بيانات مهم رهبر انقلاب در جمع هزاران نفر از مردم

 

 

 
ديگر كار ميكنند، ابعاد اين سنگينى را تشخيص ندهند


حضرت آیت الله خامنه ای فرمودند: کسانی که راجع به انتخابات توصیه هایی می کنند حواسشان باشد به دشمن کمک نکنند؛ دائم نگویند انتخابات باید آزاد باشد.

به گزارش  دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای ، رهبرانقلاب در دیدار هزاران نفر از مردم قم به مناسبت سالروز قیام 19 دی 56 اظهار داشتند: ترفندهای دشمن، کم شور بودن انتخابات، القاء شبهه در مورد آزاد و سالم بودن و همچنین سرگرم کردن مردم به مسائل حاشیه ای است.
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامي، صبح امروز در جمع هزاران نفر از مردم متدين و انقلابي قم، پيامدهاي مبارك و تعيين كننده قيام 19 دي مردم قم را جلوه هايي از تحقق وعده هاي صدق الهي خواندند و با تأكيد بر ايستادگي و هوشياري كامل در مقابل طرحها، روشها و حركات دشمن بويژه در قبال انتخابات خرداد آينده، نكات مهمي را درباره وظايف مسئولان، خواص، مردم، رسانه ها و كساني كه قصد نامزدي در اين انتخابات را دارند بيان كردند.
حضرت آيت الله خامنه اي با تأملي در حوادث دوران انقلاب و سه دهه اخير، درس آموزي از مناسبتهاي ماندگاري همچون قيام 19 دي را ضروري دانستند و خاطرنشان كردند: برخي، پيروزي ملت بر رژيم پر كبكبه و مغرور طاغوت و خارج شدن ايران عزيز از چنبره حقارت آميز سلطه امريكا را امري محال مي دانستند اما به ياري پروردگار رژيم سلطنتي در ايران به زباله دان تاريخ رفت و جمهوري اسلامي و ملت ايران با استقلال كامل در مقابل امريكا، در چشم جهانيان به ملت و نظامي تبديل شدند كه نامشان ملتهاي جهان را به وجد مي آورد.
ايشان پيروزيها و موفقيتهاي سه دهه اخير را جلوه هايي از تحقق وعده هاي نصرت الهي دانستند و با استناد به آيات متعدد قرآن افزودند: ملتهاي مؤمن، هوشيار و با استقامت در زمان متناسب، قطعاً و يقيناً از ياري پروردگار برخوردار مي شوند و اين حقيقت، سنت تغيير ناپذير الهي است و بر اساس همين سنت الهي ملت ايران در اين مرحله وهمه مراحل ديگر بر دشمنان خود پيروز خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامي، با اشاره به ضرورت طرح صحيح اهداف، حرفهاي ناب ملت ايران در جهان و تدبير براي پيشبرد اين اهداف افزودند: اگر ملت عزيز و جوانان خوش روحيه و پر توان ايران، مسير خود را با پايداري ادامه دهند بدون شك و براساس سنت صادق الهي در زمان مناسب، همه آمال، آرزوها و شعارهاي «ملي، اسلامي و جهاني» آنان تحقق پيدا مي كند، مسير تاريخ عوض مي شود و زمينه هاي ظهور حضرت وليعصر (عج) فراهم خواهد شد.
حضرت آيت الله خامنه اي همدستي دولتهاي استكباري را براي تحريم ايران و به ستوه درآوردن ملت يادآور شدند و افزودند: مستكبران برخلاف گذشته به صراحت اذعان مي كنند كه هدف تحريم ها، خسته كردن ملت، تحريك مردم به مقابله با جمهوري اسلامي، افزايش فشار بر مسئولان ايران و در نتيجه تغيير محاسبات مسئولان است.
ايشان افزودند: اما گرايش مردم اين سرزمين بزرگ، به مباني اسلام و انقلاب و عزت ملي ايرانيان روز به روز بيشتر مي شود و اين، درست نقطه مقابل خواست دشمنان است.
ايشان در تحليل عوامل تأثيرگذار در تقابل دولتهاي مستكبر با ملت ايران، هوشياري و زيركي ملت را كاملاً ضروري دانستند و خاطرنشان كردند: بايد با «تقواي جمعي و مراقبت و هوشياري همگاني»، متوجه طرحهاي دشمن باشيم و اجازه ندهيم هيچ مسئله اي، حواسمان را از دشمن پرت كند.
رهبر انقلاب، توصيه ها و تأكيدات مكررشان به مسئولان، مطبوعات و پايگاههاي اينترنتي را براي پرهيز از سرگرم كردن مردم به مسائل فرعي و نادرست، يادآوري كردند و افزودند: همه اين توصيه ها، بخاطر اين است كه بايد حواسمان به دشمن جمع باشد تا بفهميم كه دنبال چه طرح و هدفي است.
حضرت آيت الله خامنه اي در چارچوب منطق ارائه شده يعني هوشياري ملي براي درك اهداف و طرحهاي دشمن افزودند: بررسي رفتار و گفتار مستكبران، نشان مي دهد كه ذهن دشمن بر انتخابات مهمي كه 5 ماه ديگر يعني در خرداد 92، برگزار مي شود،‌متمركز شده است.
ايشان در تشريح اهداف، تكنيكها و روشهاي بيگانگان در قبال انتخابات يازدهم رياست جمهوري افزودند: آنها در درجه اول اگر بتوانند مانع برگزاري انتخابات مي شوند اما مي دانند كه نمي توانند بنابراين از اين مسئله مأيوسند.
رهبر انقلاب در همين زمينه خاطرنشان كردند: يك بار برخي تلاش كردند كه انتخابات را حتي اگر شده دو هفته به عقب بياندازند اما ما تأكيد كرديم كه انتخابات حتي يك روز هم نبايد عقب بيافتد به همين علت راه تعويق يا برگزار نشدن انتخابات كاملاً مسدود است.
حضرت آيت الله خامنه اي مانع تراشي در راه حضور پرشور و همگاني مردم در انتخابات را هدف ملموس دشمنان برشمردند و افزودند: همه، حتي كساني كه ممكن است از سردلسوزي درباره انتخابات توصيه هاي عمومي كنند حواسشان باشد كه به اين مقصود دشمن كمك نكنند.
ايشان با انتقاد از برخي كه بطور مكرر مي گويند انتخابات بايد آزاد برگزار شود افزودند:  معلوم است كه انتخابات بايد آزاد باشد، مگر بيش از سي انتخابات سه دهه اخير آزاد نبوده است؟ در كدام كشور انتخابات از ايران آزادتر است؟ مراقب باشيد اين حرفها ي شما مردم را از انتخابات مأيوس نكند.
حضرت آيت الله خامنه اي در ادامه ي بيان روشهايي كه به تحقق هدف دشمن در انتخابات كمك مي كند خاطرنشان كردند: در كدام كشور درباره صلاحيتها، ملاحظات لازم اعمال نمي شود؟ چرا اينقدر بر اين مسئله تكيه و تلاش مي كنيد در ذهن مردم اين تصور بوجود بيايد كه شركت در انتخابات فايده ندارد؟
رهبر انقلاب به اشخاصي كه خواسته يا ناخواسته در ا ين چارچوب حركت مي كنند تأكيد كردند: مبادا دچار غفلت شويد و جدول مورد نظر دشمن را پر كنيد.
ايشان با انتقاد از كساني كه سعي مي كنند به مردم تلقين كنند كه انتخابات سلامت لازم را ندارد اينگونه رفتارها و سخنان را از ديگر روشهايي برشمردند كه به تحقق اهداف دولتهاي مستكبر كمك مي كند.
رهبر انقلاب تأكيد كردند: البته بنده نيز اصرار و تأكيد دارم كه انتخابات بايد با سلامت و امانتداري كامل انجام شود و مسئولان دولتي و غيردولتي با رعايت كامل قوانين و تقوا و پاك دستي،‌انتخابات سالمي را برگزار كنند كه مطمئناً همينجور خواهد شد.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به راهها و روشهاي بسيار خوبي كه در قوانين براي سالم برگزار شدن انتخابات پيش بيني شده است افزودند: پايبندي همه به اين راهها و قوانين سلامت انتخابات را تضمين مي كند مگر اينكه كساني بخواهند از راههاي غيرقانوني عمل كنند همچنانكه برخي در سال 88 اينطور عمل كردند و براي مردم و كشور مزاحمت و ضرر بوجود آوردند و براي خودشان نيز در زمين و در ملاءاعلي، اسباب سرشكستگي و بدبختي فراهم كردند.
رهبر انقلاب اسلامي در تشريح بيشتر روشهايي كه به هدف اصلي دشمن در انتخابات يعني حضور كمرنگ مردم كمك مي كند افزودند: ممكن است كساني سعي كنند در ايام انتخابات با بوجود آوردن حادثه اي يا ماجرايي اقتصادي، سياسي يا امنيتي سر مردم را به چيزهاي ديگري گرم كنند كه اين هم جزو نقشه هاست البته بنده مطمئنم كه ملت ايران بسيار با بصيرت تر و با هوش تر از اين است كه با چنين ترفندهاي خصمانه دشمنان يا عوامل آنها فريب بخورد.
رهبر انقلاب در ادامه سخنانشان نكاتي را درباره نامزدهاي احتمالي انتخابات رياست جمهوري آينده بيان كردند.
ايشان شركت در انتخابات را يك حق و يك وظيفه دانستند و افزودند: فردفرد ملت كه به نظام جمهوري اسلامي معتقدند و قانون اساسي را قبول  دارند مي خواهند از حق خود استفاده كنند و يا وظيفه شان را انجام دهند و در اين ميان عده اي هم مي خواهند صلاحيتهاي خود را در معرض انتخاب مردم قرار دهند.
رهبر انقلاب با اشاره به سنگين بودن كار اداره اجرايي كشور افزودند: اداره مملكت، كار اجرايي كوچكي نيست  بلكه كار سنگيني است كه بر دوش مجريان سطح بالا قرار مي گيرد بنابراين كساني به ميدان نامزدي بيايند كه اين توانايي را در خود احساس مي كنند و كار اجرايي را بلدند.
ايشان در همين زمينه افزودند: ممكن است كساني كه در سطوح ديگري كار مي كنند بعضاً تشخيص ندهند كه اداره كشور چقدر بار سنگيني است بنابراين اشخاصي نامزد شوند كه توان انجام دادن اين وظيفه را در خود مي بينند.
رهبر انقلاب اسلامي افزودند: افرادي كه مي خواهند نامزد شوند علاوه بر درك سنگيني كار، صلاحيتهاي لازم در قانون اساسي را كه شوراي نگهبان نيز بر آنها تكيه خواهد كرد، در خود ملاحظه كنند.
ايشان افزودند: نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري بايد واقعاً وابسته و دلبسته نظام و قانون اساسي باشند و بخواهند حقيقتاً قانون اساسي را اجرا كنند چرا كه رئيس جمهور در اين زمينه قسم مي خورد و طبعاً نمي تواند قسم دروغ بخورد.
حضرت آيت الله خامنه اي در پايان سخنانشان درباره انتخابات آينده تأكيد كردند: انشاءالله به اذن الهي و فضل پروردگار، در خرداد 92 انتخاباتي خوب و پرشور برگزار خواهد شد.
رهبر انقلاب اسلامي در جمع هزاران نفر از مردم قم، همچنين با تجليل از نقش تأثيرگذار مردم اين شهر در حوادث قبل و بعد از انقلاب افزودند: خاطره قيام 19 دي را نبايد فراموش كرد چرا كه بيان اينگونه مسائل ضمن اينكه نسل جوان را با سابقه تاريخي خود آشنا مي كند موجب قدرشناسي از مجاهدتهاي افتخار آفرين اين ملت خواهد شد و به جوانان امروز مي آموزد كه هوشياري و ايستادگي در مقابل دشمنان به ظاهر قدرتمند، حتماً به پيروزي منجر خواهد شد.

