسائلشان باعث افشای راز و رمز خود می شوند و به اصطلاح عسس مرا بگیر راه می اندازند.
ار لیشم، گوشت میشم.
"اگر زشت هستم، گوشت میش هستم". یعنی ماهیتم خوب است، هر چند که ظاهرم بد باشد. اصل هم ماهیت هر چیز است.
ار نبو امری ز حق، نیفته بلگی ز درخت.
"اگر امر حضرت حق نباشد، برگی از درخت نمی افتد". این مثل بیانگر آن است که هیچ امری در جهان حادث نمیشود، مگر به خواست خداوند یکتا.
ار نخردیم نون گندم، اما دیدیم دست مردم.
"اگر نخوردیم نان گندم، اما دیدم دست مردم". یعنی اگر خودمان کاری را تجربه نکرده ایم، ولی با توجه به تجربیات دیگران با آن آشنایی داریم.
اسب پیش کشینه که دندوناس نیشمارن.
"دندانهای اسب پیشکشی را که نمی شمارند". این ضرب المثل بیانگر آن است که اگر هدیه و پیشکش را به کسی بدهند، نباید در صدد ایراد گرفتن از آن برآید.
افتو زی همو چو که دُز دلس خواست.
"آفتاب همان جایی تابید که دلخواه دزد بود". فراهم شدن شرایط برای فرد خطاکار، کمال آرزوی اوست.
الس کار پدره، که مادر رهگذره.
"اصل کار پدره، که مادر رهگذره". این ضرب المثل "اصل" و "ریشه" انتقال صفات را، "پدر" میداند. اصلی که نظام قبیله ای پدر سالار بر آن متکی است.
امساله نه هر ساله.
"امسال، مثل هر سال نیست". در فارسی: این تو بمیری، آن تو بمیری نیست.
اورشم که خوار ابو، پیوند هر و گا ابو.
"ابریشم که خوار و بی ارزش میشود، به خر و گاو آویزان میشود". هر گاه ارزش واقعی چیزی درک نشود، مورد بی اعتنایی قرار میگیرد.
او سرد رهدم سر دستس.
"آب سرد روی دستش ریختم". در مقام نا امید کردن افراد به کار می رود. در فارسی: آب پاکی روی دست کسی ریختن.
اولاد کابهلی، چنسون و پانالن، چنسون ز پهلی.
"اولاد کابهلی (کاکا بهلول)، تعدادیشان از پا می نالند، تعدادیشان از پهلو". در مورد افراد خانواده یا فامیلی به کار میرود که هر یک از دردی و بیماریی شکوه داشته باشند.
ایبیزیس و ایبینیس.
"الکش می کنی و آنرا می بینی". یعنی پس از تجربه کردن به حرف من خواهی رسید.
ایما که سالنه پائیدیم، ماهنم پائیم.
"ما که سال را پائیدیم، ماه را هم می پائیم". ما که در انتظار انجام کاری، سالی را به انتظار نشسته و صبر کرده ایم ماهی دیگر را هم منتظر می مانیم.
ای نونی مو مهمونم، یو چو و یو همبونم.
"اگر نمی دانی من مهمانم، این چوب و این هم انبانم". یعنی از لوازم و بار و بنه ام بدان که من مهمان هستم. یعنی میتوان از آثار و شواهد چیزی پی به نیات و اهداف بوجود آورنده آن برد.
ای هوسه، یه دفه بسه.
"اگر هوسه، یکدفعه بسه". اگر از روی هوی و هوس کاری صورت بگیرد، همان یکبار کافی است.
باد بسکه خوهه، بادبزن هم اوفته گلس.
"باد از بس خوب است، بادبزن هم همراهیش می کند". در خصوص حمایت فردی شرور و ناباب از فردی شرورتر و نابابتر بکار می رود.
بالا جام نی، دو من نی نشینم.
"بالا جایم نیست، پائین (هم) نمی نشینم". اینکه اگر نتوانم بالا بنشینم، پائین هم نخواهم نشست.
بجور جاته، بنه پاته.
"(اول) جایت را پیدا کن، (سپس) پایت را بگذار". این ضرب المثل در مورد افرادی بکار میرود که دست به کارهای نسنجیده ای می زنند. بیشتر در زمینه دقت کردن در امر ازدواج بکار میرود.
بچه یا واریش بووس بجهمه یا ترنه دا.
"بچه یا باید از ریش پدر حساب ببرد یا از گیس مادر". این ضرب المثل در زمینه تربیت کودکان است، و بیانگر این نکته است که به هر حال کودک باید حرف شنوی از یکی از والدین داشته باشد، تا در تربیت او خللی وارد نشود.
بد الس وفا نکرد، الس دار خطا نکرد.
"بد اصل وفا نکرد، اصل دار خطا نکرد". این ضرب المثل در مورد تأثیر اصالت خانوادگی افراد در عدم انجام کارهای خلاف بکار میرود. یعنی افراد با اصالت خطا نمی کنند و افراد بد اصالت نیز وفا نخواهند کرد.
برد سر جا خوس سنگینه.