امام خامنه ای

23089c60 deb7 4bf8 a510 e5c4bb36d426 300x225 خطوط اصلی زندگی حضرت امام صادق علیه‌السلام

به‌مناسبت سالروز شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR بخش‌هایی از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را درباره حیات نورانی این امام معصوم که ۳۳ سال پیش در ۱۳۵۸/۳/۲۱ انجام شده است، منتشر می‌کند.

 نقشه‌ی امام صادق علیه‌السلام

وقتى امام باقر علیه‌السلام از دنیا می‌رود بر اثر فعالیت‌های بسیارى که در طول این مدت خود امام باقر علیه‌السلام و امام سجاد علیه‌السلام انجام داده بودند اوضاع و احوال به سود خاندان پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بسیار تغییر کرد؛ نقشه‌ى امام صادق علیه‌السلام این بود، که بعد از رحلت امام باقر علیه‌السلام کارها را جمع و جور کند، یک قیام علنى به راه بیندازد و حکومت بنی‌امیه را -که هر روزى یک دولتى عوض می‌شد و حاکى از نهایت ضعف دستگاه بنی‌امیه بود- واژگون کند و از خراسان و رى و اصفهان و عراق و حجاز و مصر و مراکش و همه‌ى مناطق مسلمان‌نشین که در همه‌ى این مناطق شبکه‌ى حزبى امام صادق علیه‌السلام -یعنى شیعه، شیعه یعنى شبکه‌ى حزبى امام صادق علیه‌السلام- شبکه‌ى امام صادق علیه‌السلام همه جا گسترده بود، از همه‌ى آنها نیرو بیاید مدینه و امام لشکرکشى کند به شام، حکومت شام را ساقط کند و خودش پرچم خلافت را بلند کند و بیاید مدینه و حکومت پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌وآله را به راه بیندازد؛ این نقشه‌ى امام صادق بود. لذا وقتى که در خدمت امام باقر علیه‌السلام در روزهاى آخر عمرش صحبت می‌شود و سؤال می‌شود که قائم آل محمد کیست، حضرت یک نگاهى می‌کنند به امام صادق علیه‌السلام می‌گویند که گویا می‌بینم که قائم آل محمد این است. البته می‌دانید که قائم آل محمد یک اسم عام است، اسم خاص نیست، اسم ولی‌عصر صلوات‌اللَّه‌علیه نیست. حضرت ولی‌عصر صلوات‌اللَّه‌علیه قائم نهایى آل محمد است، اما همه‌ى کسانى که از آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله در طول زمان قیام کردند -چه پیروزى به دست آورده باشند چه نیاورده باشند- اینها قائم آل محمدند و این روایاتى که می‌گوید وقتى قائم ما قیام کند این کارها را می‌کند، این کارها را می‌کند، این رفاه را ایجاد می‌کند، این عدل را می‌گستراند، منظور حضرت ولی‌عصر عج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف نبود آن روز، منظور این بود که آن شخصى از آل محمد که بناست حکومت حق و عدل را به وجود بیاورد، او وقتى که قیام بکند این کارها را خواهد کرد و این درست هم بود.

 کار پنهانی و تشکیلاتی به‌طور معمول در صورتی‌که با اصول درست پنهان‌کاری همراه باشد، باید همواره پنهان بماند. آن روز مخفی بوده، بعد از آن نیز مخفی می‌ماند و رازداری و کتمان صاحبانش نمی‌گذارد پای نامحرمی بدانجا برسد. هرگاه آن کار به ثمر برسد و گردانندگان و عاملانش بتوانند قدرت را در دست گیرند، خود، دقایق کار پنهان خود را برملا خواهند کرد. به همین جهت است که اکنون بسیاری از ریزه کاری‌ها و حتی فرمان‌های خصوصی و تماس‌های محرمانه‌ی سران بنی‌عباس با پیروان افراد تشکیلاتشان در دوران دعوت عباسی در تاریخ ثبت است و همه از آن آگاهند.

 بی‌گمان اگر نهضت علوی نیز به ثمر می‌رسید و قدرت و حکومت در اختیار امامان شیعه یا عناصر برگزیده‌ی آنان در می‌آمد، ما امروز از همه‌ی رازهای سربه‌مهر دعوت علوی و تشکیلات همه‌جاگسترده و بسیار محرمانه‌ی آن مطلع می‌بودیم.

 تنها راهی که می‌تواند ما را با خط کلی زندگی امام آشنا سازد، آن است که نمودارهای مهم زندگی آن حضرت را در لابه‌لای این ابهام‌ها یافته، به کمک آنچه از اصول کلی تفکر و اخلاق آن حضرت می‌شناسیم، خطوط اصلی زندگینامه‌ی امام را ترسیم کنیم و آنگاه برای تعیین خصوصیات و دقایق، در انتظار قرائن و دلایل پراکنده‌ی تاریخی و نیز قرائنی به‌جز تاریخ بمانیم.

نمودارهای مهم و برجسته در زندگی امام صادق علیه‌السلام بدین شرح است:

۱. تبیین وتبلیغ مسأله‌ی امامت.

۲. تبلیغ و بیان احکام دین به شیوه‌ی فقه شیعی و نیز تفسیر قرآن به روال بینش شیعی.

۳. وجود تشکیلات پنهانی ایدئولوژیک–سیاسی.

 تبیین وتبلیغ مسأله‌ی امامت

امام صادق علیه‌السلام نیز مانند دیگر امامان شیعه، محور برجسته‌ی دعوتش را موضوع «امامت» تشکیل می‌داده است. برای اثبات این واقعیت تاریخی، قاطعترین مدرک، روایات فراوانی است که ادعای امامت را از زبان امام صادق علیه‌السلام به روشنی و با صراحت تمام نقل می‌کند. امام در هنگام اشاعه و تبلیغ این مطلب، خود را در مرحله‌ای از مبارزه می‌دیده است که می‌بایست به طور مستقیم و صریح، حکام زمان را نفی کند و خویشتن را به عنوان صاحب حق واقعی ولایت و امامت به مردم معرفی نماید؛ و قاعدتاً این عمل فقط هنگامی صورت می‌گیرد که همه‌ی مراحل قبلی مبارزه با موفقیت انجام گرفته، آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی در قشر وسیعی پدید آمده، آمادگی‌های بالقوه در همه‌جا احساس شده، زمینه‌های ایدئولوژیک در جمع قابل توجهی ایجاد گردیده، لزوم حکومت حق و عدل برای جمعی کثیر به ثبوت رسیده و بالاخره رهبر تصمیم راسخ خود را برای مبارزه‌ا‌ی نهایی گرفته است. بدون این همه، مطرح کردن نام یک شخص معین به عنوان امام و زمامدار محق جامعه، کاری عجولانه و بی‌فایده خواهد بود.

 نکته‌ی دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، این است که امام در مواردی به این بسنده نمی‌کند که امامت را برای خویش اثبات کند؛ بلکه همراه نام خود، نام امامان بحق و اسلاف پیشین خود را نیز یاد می‌کند و در حقیقت سلسله‌ی امامت اهل بیت علیهم‌السلام را متصل و جدایی‌ناپذیر مطرح می‌سازد. این عمل با توجه به اینکه تفکر شیعی، همه‌ی زمامداران نابحق گذشته را محکوم کرده و آنان را «طاغوت» به شمار می آورده، می تواند اشاره به پیوستگی جهاد شیعیان این زمان به زمانهای گذشته نیز باشد. در واقع امام صادق علیه‌السلام با این بیان، امامت خود را یک نتیجه‌ی قهری که بر امامت گذشتگان مترتب است، می‌شمارد و آن را از حالت بی‌سابقه و بی‌ریشه و پایه بودن؛ بیرون می‌آورد و سلسله‌ی خود را از کانالی مطمئن و تردیدناپذیر به پیامبر بزرگوار صلی‌الله‌علیه‌وآله متصل می‌کند.

 روایت «عمروبن‌ابی‌المقدام» منظره‌ی شگفت‌آوری را ترسیم می‌کند: روز نهم ذیحجه روز عرفه است. محشری از خلایق در عرفات برای ادای مراسم خاص آن روز گردآمده‌اند و نمایندگان طبیعی مردم سراسر مناطق مسلمان‌نشین، از اقصای خراسان تا ساحل مدیترانه، جمع شده‌اند. یک کلمه حرف به‌جا در اینجا می‌تواند کار گسترده‌ترین شبکه‌ی وسایل ارتباط‌جمعی را در آن زمان بکند. امام، خود را به این جمع رسانده است و پیامی دارد. می‌گوید: دیدم امام در میان مردم ایستاد و با صدای هر چه بلندتر – با فریادی که باید در همه‌جا و در همه‌ی گوش‌ها طنین بی‌افکند و به‌وسیله‌ی شنوندگان به سراسر دنیای اسلام پخش شود- پیام خود را سه مرتبه گفت. روی را به طرف دیگری گرداند و سه مرتبه همان سخن را ادا کرد. باز روی را به سمتی دیگر گرداند و باز همان فریاد و همان پیام. و بدین ترتیب امام دوازده مرتبه سخن خود را تکرار کرد. این پیام با این عبارات ادا می‌شد: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) کَانَ الْإِمَامَ- ثُمَّ کَانَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (ع) ثُمَّ الْحَسَنُ(ع) ثُمَّ الْحُسَیْنُ(ع)- ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ(ع) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ(ع) ثُمَّ . . . »۱

حدیث دیگر از ابی‌الصباح‌کنانی است که در آن، امام صادق علیه‌السلام خود و دیگر امامان شیعه را چنین توصیف می‌کند: «ما کسانی هستیم که خدا اطاعت ما را بر مردم لازم ساخته است. انفال و صفوالمال در اختیار ماست».

 صفوالمال، اموال گزیده‌ای است که طواغیت گردنکش به خود اختصاص داده و دست‌های مستحق را از آن بریده بودند و هنگامی‌که این اموال مغصوب، با پیروزی سلحشوران مسلمان از تصرف ستمگران مغلوب خارج می‌شود، مانند دیگر غنایم تقسیم نمی‌شود تا در اختیار یک نفر قرار گیرد و به او حشمتی کاذب و تفاخری دروغین ببخشد، بلکه به حاکم اسلامی سپرده می‌شود و او از آنها در جهت مصالح عموم مسلمانان استفاده می‌کند. امام در این روایت، خود را اختیاردار صفوالمال و نیز انفال – که آن نیز مربوط به امام است – معرفی می‌کند و با این بیان، به روشنی می‌رساند که امروز حاکم جامعه‌ی اسلامی اوست و این همه باید به دست او و در اختیار او باشد و به نظر او در مصارف درستش به کار رود.

 امام در حدیثی دیگر، امامان گذشته را یک‌یک نام می‌برد و به امامت آنان و اینکه اطاعت از فرمانشان واجب و حتمی است، شهادت می‌دهد و چون به نام خود می‌رسد، سکوت می‌کند. شنوندگان سخن امام به خوبی می‌دانند که پس از امام باقر علیه‌السلام میراث علم و حکومت در اختیار امام صادق علیه‌السلام است. و بدین ترتیب، هم حق فرمانروایی خود را مطرح می‌سازد و هم با لحن استدلال‌گونه، ارتباط و اتصال خود را به نیای والامقامش علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام بیان می‌کند. در ابواب «کتاب الحجه» از کافی و نیز در جلد ۴۷ بحارالانوار از اینگونه حدیث که به صراحت یا به کنایه، سخن از ادعای امامت و دعوت به آن است، فراوان می‌توان یافت.

 مدرک قاطع دیگر، شواهدی است که از شبکه‌ی گسترده‌ی تبلیغاتی امام در سراسر کشور اسلامی یاد می‌کند و بودن چنین شبکه‌ای را مسلم می‌سازد. این شواهد، چندان فراوان و مدلل است که اگر حتی یک حدیث صریح هم وجود نمی‌داشت، خدشه‌ای بر حتمیت موضوع وارد نمی‌آمد. مطالعه‌گر زندگینامه‌ی مدون ائمه علیهم‌ا‌لسلام از خود می‌پرسد: آیا امامان شیعه در اواخر دوران بنی‌امیه، داعیان و مبلغانی در اطراف و اکناف کشور اسلامی نداشتند که امامت آنان را تبلیغ کنند و از مردم قول اطاعت و حمایت برای آنان بگیرند؟ پس در این صورت، نشانه‌های این پیوستگی تشکیلاتی که در ارتباطات مالی و فکری میان ائمه و شیعه به وضوح دیده می‌شود، چگونه قابل توجیه است؟ این حمل وجوه و اموال از اطراف عالم به مدینه؟ این همه پرسش از مسائل دینی؟ این دعوت همه‌جاگستر به تشیع؟ و آنگاه این وجهه و محبوبیت بی نظیر آل‌علی علیه‌السلام در بخش‌های مهمی از کشور اسلامی؟ و این خیل انبوه محدثان و راویان خراسانی و سیستانی و کوفی و بصری و یمانی و مصری در گرد امام؟ کدام دست مقتدر، این همه را به وجود آورده بود؟ آیا میتوان تصادف یا پیشامدهای خودبه‌خودی را عامل این پدیده‌های متناسب و مرتبط به هم دانست؟

 با این همه تبلیغات مخالف که از طرف بلندگوهای رژیم خلافت اموی بی‌استثناء در همه‌جا انجام می‌گرفت و حتی نام علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام به عنوان محکوم‌ترین چهره‌ی اسلام، در منابر و خطابه‌ها یاد می‌شد، آیا بدون وجود یک شبکه‌ی تبلیغاتی قوی ممکن است آل‌علی علیه‌السلام در نقاطی چنان دوردست و ناآشنا، چنین محبوب و پرجاذبه باشند که کسانی محض دیدار و استفاده از آنان و نیز عرضه کردن دوستی و پیوند خود با آنان، راههای دراز را بپیمایند و به حجاز و مدینه روی آورند؛ دانش دین را که بنا بر عقیده‌ی شیعه، همچون سیاست و حکومت است، از آنان فراگیرند و در موارد متعددی بی‌صبرانه اقدام به جنبش نظامی -و به زبان روایات، قیام و خروج- را ازآنان بخواهند؟ اگر تسلیحات شیعه فقط در جهت اثبات علم و زهد ائمه علیهم‌السلام بود، درخواست قیام نظامی چه معنایی می‌توانست داشته باشد؟ ممکن است سؤال شود اگر به‌راستی چنین شبکه‌ی تبلیغاتی وسیع و کارآمدی وجود داشته، چرا نامی از آن در تاریخ نیست و صراحتاً ماجرایی ازآن نقل نشده است؟ پاسخ به‌طور خلاصه آن است که دلیل این بی‌نشانی را نخست در پایبندی وسواس‌آمیز یاران امام به اصل معتبر و مترقی «تقیه» باید جست که هر بیگانه‌ای را از نفوذ در تشکیلات امام مانع می‌شد، و سپس در ناکام ماندن جهاد شیعه در آن مرحله و به قدرت نرسیدن آنان، که این معلول عواملی چند است. اگر بنی‌عباس نیز به قدرت نمی‌رسیدند، بی گمان تلاش و فعالیت پنهانی آنان و خاطرات تلخ و شیرینی که از فعالیتهای تبلیغاتی داشتند، در سینه‌ها می‌ماند و کسی از آن خبر نمی‌یافت و در تاریخ نیز ثبت نمی‌شد.

 تبلیغ و بیان احکام دین و نیز تفسیر قرآن به شیوه‌ی فقه و بینش شیعی

این نیز یک خط روشن در زندگی امام صادق علیه‌السلام است. به شکلی متمایزتر و صریح‌تر و صحیح‌تر از آنچه در زندگی دیگر امامان می‌توان دید؛ تا آنجا که فقه شیعه «فقه جعفری» نام گرفته است و تا آنجا که همه‌ی کسانی که فعالیت سیاسی امام را نادیده گرفته‌اند، بر این سخن هم‌داستان هستند که امام صادق علیه‌السلام وسیع‌ترین- یا یکی از وسیع‌ترین- حوزه‌های علمی و فقهی زمان خود را دارا بوده است.

مقدمتاً باید دانست که دستگاه خلافت در اسلام، از این جهت با همه‌ی دستگاه‌های دیگر حکومت متفاوت است که این فقط یک تشکیلات سیاسی نیست؛ بلکه یک رهبری سیاسی- مذهبی است. نام و لقب «خلیفه» برای حاکم اسلامی، نشاندهنده‌ی همین حقیقت است که وی بیش از یک رهبر سیاسی است؛ جانشین پیامبر صلوات‌اللَّه‌علیه است و پیامبر صلوات‌اللَّه‌علیه، آورنده‌ی یک دین و آموزنده‌ی اخلاق و البته در عین حال حاکم و رهبر سیاسی است. پس خلیفه در اسلام، به‌جز سیاست، متکفل امور دینی مردم و پیشوای مذهبی آنان نیز هست.

با این آگاهی، به‌‌وضوح می توان دانست که فقه جعفری در برابر فقه فقیهان رسمی روزگار امام صادق علیه‌السلام فقط یک اختلاف عقیده‌ی دینی ساده نبود؛ بلکه در عین حال دو مضمون متعرضانه را نیز با خود حمل می‌کرد: نخست و مهمتر، اثبات بی‌نصیبی دستگاه حکومت از آگاهی دینی و ناتوانی آن از اداره‌ی امور فکری مردم و دیگر، مشخص ساختن موارد تحریف در فقه رسمی که ناشی از مصلحت‌اندیشی فقها در بیان احکام فقهی و ملاحظه‌کاری آنان در برابر تحکم و خواست قدرتهای حاکم است. امام صادق علیه‌السلام با گستردن بساط علمی و بیان فقه و معارف اسلامی و تفسیر قرآن به شیوه‌ای غیر شیوه‌ی عالمان وابسته به حکومت، عملاً به معارضه‌ی با آن دستگاه برخاسته بود. آن حضرت بدین وسیله تمام تشکیلات مذهبی و فقاهت رسمی را که یک ضلع مهم حکومت خلفا به شمار می‌آمد، تخطئه می‌کرد و دستگاه حکومت را از بعد مذهبی‌اش تهی‌دست می‌ساخت.

نخستین حکمرانان بنی‌عباس که خود در روزگار پیش از قدرت، سال‌ها در محیط مبارزاتی علوی و در کنار پیروان و یاران آل‌علی علیه‌السلام گذرانیده و به بسیاری از اسرار و چم وخم‌های کنار آنان بصیرت داشتند، نقش متعرضانه‌ی این درس و بحث و حدیث و تفسیر را پیش از اسلاف اموی خود درک می‌کردند. گویا به همین خاطر بود که منصور عباسی در خلال درگیری‌های رذالت‌آمیزش با امام صادق علیه‌السلام مدتها آن حضرت را از نشستن با مردم و آموزش دین به آنان، و نیز مردم را از رفت‌وآمد و سؤال از آن حضرت منع کرد؛ تا آنجا که به نقل از «مفضل‌بن‌عمر» – چهره‌ی درخشان و معروف شیعی – هرگاه مسأله‌ای در باب زناشویی و طلاق و امثال این‌ها برای کسی پیش می‌آمد، به آسانی نمی‌توانست به پاسخ آن حضرت دست یابد.

 وجود تشکیلات پنهانی ایدئولوژیک-سیاسی

امام صادق علیه‌السلام در اواخر دوران بنی‌امیه، شبکه‌ی تبلیغاتی وسیعی را که کار آن، اشاعه‌ی امامت آل‌علی علیه‌السلام و تبیین درست مسأله‌ی امامت بود، رهبری می‌کرد؛ شبکه‌ای که در بسیاری از نقاط دوردست کشور مسلمان، به ویژه در نواحی عراق و خراسان، فعالیت‌های چشمگیر و ثمربخشی درباره ی مسأله‌ی امامت عهده‌دار بود، ولی این تنها یک روی مسأله و بخش ناچیزی از آن است. موضوع تشکیلات پنهان در صحنه ی زندگی سیاسی امام صادق علیه‌السلام و نیز دیگر ائمه علیهم‌السلام، از جمله مهم‌ترین و شورانگیزترین و در عین حال مجهول‌ترین و ابهام‌آمیزترین فصول این زندگینامه‌ی پرماجراست.