"سنگ سر جایش سنگین است". کنایه از اینکه افراد در مقام واقعی خود، دارای وقار و ارزش می باشند.
برد گهپ نشونه نزیدنه.
"سنگ بزرگ نشانه نزدن است".
این مثل بیانگر آن است که دادن وعده های غیر معقول و اغراق آمیز به معنای عملی نشدن آنهاست.
بردیم به آسماری، دست زدینم نی ورداری. (آسماری نام کوهی است به ارتفاع تقریبی 2000 متر در جنوب شرقی مسجد سلیمان.)
"مرا بردی (تا کوه) آسماری، دست از دنبال کردنم برنمیداری". در مورد کینه توزی برخی از افراد بکار میرود، که بیش از حد انتقامجویی می کنند.
برزگر که وامهنه، داس کل و تیز اکنه.
"برزگر که خسته می شود، داس را کند و تیز می کند". (داس را مقصر می داند) در مورد بهانه جویی و دلیل تراشی بی مورد بکار میرود.
برو یه جا که بخوننت، نه چو وردارن بروننت.
"برو جایی که بخوانندت (پذیرایت باشند) نه (جایی که) چوب بردارند و برانندت (بیرونت کنند)". یعنی برو جایی که حرمتت را بجا آورند، نه مورد بی اعتنایی قرار گیری.
بره نر و کله نی خوسه.
"بره نر در آغل نمی خوابد". این ضرب المثل در مورد اهمیت داشتن فرزندان پسر بکار میرود و بیانگر آن است که به هر حال آنان به کاری مشغول شده و در خانه نمی مانند.
بز که اجل گهرس، نونا شونه خوره.
"بزی که اجلش برسد، نانهای چوپان را می خورد". انجام کارهای غیر منطقی، موجب هلاکت خواهد شد.
بو دام ز دالوم ایا.
"بوی مادرم از مادربزرگم می آید". این ضرب المثل به نقش توارث در انتقال صفات و خصایص اشاره دارد.
چونکه گل رفت و گلستان شد خراب بوی گل را از چه جوییم از گلاب
بونده بد سر درخت بد انشینه.
"پرنده بد، بر روی درخت بد می نشیند". در فارسی: کند همجنس با همجنس با پرواز.
بونه و دل، جنگ کردن آسون.
"بهانه به دل، جنگ کردن آسان". یعنی چنانچه بهانه ای در دل وجود داشته باشد، به دنبال آن جنگ کردن و ایجاد بحران و درگیری آسان خواهد بود.
بنگشته بردن باغ بهشت، گهد ولات ولات.
"گنجشک را بردند به باغ بهشت، گفت: ولایت ولایت (وطن)". این ضرب المثل علاقه به وطن را بیان می کند، هر چند که نسبت به دیگر مناطق موقعیت بهتر و برتری نداشته باشد.
به بنگشت گهدن سوکی یا سنگین؟ گهد: سوک، سنگینیم دس خمه.
"به گنجشک گفتند: سبکی یا سنگین؟ گفت: سبک، سنگینم دست خودم هست". بیانگر این نکته است که حفظ وقار و ارزش افراد به اراده و عملکرد خودشان بستگی دارد.
به توشمال گهدن ساز بزه، گو تنگه پام خاره.
"به نوازنده گفتند: ساز بزن. گفت: کف پایم میخارد". این ضرب المثل زمانی به کار میرود که کسی جهت عدم انجام کاری بهانه جویی کند.
به خرس گهدن، حرف بزن، گهد: پمبلاپف.
"به خرس گفتند حرف بزن. گفت: پملاپف". به افرادی که قادر به بیان سنجیده و متین مطالبشان نیستند، اطلاق می شود.
به شیطون گهدن خدا بوته بیامرزه، گهد چی که نیبو.
"به شیطان گفتند خدا پدرت را بیامرزد. گفت: چیزی که نمی شود". درباره افرادی به کار میرود که کمتر امیدی به هدایت و آمرزش آنان می رود.
به کور گهدن چه اخی؟ گهد دو تیه روشن.
"به کور گفتند چه میخوانی؟ گفت: دو چشم روشن". این ضرب المثل در بیان آرزوهای بدیهی بکار می رود.
به میش اگو بجه، به گرگ اگو بگهرس.
"به میش می گوید: بدو، به گرگ می گوید: بگیرش". در مورد افرادی به کار میرود که دو دوزه بازی می کنند و به اصطلاح هم رفیق دزدند، هم شریک قافله.
بهودارو بی بهو، هی ایکنن بهو، بهو.
"پدر دار و بی پدر، هی فریاد می زنند: پدر، پدر". نظیر: دارا و ندار، هر دو می نالند.
بهیگ ز هونه بو تی نداشت، گهدن من ره قلاتیسه درورد.
"عروس از خانه پدر چشم نداشت. گفتند: بین راه کلاغ چشمش را در آورد". این ضرب المثل در مورد افرادی به کار میرود که با دلایل واهی سعی در پنهان کردن نقایص دارند.
بهیگ که بونه و دله، اگه خروس پام تلنی.
"عروس که بهانه به دل دارد، می گوید خروس پایم را له کرد". در مقام بهانه در دل داشتن و دنبال دست آویز بودن برای بروز آن بکار می رود.