برای اثبات وجود چنین سازمانی نمی‌توان و نمی‌باید در انتظار مدارک صریح بود. نباید توقع داشت که یکی از امامان یا یکی از یاران نزدیکش صراحتاً به وجود تشکیلات سیاسی – فکری شیعی اعتراف کرده باشد؛ این چیزی نیست که بتوان به آن اعتراف کرد. انتظار معقول آن است که اگر روزی هم دشمن به وجود تشکل پنهانی امام پی برد و از خود آن حضرت یا یکی از یارانش چیزی پرسید، او به‌کلی وجود چنین چیزی را انکار کند و گمان آن را یک سوءظن یا تهمت بخواند. این، خاصیت همیشگی کار مخفی است.

باید در پی قرائن و شواهد و بطون حوادث ظاهراً ساده‌ای بود که اگرچه نظر بیننده‌ی عادی را جلب نمی‌کند، ولی با دقت و تأمل، خبر از جریان‌های پنهانی بسیاری می‌دهد. اگر با چنین نگرشی به سراسر دوران دو قرن و نیمی زندگی ائمه علیهم‌السلام نظر شود، وجود یک تشکیلات پنهان در خدمت و تحت فرمان ائمه علیهم‌السلام تقریباً مسلم می‌گردد.

پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) – مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی


 

13910516 23206841 مثال تامل‌برانگیز رهبر انقلاب در تقبیح جذب مخاطب به هر قیمت

به گزارش خبرنگار فرهنگی فارس، رهبر انقلاب در دیدار با مسئولان صدا و سیما در ۱۱ آذرماه ۱۳۸۳ در دیدار مسئولان سازمان صدا و سیما به بیان راهبردهایی برای این سازمان پرداختند که خبرگزاری فارس در چند مطلب این بیانات را منتشر خواهد کرد.

 این قسمت از سخنان ایشان درباره جذب مخاطب و لزوم عدم وجود تناقض در پیام های برنامه های صدا و سیما است:

مرحوم سیدقطب جریانى را در یکى از کتابهایش مى‏ نویسد، که من پیش از انقلاب آن کتاب را ترجمه کردم. مى گوید به یکى از شهرهاى امریکا رفتم و دیدم دم درِ یک کلیسا اطلاعیه‏ یى نصب کرده ‏اند: «امشب یک برنامه‏ ى رقص و شادى و شام سبک و موسیقى اجرا مى ‏شود.»! تعجب کردم که کلیسا به چه مناسبت اینها را اعلام کرده!

 مى ‏نویسد: کنجکاو شدم در آن ساعتِ معین بروم ببینم چه خبر است. دیدم بله، یک سالن رقص در کنار سالن کلیساست؛ زوجهاى جوان مى‏ آیند و مى ‏رقصند؛ موسیقى‏ هاى محرک و شهوانى هم پخش مى ‏شود! افرادِ یک‏خرده مسن‏تر هم کنار نشسته‏ اند و تماشا مى‏ کنند و از نگاه کردن لذت مى ‏برند! کشیش هم اواخر شب روى سن ظاهر شد و با رفتار خیلى آرام و ملایم رفت نور چراغها را تنظیم کرد!

 مى ‏گوید فردا رفتم سراغ کشیش؛ گفتم شما کشیش هستید یا کاباره‏ دار؟! این‏جا کلیساست یا سالن رقص؟! کشیش گفت من به این وسیله مى‏ خواهم جوانها را به کلیسا جذب کنم! این‏طورى مى‏ شود جوانها را به کلیسا جذب کرد؟! جوانها به کلیسا جذب نشدند، بلکه به سالن رقصِ متعلق به کلیسا جذب شدند! سالن رقصِ متعلق به کلیسا مگر امتیازى دارد؟

اگر بناست فیلم یا برنامه‏ یى پخش شود و تأثیر سوئى بگذارد، چه فرقى مى ‏کند که من پخش کنم یا رقیب من؛ در هر دو صورت بد است؛ پس چرا من پخش کنم؟ به نظر من این منطق مهمى است و باید به آن توجه داشت.


 

بسمه تعالی

کلید واژه امام برای مقام معظم رهبری آیت الله سید علی خامنه ای یکی از اون کلید واژه هاییست که دشمنان داخلی و خارجی حاضرند تمام هزینه و سرمایه خود را صرف کنند که مردم از این کلمه استفاده نکنند ؛ زیرا خوب می دانند که اگر این کلید واژه بین مردم جا بفیتد بی شک عاشورا بر پا خواهد شد آن هم با طبل خیبری .

البته نکته ای کوچک را عرض کنم که منظور ما از عاشورا حتما جنگ و خونریزی نیست بلکه بیشتر به جنگ نرم بر می گردد ، به جنگ عقیده ها ، ایمان ها و باور ها .

از حواشی صرف نظر می کنیم و باهم به مطالعه سناریو غربی در این باره می پردازیم .

امام خامنه ای 300x225 چرا باید بگوییم امام خامنه ای؟

غربی‌ها با سه کلیدواژه‌ی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره می‌کردند. شرقی‌ها با دو کلیدواژه‌ی مبارزه‌ی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژه‌ی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند.

اصل «امامت‌محوری» مهم‌ترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصه‌ی سیاست احیا شد.

ده سال هر کاری کردیم، یک رسانه‌ی غربی پیدا شود که بگوید «امام خمینی»، نشد! همه می‌گفتند «آیت‌الله خمینی».

سال ۵۹ به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانه‌های شما نمی‌گویند امام خمینی؟». خنده‌ای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!». کیف‌اش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمه‌ی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود. گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم “امام”، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص می‌شود. چون کلمه‌ی “امام” قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم “رهبر”، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار می‌دهیم. کلمه‌ی “رهبر” به نفع ما و کلمه‌ی “امام” به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان می‌گوییم “آیت‌الله”، اما “امام” یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور می‌شود امام امت اسلامی که مسلمان‌های دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.

یک رسانه‌ی غربی یا شرقی را پیدا نمی‌کنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانه‌های غربی آیا می‌پذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ می‌خواستیم ۶۰،۰۰۰ مارک بدهیم که یک آگهی چاپ کنند، قبول نکردند!

شهریور ۵۸ که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه‌ی امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود. امام خمینی گفت شما نمی‌توانی مجلس را اداره کنی، برو کنار، آقای بهشتی اداره کند. وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است، کشور ریخت به هم. بازرگان اعلام استعفای دسته‌جمعی دولت را کرد. امیرانتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود. سر یک کلمه کشور ریخت به هم!

امامت‌محوری، امّت‌گرایی، عدالت‌گستری، و دوقطبی مستکبرین-مستضعفین اساس تئوری امام خمینی بود.

امام خمینی از دنیا رفتند. آقای هاشمی رفسنجانی آمدند پنج روز بعد از رحلت امام خمینی در دومین خطبه‌ی اولین نمازجمعه‌ی بعد از رحلت امام، راجع به ولایت فقیه دو جمله گفتند. یک : «ما نمی‌خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشی ایشان “امام” بگوییم». این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب؛ امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه؛ قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده، امام این را از سال ۴۸ مطرح کرده، شما می‌گویی نمی‌خواهیم؟ به اسم اعزاز امام خمینی گفتند به جانشین‌اش نمی‌گوییم امام! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم، افکار شما را می‌خواهم با شما دفن کنم! جمله‌ی دوم‌شان این بود : «خبرگان مرجع تعیین نکرده است». یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام.

وقتی ایشان جای «امام» گذاشت «رهبر»، «امّت» شد «ملّت». یعنی عملاً سیستم ملت-رهبر انگلیسی‌ها را پذیرفتیم و سیستم امت-امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم. وقتی «امّت» شد «ملّت»، عناصر امّت یعنی «خواهران و برادران قرآنی» -که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند-، تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی «شهروند» و « هموطن».

اما کلمه‌ی سوم یعنی «عدالت»؛ مقدس‌ترین کلمه‌ای که آقای هاشمی در دوران ریاست‌جمهوری‌شان ابداع و تحمیل کردند به نظام اسلامی، کلمه‌ی «توسعه» بود. فرق عدالت و توسعه این بود که «عدالت» را خدا و پیغمبر (ص) و علی مرتضی (ع) تعریف می‌کنند، اما «توسعه» را صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست‌های عالَم.

در عرصه‌ی بین‌الملل هم دو کلیدواژه‌ی قرآنی «مستکبرین» و «مستضعفین» را ایشان اصلاح کردند و گفتند «مستکبرین» فحش و توهین‌آمیز است! به جایش بگوییم «قدرت‌های جهانی»! خب وقتی گفتی «مستکبرین» باید با آن‌ها «مبارزه» کنی، اما وقتی گفتی «قدرت‌های جهانی» باید با آن‌ها «تعامل» کنی. «مستضعفین» را هم کردند «قشر آسیب‌پذیر»؛ یعنی آدم‌های بی‌عرضه‌ای که خودشان پذیرای آسیب‌اند!

رهسپاریم با ولایت 300x300 چرا باید بگوییم امام خامنه ای؟

پنج کلیدواژه‌ی قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود، توسط ایشان تغییر پیدا کرد به همان کلیدواژه‌هایی که دشمنان می‌خواستند.

تا موقعی که کلیدواژه‌های قرآنی امام خمینی –که رأس آن‌ها امام بودن ولی فقیه است- احیا نشود، هر کاری که بکنیم، وصله‌پینه کردن است.

شما هر لعنی که به …… بکنید، این قدر جگر دشمنان نمی‌سوزد که بگویید «امام خامنه‌ای».

مشکلی که هست هم این است که همه می‌گویند «دیگران بگویند ما هم می‌گوییم!». اصولگراها می‌گویند صداوسیما شروع کند، ما هم می‌گوییم! صداوسیما می‌گوید ما که از روحانیون نمی‌توانیم جلو بیفتیم! روحانیون می‌گویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمی‌توانیم جلوی مردم بگوییم! مدیران ارشد می‌گویند وقتی جوانان انقلابی هم نمی‌گویند، ما بگوییم و هزینه بدهیم؟! و…

بعضی هم می‌گویند نگوییم چون قبلاً کسی این کار را کرده و سابقه‌ی خوبی ندارد این کار در ذهن مردم! خب خوب‌ها باید پرچمدار این کار شوند که این کار به اسم آن‌ها ثبت شود و آن سابقه پاک شود.

آیت‌الله سید محمدباقر حکیم پا می‌شود می‌رود نجف. از آن‌جا نامه می‌نویسد به «حضرت آیت‌الله العظمی امام خامنه‌ای». یک هفته بعد شهیدش می‌کنند. آن مرد بزرگ می‌فهمد که باید از آن‌جا پیغام دهد «امام خامنه‌ای». سید حسن نصرالله می‌فهمد در سخت‌ترین شرایطی که دارد، باید بگوید امام خامنه‌ای! ما اینجا نشسته‌ایم و نمی‌گوییم!

اگر نعمت خدا را قدر ندانیم، می‌فرماید «انّ عذابی لشدید». روز قیامت هم آن‌جا ندا داده می‌شود که «وقفوهم انّهم مسئولون، ما لکم لا تناصَرون». هی حرف را انداختند از این طرف به آن طرف .

به نقل از دکتر سعید جلیلی

 ما تا ظهور ایستاده ایم

اللهم عجل لولیک الفرج


 

تصاویر آیت الله خامنه ای 1051 جایگاه ویژه کشور در تحول جهانی از نگاه آیت الله خامنه ای

… کشور ما در این تحول، در این ماجرا، در این داستان طولانى، یک جایگاه ویژه اى دارد. ما در این قضیه، یک تماشاچى نیستیم، یک عنصر برکنار نیستیم؛ کشور ما یک جایگاه ویژه اى دارد. این جایگاه ویژه ناشى از چیست؟

اولاً چون بیدارى اسلامى از اینجا آغاز شد. این را همه می گویند، همه می فهمند، همه می دانند. آنچه که امروز ما به آن بیدارى اسلامى می گوئیم، سى و چند سال قبل از این در این کشور شروع شد، قربانیان خودش را گرفت، مجاهدتهاى خودش را عرضه کرد، به مقاصد و اهداف عالىِ خودش هم رسید، که تشکیل نظام اسلامى است.

 ثانیاً نظام جمهورى اسلامى در کشور ما بر یک ساخت مستحکمى بنا شده که شالودهاش عبارت است از اعتقاد و ایمان، عقل و عاطفه. در شالوده ى این نظام مستحکم، هم اعتقادات و ایمان مردم و مسئولین سهیم است، هم عقلانیت ها – که حالا اگر انشاءاللّه فرصت شد، به برخى از این عقلانیت ها اشاره میکنم – و هم عواطف. یک چنین ساخت مستحکمى به وجود آمده، که من نظیر این را همین الان دیگر در سطح دنیا به یاد ندارم؛ نظامى که متکى است به ایمان مردم، در عین حال به مبانى اعتقادى، در عین حال به عقلانیت، و در عین حال به عواطف شدید.

 ثالثاً بخش عظیمى از این ثروتى که گفتم دنیاى غرب چشمش دنبال آن است و صد سال است که از این ثروت ارتزاق میکند – یعنى انرژى، نفت و گاز – در سرزمین ماست. من یک وقتى چند سال قبل از این در یک جلسه ى مفصلى در این حسینیه، با آمار و با جزئیات عرض کردم که ما تقریباً یکصدم جمعیت دنیائیم، اما بیش از یکصدم از منابع طبیعىِ اساسىِ مورد نیاز حیات کنونى بشر برخورداریم. حالا نفت که جاى خود دارد؛ در فلزات مهم و اساسى، دو صدم، سه صدم، پنج صدم، هفت صدم برخورداریم. علاوه ى بر این، ذخائر نیروى انسانى ما، استعداد ما، بیش از این حرفهاست. در کشور ما استعداد برترى وجود دارد؛ بالاتر از متوسط دنیا. خب، پس ما یک کشورى هستیم با این ثروت طبیعى و انسانى، آن هم در مواردى که مورد نیاز غرب است. امروز مىبینید دنبال جوانهاى بااستعداد ما هستند، دنبال نخبههاى ما هستند؛ دانه دانه استاد ما را، دانشجوى ما را، نخبه ى ما را شناسائى می کنند، پیگیرى می کنند که ببرند. ما دچار ضعف هائى هستیم که آنها از همین ضعفهاى ما هم استفاده میکنند و موفق می شوند. به هر حال این نشان دهنده ى وجود این ثروت در اینجاست؛ این هم یک جهت دیگر براى حساس بودن و ویژه بودن جایگاه کشور ما در این تحولات جهانى است.

 رابعاً در مقابل سترون و نازا بودن غرب در برونزائى اندیشه هاى نو – که بعد از اومانیسم و مکتبهائى که متکى به اومانیسم هستند و فلسفه هاى زائیده و منشأ گرفته ى از اومانیسم غربى، دیگر غرب زایش فکرى نداشته و ایده ى نو براى بشر و حیات انسان ارائه نداده – جمهورى اسلامى داراى زایش فکرى است. ما براى مسائل روحى انسان، براى مسائل اجتماعى انسان، براى مسائل حکومتى انسان، حرفهاى تازه اى داریم. حرف تازه معنایش این نیست که اگر گفته شد، همه ى دنیا آن را قبول خواهند کرد؛ معنایش این است که یک جریان جدیدى را در دریاچه ى عظیم فکر بشرى به وجود مى آورد؛ موج آفرینى می کند. ما امروز در زمینه ى مسائل سیاسى، «مردمسالارى دینى» را عرضه میکنیم؛ در زمینهى مسائل عمومىِ اجتماعى، «ابتناء تمدن بر معنویت» را ارائه میکنیم؛ در زمینه هاى گوناگون، «کرامت انسان» را مطرح میکنیم؛ «آمیختگى دین و زندگى» را مطرح می کنیم. اینها حرف نوئى است؛ اینها هیچ وقت در دنیا وجود نداشته؛ حتّى قبل از دوران مادیگرى و اومانیسم غرب و روى کار آمدن اندیشه هاى سکولار هم اینجور نبود که دین با زندگى توأم و همراه باشد؛ ابداً. بله، در یک بخشهائى از دنیا روحانیون حکومت داشتند؛ حکومت کلیسا. حالا با تاریخ پیچیده و طولانى اى که اروپا دارد، بین دستگاههاى کلیسائى و حکومتها یک جنگى بود؛ اما به هر حال دستگاههاى کلیسائى هم حکومت داشتند. این معنایش این نبود که زندگى مردم آمیخته ى با دین است؛ دین منشأ مقررات و قوانین زندگى براى مردم است؛ به هیچ وجه چنین چیزى در غرب وجود نداشته؛ در کشورهاى اسلامى هم هرگز وجود نداشته، جز در صدر اسلام. این حرف نوئى است که امروز ما داریم مطرح میکنیم و میگوئیم دین با زندگى یکى است. زندگى چیست؟ زندگى یعنى سیاست، فعالیت، تجارت، اقتصاد و همه چیز؛ این حرف نوئى است که دارد مطرح میشود.

 پنجمین نکته و عاملى که کشور را از موقعیت ویژه برخوردار میکند، سرسختى در برابر شیوه هاى متداول غرب در پیشبرد کارهاى خود است. در طول این دورانى که غرب سیادت سیاسى بر دنیا داشته، شیوه هاى متداولى به کار برده؛ این شیوه ها را مکرر ملاحظه کردید: تهدید می کنند، جنگ آفرینى میکنند، ترور میکنند، کشتار می کنند، تطمیع میکنند، اختلاف افکنى می کنند. اینها شیوه هاى معروف و شناخته شده ى غرب در دوران سیادت دویست سیصد ساله اش است. کشور ایران، نظام جمهورى اسلامى، ملت ایران، نخبگان ایران در مقابل این شیوهها سرسختى نشان دادند؛ تهدید اثر نکرده، اختلافافکنىها اثر نکرده – مسئلهى اختلافافکنى خیلى مهم است – نتوانستند بر حرکت عمومى ملت ایران غلبه کنند. خب، این موقعیت ویژه ى کشور ماست.

 بنابراین وضع دنیا که در آستانهى یک تحول یا در حال یک تحول است، قابل انکار نیست؛

 بیانات در دیدار اساتید دانشگاه‌ها۱۳۹۱/۰۵/۲۲  


 

13910609 5820867 300x251 گزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری در شانزدهمین اجلاس سران عدم تعهد

وحدت نیاز ، مبنای تشکیل نشست عدم تعهد

میهمانان ما از مناطق جغرافیائى دور و نزدیک در اینجا گرد آمده و متعلق به ملیتها و نژادهاى گوناگون و داراى تعلقات اعتقادى و فرهنگى و تاریخى و وراثتىِ متنوعند؛ ولى همان طور که «احمد سوکارنو» یکى از بنیانگذاران این جنبش در کنفرانس معروفِ باندونگ در سال ۱۹۵۵ گفت، مبناى تشکیل عدم تعهد، نه وحدت جغرافیائى یا نژادى و دینى، بلکه وحدت نیاز است. آن روز کشورهاى عضو جنبش عدم تعهد، به پیوندى که بتواند آنها را از سیطره‌ى شبکه‌هاى اقتدارگرا و مستکبر و سیرى‌ناپذیر مصون بدارد، نیازمند بوده‌اند؛ امروز با پیشرفت و گسترش ابزارهاى سلطه‌گرى، این نیاز همچنان پابرجا است.

ساز و کار ناعادلانه سازمان ملل

شرائط کنونى جهان فرصتى شاید تکرارنشدنى براى جنبش عدم تعهد است. سخن ما آن است که اتاق فرمان جهان نباید با دیکتاتورى چند کشور غربى اداره شود. باید بتوان یک مشارکت دموکراتیک جهانى را در عرصه‌ى مدیریت بین‌المللى شکل داد و تضمین کرد. این است نیاز همه‌ى کشورهائى که مستقیم یا غیرمستقیم از دست‌اندازى چند کشور زورگو و سلطه‌طلب زیان دیده‌اند و مى‌بینند.

 شوراى امنیت سازمان ملل داراى ساختار و سازوکارى غیرمنطقى، ناعادلانه و کاملاً غیر دموکراتیک است؛ این یک دیکتاتورىِ آشکار و یک وضعیت کهنه و منسوخ و تاریخ مصرف گذشته است. با سوء استفاده از همین سازوکار غلط است که آمریکا و همدستانش توانسته‌اند زورگوئیهاى خود را در لباس مفاهیم شریف بر دنیا تحمیل کنند. آنها میگویند «حقوق بشر»، و منافع غرب را اراده میکنند؛ میگویند «دموکراسى»، و دخالت نظامى در کشورها را به جاى آن مى‌نشانند؛ میگویند «مبارزه با تروریسم»، و مردم بى‌دفاع روستاها و شهرها را آماج بمبها و سلاحهاى خود میسازند. در نگاه آنها، بشریت به شهروندان درجه‌ى یک و دو و سه تقسیم میشوند. جان انسان در آسیا و آفریقا و آمریکاى لاتین ارزان، و در آمریکا و غرب اروپا گران قیمت‌گذارى میشود. امنیت آمریکا و اروپا مهم، و امنیت بقیه‌ى بشریت بى‌اهمیت دانسته میشود. شکنجه و ترور اگر به دست آمریکائى و صهیونیست و دست‌نشاندگان آنها صورت گیرد، مُجاز و کاملاً قابل چشم‌پوشى است. زندانهاى مخفى آنها که در نقاط متعددى در قاره‌هاى گوناگون شاهد زشت‌ترین و نفرت‌انگیزترین رفتارها با زندانیان بى‌دفاع و بى‌وکیل و بى‌محاکمه است، وجدان آنان را نمى‌آزارد. بد و خوب، کاملاً گزینشى و یکطرفه تعریف میشود. منافع خود را به نام «قوانین بین‌المللى»، و سخنان تحکم‌آمیز و غیرقانونى خود را به نام «جامعه‌ى جهانى» بر ملتها تحمیل میکنند و با شبکه‌ى رسانه‌اىِ انحصارىِ سازمان‌یافته، دروغهاى خود را راست، و باطل خود را حق، و ظلم خود را عدالت‌طلبى وانمود میکنند و در مقابل، هر سخن حقى را که افشاگر فریب آنها است، دروغ، و هر مطالبه‌ى برحقّى را یاغیگرى مینامند.