بهیگ وقتی گشنس ابو، آش عروسیس یا یادس.
"عروس وقتی گرسنه اش می شود، آش عروسی اش یادش می آید". کنایه از این است که انسان در سختی ها، یاد ایام خوش گذشته می افتد.
بهیگه و هونه بیوزما، بعداً بفشنس که.
"عروس را در خانه آزمایش کن، سپس او را به کوه بفرست". پس از حصول اطمینان از توانایی و استعداد افراد باید آنان را به کار گمارد.
بید ای تهله، سایه س شرینه.
"بید اگر (خودش) تلخ است، سایه اش شیرین است". این ضرب المثل بیانگر آن است که باید در مقام قضاوت به خصوصیات نیک و بد هر دو توجه داشت.
طوایف هفت لنگ بختیاری به چهار طایفه بزرگ تقسیم بندی می شود.
1-بابادی باب، 2- دورکی باب، 3- بهداروند، 4- دینارانی باب و طوایف جانکی سردسیر وابسته به هفت لنگ
1- بابادی باب شامل:
الف: میر کائد(میر قائد): دوستعلی،سراج الدین،خشنوی،رکان،شیخ بابا روزبهان و دهدار
ب: آرپناهی: داودکولی، بویر،رکدی،خدادادی،پیرتازه و کسدی
ج: رواتی(شیخ رباط): اسدی، یوسفی،بهزادی، بارانی،علایی،ویسی و عیدی
د: گله: بور،دیله،سلکون،خواجه و حیدری
ه: شهنی: تاجدی وند،ارزانی وند،بهادروند،شاهسوند،قنبروند،باروند،شیخ وند،کاشانی،بلبل،شیخ،چرم و شوسینی
و: عالی پور: اولاد، احمدسمالی،مم حسینی،حاجی ور ،تقی عبدالهی،جلیل،بدر،یوسفی،نجفیو غیونی
ز: گاشه(عکاشه): آلونی،جاوی،شهرویی،کلامویی،کَلسِن، سله چین،کوشکی،میرزاوند،شهوی،میلاسی،کید،مویی،ونکی و کهو
ح: نصیر: قاضی،شیرازی، محمدجعفری و احمدی
ت:راکی: قاسم وند،کلاوند، طماسوند،فردی پور،جووند و ارزانی وند
ی: مدملی: سمالوند،سلحشور،بهلول،گوراوند و سلیمانوند
2- بهداروند
الف: منجزی: نیم بنیچه،تاج الدین، عبدالهی،بولسنی،لوخرده،روا، هلیلی،مال احمدی، لم لمی و هارونی
ب: بلیوند:جواروند، شهسوند، نهریزوند و شکلک
ج:تردای(برون والی یا عالی): کیو(کبود)، شیرزادی، اوستا(استاد) ملا، مروزنی ،آل جمالی و چنگایی
د: استکی: قاید،کلار و کیوون
ه: دهناشی: امروند، طماسیوند، شیرانی، جمالوند و غیبی وند
و: کیارسی: نورالدین وند، حاجیوند و درویش وند
3- دورکی باب
الف : آسترکی: اسوند، بیرامسیر(بهرام سری) ،گاهیوند، کاوشه، دهدار، گیلانی، سرلک، کاید،مهمدوند، خراج، بلفایی،مختاری(چابری هفت لنگ)
ب: زراسوند : 1- ایهاوند(هیهاوند) : توشمال، الاسوند(علاسوند)، میر، زنبور، احمدخسروی ویتیم
2- کورکور: شهو، ایمری، خدرسرخ، سیفدین وند، گرگه، باپیر،خدری
ج: موری: اسه وند(حسنوند)، اوروند، الیجه وند(علیجان وند)، کرتلایی، عیدی وند، بوری، کریم وند، قاسم وند، عبده وند و گورداگونی
د: گندلی: بره بی چاست، جلیل وند، ورناصری،صالح بابری، سلطانعلی وند، کول وند، سبزعلی وند، بازی وند، مدولی، جمال وند، شهریاروند و حسین پور
ه: اسیوند: شهماروند، بردی،گاودوش،خواجه، پِل و مرغایی
و: بابا احمدی(بامدی): کشکی، سراج دین، احمد فردینی و درویش آدینه
4- دینارونی باب( دینارانی):
الف :عالی محمودی : مهرعلی خانی و علی مردان خانی
ب: نوروزی: کمالوند، یارعلی وند، میانگران و راسند
ج: گورویی: مم شوویسنی، عیسیوند، احمد خدری و پینه
د: بویری: کلالی، مهمدی،نوشاری، شیخ میری،جهانگیری و محمدی
ه: سهید(سعید): کی مقصودی، کی شمصوری،کی بندری،پا تاوه ایی،شاه پیری،حاجی و خداوش
و: سرقلی: مهری، طهماسبی، غدیری،زیلایی و گدا
جانکی سردسیر( وابسته به هفت لنگ)
محمودی، ریگی، سیاسی، شیرانی، بارزی، بوگر، سونگ جلیلی و بردبر