انرژی هسته ای برای همه ، سلاح هسته ای برای هیچ کس

سلاح هسته‌اى نه تأمین‌کننده‌ى امنیت و نه مایه‌ى تحکیم قدرت سیاسى است، بلکه تهدیدى براى این هر دو است. حوادث دهه‌ى ۹۰ قرن بیستم نشان داد که داشتن این تسلیحات نمیتواند رژیمى همانند شوروى سابق را هم حفظ کند. امروز نیز کشورهائى را میشناسیم که با داشتن بمب اتم، در معرض امواج ناامنى‌هاى مهلکند.

 جمهورى اسلامى ایران استفاده از سلاح هسته‌اى و شیمیائى و نظائر آن را گناهى بزرگ و نابخشودنى میداند. ما شعار «خاورمیانه‌ى عارى از سلاح هسته‌اى» را مطرح کرده‌ایم و به آن پایبندیم. این به معنى چشم‌پوشى از حق بهره‌بردارى صلح‌آمیز از انرژى هسته‌اى و تولید سوخت هسته‌اى نیست. استفاده‌ى صلح‌آمیز از این انرژى، بر اساس قوانین بین‌المللى، حق همه‌ى کشورها است. همه باید بتوانند از این انرژى سالم در مصارف گوناگونِ حیاتى کشور و ملتشان استفاده کنند و در اِعمال این حق، وابسته به دیگران نباشند. چند کشور غربى که خود دارنده‌ى سلاح هسته‌اى و مرتکب این کار غیرقانونى‌اند، مایلند توان تولید سوخت هسته‌اى را نیز در انحصار خود نگه دارند. حرکتى مرموز در حال شکل‌گیرى است تا انحصار تولید و فروش سوخت هسته‌اى را در مراکزى با نام بین‌المللى ولى در واقع در پنجه‌ى چند کشور معدود غربى، تثبیت و دائمى کنند. طنز تلخ روزگار ما آن است که دولت آمریکا که دارنده‌ى بیشترین و مرگبارترین سلاحهاى هسته‌اى و دیگر سلاحهاى کشتار جمعى و تنها مرتکبِ به‌کارگیرى آن است، امروز میخواهد پرچم مخالفت با اشاعه‌ى هسته‌اى را به دوش بگیرد! آنها و شرکاى غربى‌شان رژیم صهیونیستىِ غاصب را به سلاحهاى هسته‌اى مجهز کرده و براى این منطقه‌ى حساس، تهدیدى بزرگ فراهم کرده‌اند؛ اما همین مجموعه‌ى فریبگر، استفاده‌ى صلح‌آمیز از انرژى هسته‌اى را براى کشورهاى مستقل برنمیتابند و حتّى با تولید سوخت هسته‌اى براى رادیوداروها و دیگر مصارف صلح‌آمیز انسانى، با هرچه در توان دارند، ستیزه‌گرى میکنند. بهانه‌ى دروغین آنان، بیم از تولید سلاح هسته‌اى است. در مورد جمهورى اسلامى ایران، آنان خود میدانند که دروغ میگویند؛ اما سیاست‌ورزى، آنگاه که کمترین اثرى از معنویت در آن نباشد، دروغ را هم مجاز میشمرد. آیا آن که در قرن بیست‌ویکم زبان به تهدید اتمى میگشاید و شرم نمیکند، از دروغگوئى پرهیز و شرم خواهد کرد؟!

من تأکید میکنم که جمهورى اسلامى هرگز در پى تسلیحات هسته‌اى نیست، و نیز هرگز از حق ملّت خود در استفاده‌ى صلح‌آمیز از انرژى هسته‌اى چشم‌پوشى نخواهد کرد. شعار ما «انرژى هسته‌اى براى همه، و سلاح هسته‌اى براى هیچکس» است. ما بر این هر دو سخن پاى خواهیم فشرد و میدانیم که شکستن انحصار چند کشور غربى در تولید انرژى هسته‌اى در چهارچوب معاهده‌ى عدم اشاعه، به سود همه‌ى کشورهاى مستقل و از جمله کشورهاى عضو جنبش عدم تعهد است.

مقاومت ملت ایران

تجربه‌ى سه دهه ایستادگىِ موفقیت‌آمیز در برابر زورگوئى‌ها و فشارهاى همه‌جانبه‌ى آمریکا و متحدانش، جمهورى اسلامى را به این باور قطعى رسانده است که مقاومت یک ملت متحد و داراى عزم راسخ، قادر است بر همه‌ى خصومتها و عنادها فائق آید و راه افتخارآمیز به سوى هدفهاى بلند خود را بگشاید. پیشرفتهاى همه‌جانبه‌ى کشور ما در دو دهه‌ى اخیر واقعیتى است که در برابر چشم همگان قرار دارد و رصدکنندگان رسمى بین‌المللى مکرراً بدان اذعان کرده‌اند؛ و این همه در شرائط تحریمها و فشارهاى اقتصادى و تهاجم تبلیغاتى شبکه‌هاى وابسته به آمریکا و صهیونیسم اتفاق افتاده است. تحریمهائى که یاوه‌گویان، آن را فلج‌کننده نامیدند، نه تنها ما را فلج نکرده است و نخواهد کرد، بلکه گامهاى ما را محکمتر، و همت ما را بلندتر، و اطمینان ما را به درستى تحلیلهاى خود و نیز به توانائى درون‌زاى ملتمان راسختر کرده است. ما یارى خداوند را در این چالشها بارها و بارها به چشم دیده‌ایم.

مساله فلسطین

لازم میدانم در اینجا از یک مسئله‌ى بسیار مهم سخن بگویم؛ که اگرچه مربوط به منطقه‌ى ما است، ولى ابعاد گسترده‌ى آن از این منطقه فراتر رفته و سیاستهاى جهانى را در طول چندین دهه تحت تأثیر قرار داده است و آن، مسئله‌ى دردآور فلسطین است. خلاصه‌ى این ماجرا آن است که یک کشور مستقل و داراى شناسنامه‌ى روشنِ تاریخى به نام «فلسطین»، بر اساس یک توطئه‌ى وحشتناک غربى با سردمدارى انگلیس در دهه‌ى ۴۰ قرن بیستم، از ملت آن، غصب و به زور سلاح و کشتار و فریب، به جماعتى که عمدتاً از کشورهاى اروپائى مهاجرت داده شده‌اند، واگذار گردیده است. این غصب بزرگ که در آغاز با کشتارهاى جمعىِ مردم بى‌دفاع در شهرها و روستاها و راندن مردم از خانه و کاشانه‌ى خود به کشورهاى هم‌مرز همراه بود، در طول بیش از شش دهه همچنان با همین جنایتها ادامه یافته است و امروز هم ادامه دارد. این، یکى از مهمترین مسائل جامعه‌ى بشریت است. سران سیاسى و نظامى رژیم غاصب صهیونیست، در این مدت از هیچ جنایتى پرهیز نکرده‌اند؛ از کشتار مردم و ویران کردن خانه‌ها و مزارع آنان و دستگیرى و شکنجه‌ى مردان و زنان و حتّى کودکان آنان، تا تحقیر و توهین به کرامت این ملت و سعى در نابودى و هضم آن در معده‌ى حرامخوار رژیم صهیونیستى، و تا حمله به اردوگاههاى آنان در خود فلسطین و در کشورهاى همسایه که میلیونها آواره را در خود جاى میداده است. نامهاى «صبرا» و «شتیلا» و «قانا» و «دیر یاسین» و امثال اینها با خون مردم مظلوم فلسطین در تاریخ منطقه‌ى ما ثبت شده است. اکنون نیز پس از شصت و پنج سال، هنوز همچنان همین جنایتها در رفتار گرگان درنده‌ى صهیونیست با باقى‌ماندگان در سرزمینهاى اشغالى ادامه دارد. آنها پى‌درپى جنایتهاى جدیدى مى‌آفرینند و منطقه را با بحران تازه‌اى روبه‌رو میکنند. کمتر روزى است که خبرى از قتل و جرح و زندانى کردن جوانهائى مخابره نشود که به دفاع از وطن و کرامت خود برخاسته و به ویرانگرى مزارع و خانه‌هاى خود اعتراض کرده‌اند. رژیم صهیونیستى که با به راه انداختن جنگهاى فاجعه‌بار و کشتار مردم و اشغال سرزمینهاى عربى و سازماندهى تروریسم دولتى در منطقه و جهان، دهها سال ترور و جنگ و شرارت به راه انداخته، ملت فلسطین را که براى احقاق حق خود به پا خاسته و مبارزه میکنند، تروریست مینامد و شبکه‌ى رسانه‌هاى متعلق به صهیونیزم و بسیارى از رسانه‌هاى غربى و مزدور نیز با زیر پا گذاشتن تعهّد اخلاقى و رسانه‌اى، این دروغ بزرگ را تکرار میکنند. سردمداران سیاسىِ مدعى حقوق بشر نیز چشم بر این همه جنایت بسته و بدون شرم و پروا، از آن رژیم فاجعه‌آفرین حمایت کرده و در نقش وکیل‌مدافع آن ظاهر میشوند.

 سخن ما آن است که فلسطین متعلق به فلسطینى‌ها است و ادامه‌ى اشغال آن، ظلمى بزرگ، تحمل‌ناپذیر و خطرى عمده براى صلح و امنیت جهانى است. همه‌ى راههائى که غربیها و وابستگان آنها براى «حل مسئله‌ى فلسطین» پیشنهاد کرده و پیموده‌اند، غلط و ناموفق بوده است و در آینده نیز چنین خواهد بود. ما راه‌حلى عادلانه و کاملاً دموکراتیک را پیشنهاد کرده‌ایم: همه‌ى فلسطینى‌ها، چه ساکنان کنونى آن، و چه کسانى که به کشورهاى دیگر رانده شده و هویت فلسطینى خود را حفظ کرده‌اند، اعم از مسلمان و مسیحى و یهودى، در یک همه‌پرسىِ عمومى، با نظارتى دقیق و اطمینان‌بخش شرکت کنند و ساختار نظام سیاسى این کشور را انتخاب نمایند و همه‌ى فلسطینیانى که سالها رنج آوارگى را تحمل کرده‌اند، به کشور خود باز گردند و در این همه‌پرسى و سپس تدوین قانون اساسى و انتخابات، شرکت نمایند. آنگاه صلح برقرار خواهد شد.

پندی به سیاستمداران آمریکا

در اینجا مایلم پندى خیرخواهانه به سیاستمداران آمریکائى که تاکنون همواره به عنوان مدافع و پشتیبان رژیم صهیونیستى در صحنه حاضر شده‌اند، بدهم: این رژیم تاکنون براى شما دردسرهاى بیشمار داشته است؛ چهره‌ى شما را در میان ملتهاى منطقه، منفور و شما را در چشم آنان شریک جنایات صهیونیستهاى غاصب معرفى کرده است؛ هزینه‌هاى مادى و معنوى که در طول سالهاى متمادى از این رهگذر به دولت و ملت آمریکا تحمیل شده است، سرسام‌آور است؛ و احتمالاً در آینده اگر همین روش ادامه یابد، هزینه‌هاى شما سنگین‌تر هم خواهد شد. بیائید به پیشنهاد جمهورى اسلامى درباره‌ى همه‌پرسى بیندیشید و با تصمیمى شجاعانه، خود را از گره ناگشودنى کنونى نجات دهید. بى‌شک مردم منطقه و همه‌ى آزاداندیشان گیتى از این اقدام استقبال خواهند کرد.

وظایف کشورهای عضو عدم تعهد در گذر از شرایط ویزه کنونی

اکنون به سخن آغازین باز میگردم. شرائط گیتى حساس و جهان در حال گذار از یک پیچ تاریخىِ بسیار مهم است. انتظار میرود که نظمى نوین در حال تولد یافتن باشد. مجموعه‌ى غیرمتعهدها حدود دو سوم اعضاء جامعه‌ى جهانى را در خود جاى داده است و میتواند در شکل‌دهى آینده نقشى بزرگ ایفاء کند. تشکیل این اجلاس بزرگ در تهران نیز خود حادثه‌اى پرمعنا است که باید در محاسبات به کار آید. ما اعضاء این جنبش با هم‌افزائى امکانات و ظرفیتهاى گسترده‌ى خود میتوانیم براى نجات جهان از ناامنى و جنگ و سلطه‌گرى، نقشى تاریخى و ماندگار بیافرینیم.

 این مقصود فقط با همکاریهاى همه‌جانبه‌ى ما با یکدیگر امکان‌پذیر است. در میان ما، کشورهاى بسیار ثروتمند و نیز کشورهاى داراى نفوذ بین‌المللى کم نیستند. علاج مشکلات با همکاریهاى اقتصادى و رسانه‌اى و انتقال تجربه‌هاى پیشبرنده و تعالى‌بخش، کاملاً امکان‌پذیر است. باید عزمهامان را راسخ کنیم؛ به هدفها وفادار بمانیم؛ از اخم قدرتهاى زورگو نترسیم و به لبخند آنان دل خوش نکنیم؛ اراده‌ى الهى و قوانین آفرینش را پشتیبان خود بدانیم؛ به شکست تجربه‌ى اردوگاه کمونیستى در دو دهه پیش، و شکست سیاستهاى به اصطلاح لیبرال دموکراسى غربى در حال حاضر – که نشانه‌هاى آن را در خیابانهاى کشورهاى اروپائى و آمریکایی و گره‌هاى ناگشودنى اقتصاد این کشورها همه مى‌بینند – با چشم عبرت بنگریم. و بالاخره سقوط دیکتاتورهاى وابسته به آمریکا و همدست رژیم صهیونیستى در شمال آفریقا و بیدارى اسلامى در کشورهاى منطقه را فرصتى بزرگ بشماریم. ما میتوانیم به ارتقاء «بهره‌ورى سیاسى جنبش عدم تعهد» در مدیریت جهانى بیندیشیم؛ میتوانیم براى تحول در این مدیریت، سندى تاریخى تهیه کنیم و ابزارهاى اجرائى آن را فراهم نمائیم؛ میتوانیم حرکت به سمت همکاریهاى مؤثر اقتصادى را طراحى و الگوهاى ارتباط فرهنگى میان خود را تعریف کنیم. بى‌شک تشکیل دبیرخانه‌ى فعال و پرانگیزه‌اى براى این تشکیلات، خواهد توانست به حصول این مقاصد کمکى بزرگ و پر تأثیر تقدیم کند.

ما تا ظهور ایستاده ایم

اللهم عجل لولیک الفرج

امام خامنه ای

11223 گزیده ای از خاطرات مقام معظم رهبری از روزهای آغازین جنگ

جنگ به روایت فرمانده کل قوا

 دباره‌ی جنگ و مسائل آغاز و اثنای جنگ، سخنان بسیاری هست. لکن باید بگویم، یک از هیجان‌انگیزترین لحظات جنگ، لحظه‌ی شروع جنگ یا به تعبیر درست‌تر، زمانی بودکه ما از حمله‌ی تجاوزگرانه‌ی عراق مطلع شدیم، همان‌طور که همه‌ی ملت ایران به یاد دارند، جنگ در بعد از ظهر روز سی‌ویکم شهریور سال ۱۳۵۹ اتفاق افتاد. در آن روز من در کارخانه ای نزدیک فرودگاه مهرماه سخنرانی داشتم و منتظر بودم وقت سخنرانی فرا برسد. ناگهان صدای عجیبی از پنجره‌ها و درها شنیدیم که ناشی از موج انفجار بود. برادران پاسداری که با من بودند، بلافاصله بیرون رفتند و خبر آوردند چند هواپیمای شکاری را درآسمان دیده‌اند که روی فرودگاه مهرآباد و جاهای دیگر بمب پرتاب کرده‌اند. طبعاً لازم بود من سخنرانی‌ام را که موجب تقویت روحیه‌ی کارگران می‌شد، انجام دهم. پس از انجام سخنرانی به سرعت به محل ستاد مشترک رفتم و با بقیه مسؤولان کشور به بحث و بررسی این رویداد غیر منتظره پرداختیم.

برای ما جنگ، غیر منتظره بود و هر چیز غیر منتظره‌ای در آغاز، کمی بهت انگیز است و برای ملت ایران ـ که اطلاعات کمتری از مسائل جاری مرزی بین ایران و عراق داشتند و منتظر چنین وضعی نبودند و در جریان تحلیل‌های سیاسی و نظامی قرار نداشتند ـ بیشتر غیر منتظره بود.

نحوه اطلاع رسانی

یادم می‌آید در آن‌جا بحث شد که این مسائل را چگونه به مردم اطلاع دهیم و چه‌طور به آنان توضیح دهیم در مقابل جنگی قرار گرفته‌اند که ابعاد و زمان آن مشخص نیست؟ بالاخره تصمیم جمعی بر این شدکه من ـ به عنوان نماینده امام (ره) در شورای عالی دفاع و کسی که هر هفته از طریق نماز جمعه با مردم صحبت می‌کردم و آنها با مطالب و صدایم آشنا بودند ـ مطلب را با مردم در میان بگذارم. اطلاعیه‌ای تهیه کردم و در رادیو خواندم. بارها آن اطلاعیه پخش شد و مردم کشور اطلاع پیدا کردند که ما در حال جنگ هستیم.

البته برای اطلاع ملت ایران باید دو نکته را بیان کنم: نکته‌ی اول این‌که اگر چه جنگ به ظاهر در روز ۳۱ شهریور ۵۹ شروع شد، اما در باطن و به‌صورت مقدماتی،‌جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، تقریباً‌ اوایل پیروزی انقلاب، یعنی قبل از آغاز سال ۵۸ شروع شده بود.

جنگ تحمیلی از ابتدای پیروزی انقلاب

 برای اطلاع مردم خوب‌مان، لازم می‌دانم تاریخچه‌ای کوتاه در مورد جنگ عراق علیه ایرا بیان کنم:

 ما از اوایل فروردین سال ۱۳۵۸ تا ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ که یک سال ونیم وطول کشید، حدود ۲۸۹ تجاوز مرزی عراق به ایران را ثبت کردیم و این موارد را به وزارت خارجه منعکس کردیم. وزارت خارجه هم یادداشت‌های اعتراض آمیزی را برای دولت عراق فرستاد. در مواردی نیز نمایندگان سیاسی عراق را خواست و مطلب را به آنها اطلاع داد ویا به وسیله‌ی سفارت خودمان در بغداد، ماجرا را به مقامات عراقی منعکس کرد.

توجه به آهنگ رفتار عراق در این ۲۸۹ مورد(تجاوز) از اول سال ۵۸ تا ۳۱ شهریور۵۹ جالب است و من آن را ثبت کرده‌ام. سیزدهم فروردین ۵۸ اولین تجاوز عراق به‌صورت صد‌در‌صد مستحکم بودکه به وزارت خارج منعکس شد. البته در اواخر سال ۵۷ نیز عراق به خاک ایران تجاوز کرده بود، اما از سیزده فروردین، تجاوزش به صورت مستحکم در منطقه‌ی مهران انجام گرفت.

از آن زمان تا ۳۰ اسفند ۵۸ـ یعنی مدت یک‌سال ـ که باز تجاوزی در طلائیه‌ی قدیم انجام گرفت، ۸۷ مورد تجاوز انجام شد. از فروردین ۵۹(۶/۱/۵۹) که عراق به خاک دهلران تجاوز کرد، تا ۲۹/۳/۵۹ که تجاوزی در حوالی «نفت‌شهر» انجام گرفت ـ یعنی در طول سه ماه اول سال ۱۳۵۹ ـ ۸۸ مورد تجاوز دیگر به خاک ایران انجام گرفت. این مطلب که در سال ۵۹، تصمیم دولت عراق برای درگیری با ایران شدیدتر و زمان درگیری نهایی نزدیک‌تر می‌شد؛ به گونه‌ای ک از ۴/۴/۱۳۵۹ یعنی از تیر ۵۹ که تجاوزی در خسرو آباد انجام گرفت، ۳۱/۶/۵۹ یعنی در روز حمله‌ی عمومی، ما یکصد و هفده مورد تجاوز ثبت کردیم ودر مجموع این ۲۸۹ مورد تجاوز به خاک ایران را می‌توان به سه بخش تقسیم کرد: تعدادی در طول سال ۵۸، تعداد بیشتری سه ماه اول سال بعد، و بیشتر از آن هم سه ماه دوم همان سال.

این مطالب، نشان می‌دهد دولت عراق، از ابتدای پیروزی انقلاب مقدمات درگیری مرزی با ایران را فراهم کرده بود و باید گفت این تجاوزها، بسیار موذیانه بوده است؛ یعنی با پرتاب خمپاره، توپ ، موشک، حمله و به رگبار بستنِ پاسگاه‌های مرزی، با حمله به مردم، ربودن قایق در لب شط، یا ربودن افراد مرزی با آتش زدن باغ‌های میوه و حمله به چاه‌های نفت و بالاخره بمباران مناطق مرزی که از این راه‌ها، ۲۸۹ مورد تجاوز، بوسیله‌ی دولت عراق انجام گرفت.

ما از اول این حملات، مرتباً به دولت عراق اعتراض می‌کردیم، ولی پیداست که اعتراضات ما اثری نداشت و سه ماه دوم سال ۵۹ ۱۳ تجاوز صورت گرفت. گاهی اوقات دریک روز، بیشتر ازچند مورد تجاوز انجام می‌گرفت. و این تجاوزات، حاکی از این بود که دولت عراق، قصد حمله و تجاوز داشت وحدود پانزده روز مانده به حمله‌ی بزرگ، حمله‌ی قابل توجه و مهمی در غرب کشور شروع شد و نیروهای دشمن، داخل خاک ما شدند؛ منتهی چون همه جانبه و گسترده نبود، این حمله را آغاز جنگ به حساب نیاوردیم. و نظامی‌ها این حمله را،‌حمله‌ی پشتیبانی می‌گویند؛ یعنی وقتی یک حمله‌ی اساسی و متمرکزی در یک نقطه را طراحی می‌کنند و می‌خواهند انجام دهند، برای ان‌که طرف جنگ را غافلگیر کنند، حمله‌ای را در جای دیگری شروع می‌کنند که نیروهای طرف جنگ به ان‌جا منعطف شوند و بعد حمله‌ی اصلیشان را انجام می‌دهند. عراقی‌ها همین کار ار کردند؛ یعنی اول حمله را در غرب انجام دادند که این حمله‌ی پشتیبانی بود و سپس حمله‌ی اصلی را در طرف خوزستان، دزفول، اهواز و خونین شهر شروع کردند.م بنابراین، کسانی که مقداری از مسائل آگاه بودند، انتظار گنگ و مبهمی داشتند؛ یعنی جنگ ما صددرصد غیر منتظره نبود، البته در این‌جا کمی تقصیر هم متوجه کسانی است که نمی‌گذاشتند اعتراض به بی‌تفاوتی در مقابل جنگ، به نتیجه برسد.

یادم هست در همان اوقات، سپاه اعتراض می‌کرد که ما در سمت غرب، نیروهای دشمن را می‌بینیم که سنگر کنده‌اند و نیروهایشان را آماده کرده‌اند و این اگر قریب‌الوقوع بودن حمله نیست، پس دلیل چیست؟ و همان وقت بعضی از مقامات نظامی که «بنی‌صدر» نیز حرف آنها را تایید می‌کرد، می‌گفتند:«خیر! هیچ حمله‌ای ما را تهدید نمی کند» بنی‌صدر هم به کسانی که می گفتند احتمال حمله وجود دارد،‌اعتراض می‌کرد و نمی‌گذاشت در این مورد سخنی بگویند.

 

وضعیت ارتش و سپاه در آغاز جنگ

 در حدود دوازدهیمن روز جنگ برای بازدید از مناطق جنگی به اهواز رفتم. ما تیپی به نام تیپ یک لشکر ۹۲ زرهی داشتیم، این تیپ که در مقابل سه لشکر مجهز عراق قرار گرفته بود، فقط هفده تانک داشت؛‌یعنی تعداد تانک‌های آنها از تانک سازمانی یک گروهان زرهی کامل هم کمتر بود. ما چند عیب اساسی در اول کار داشتیم: یکی‌ این‌که مسؤولان کشور اطلاع درستی از وضع ارتش نداشتند و توان رزمی و امکانات لجستیکی را نمی‌شناختند و اصلاً نمی‌دانستند که جنگ چگونه انجام می‌گیرد،‌با این‌که ما در مناطق مرزی کشور در اوایل انقلاب با بعضی از خرابکاران جنگیده بودیم؛‌اما جنگ عراق یک جنگ واقعی و بزرگ بود و رویارویی با این مساله را مسوولان کشور درست نمی‌شناختند . در حقیقت روز اولی که ما جمع شدیم،‌اغلب نمی‌دانستند که باید چه کاری انجام دهند. دولت نمی‌دانست که چه کار کند و نظامی‌ها نمی‌دانستند که باید چه کارکنند؛ همه در سردرگمی بودند.

گمنامی ارتش و سپاه

 جالب این‌که آن روز فرماندهان نظامی هم، ارتش را درست نمی‌شناختند و این دلیل واضحی داشت؛ چون فرماندهان نظامی ما از ربته های پایین نظامی به مقام فرماندهی ارتش رسیده بودند و امکانات عظیم ارتش را نمی‌شاختند. ما هرچه می‌گفتیم:«چه چیزی داریم؟ «نمی‌دانستند تانک، نفربر یا توپ ۱۰۶ یا انواع توپ‌های گوناگون چه قدر داریم. شاید این مسائل مایه‌ی تعجب بعضی‌ها شود. توپی به نام توپ ۲۰۳ داریم،‌توپخانه‌ی سنگینی است حتی تا یازده ماه بعد از جنگ هم، نمی‌دانستند ما چنین توپخانه‌ای داریم. خیلی عجیب است که لشکری مشغول جنگ باشد، ولی فرماندهان ندانند که توپخانه‌ای به این سنگینی داریم. این مساله را ما کشف کردیم.

 علتش هم این بود که آن «استواری» که در فلان آمادگاه مشغول خدمت بود و تجهیزات موجود را بهتر می‌شناخت، دستش به فرماندهان بالا نمی‌رسید،‌ولی به من که نماینده‌ی امام در ارتش بودم، دسترسی داشت. به همین دلیل می‌آمد و به من می‌گفت:«ما این‌قدر نفربر در پادگان و در فلان آمادگاه داریم.» من نیز می‌رفتم این مساله را به فمرماندهان نظامی می‌گفتم. بعضی از برادران نظامی ما حتی آرپی‌جی هفت را ندیده بودند. امکانات نظامی ما را غالب فرماندهان آن روز نمی‌شناختند و این یک نکته ی منفی بود. نکته‌ی منفی دیگر، این بود که سپاه پاسداران هنوز جا نیفتاده بود.

 ما چه قدر خون دل می‌خوردیم تا یک خمیپاره ۸۱، یا خمپاره‌ی ۱۲۰، یا یک توپ ۱۰۶ برای سپاه بگیریم. بچه‌های سپاه در اهواز یا دزفول پیش ما می‌آمدند و می‌گفتند ما مثلاً ۵۰۰ عدد برنو می‌خواهیم؛ برنو یک تفنگ از رده خارج بود و در انبارهای ما پر بود، ولی با این حال به بچه‌های سپاه داده نمی‌شد. اگر پافشاری امام و در راستای اصرارهای ما نبود، حتی این امکانات معمولی نیز به بچه های سپاه داده نمی شد. البته به جز در مواردی اندک سوء نیتی درکار نبود، بلکه روال معمولی کار در ارتش طوری نبود که بشود تجهیزاتی را از فلان انبار در بیاورند و به سپاه بدهند بدون این‌که سپاه جزو ارتش باشد. در ان زمان سپاه جا نیفتاده بود؛‌سپاه را جدی نمی‌گرفتند. این را هم اضافه کنم که سپاه آمادگی کنونی را نداشت؛ یعنی سپاه اول جنگ،‌با سپاه امروز قابل مقایسه نیست. امروز سپاه،‌دارای نیروهای رزمی کارآمد بسیار شایسته‌ای است، ولی در آن زمان سپاه نه کارآیی زیادی داشت و نه نفرات زیادی، و توان رزمی و تسلیحاتی نیز نداشت.

خیانت‌های بنی‌صدر در جنگ

 به هر حال این مشکلات وجود داشت، ولی یکی از مهم ترین مشکلات وجود بنی‌صدر بود؛ بنی‌صدر واقعا کار جنگ را خراب می‌کرد. چهار نفر نظامی به‌عنوان مشاورین، دورش نشسته بودند به او خط می‌دادند و او نیز در جلسات شورای دفاع همان خط را تعقیب می‌کرد. برادران نظامی که در شورا بودند، طبق همان سنت‌های نظامی با ایشان درگیر نمی‌شدند وما نیز با او مقابله می‌کردیم و ما متهم شدیم به این‌که نظامی نیستیم و چرا دخالت می‌کنیم.

 واقعاً وقتی در جلسات شورای عالی دفاع می‌نشستیم، این جلسات، جلسات جنگ اعصاب بود و وضع سیاسی داخلی ما به تبع این اختلافات ، وضع بحرانی داشت؛ گروهک‌ها به نحوی فعالیت می‌کردند.

من هرگز این خاطره را فراموش نمی‌کنم که در روز جنگ یا فردای جنگ بود که همه همت و تلاش ما در راه جنگ مصرف می‌شد و شب اصلا خواب نداشتیم و اغلب شب‌ها خانه نمی‌رفتیم و در ستاد می‌ماندیم؛ یعنی همه‌ی کارهای مملکت تحت‌الشاع جنگ قرار گرفته بود. درآن روزها سر چهار راه‌ها، سازمان منافقین بچه‌های پانزده یا شانزده ساله‌ی دختر و پسر را با پلاکاردها روزانه‌ی خیابان‌ها می‌کردند و این‌ها را در چهار راه ها می‌گماردند و روی پلاکاردهایشان شعارهای سیاسی که مردم را به کلی از جنگ غافل می‌کرد نوشته شده بود؛ یعنی ذهن مردم را به این وسیله از جنگ منحرف می‌کردند و این وضعیت، ویژه‌ی گروه منافقین بود؛ البته گروه‌های دیگر هم مشغول خراب‌کاری بودند.

تاکید امام بر تشکیل شورای عالی دفاع

 شاید حدود یک‌ماه از جنگ نگذشته بود که امام طی فرمانی دستور دادند که شورای عالی دفاع تشکیل شود و با این‌که قبلاً من و مرحوم شهید چمران را به عنوان نماینده‌ی خودشان در شورا تعیین کرده بودند، باز در همین فرمان تاکید کردند. و چون هر دو نفر ما در آن وقت در اهواز بودیم، دستور دادند که به جای ما، دو نفر از مجلس شورای اسلامی که یک نفر از آن دو تا، رئیس مجلس یعنی آقای هاشمین رفسنجانی باشد و یک نماینده از سوی مجلس در شورای دفاع حضور داشته باشند و باید شورای عالی و دفاع تشکیل شود؛‌یعنی به جای ما دو نفر،‌دو نفر از مجلس و یک نفر بخصوص هم از طرف مجلس، و آن یک نفری که از طرف خود مجلس بود،‌برادرمان آقای پرورش معین شدند و آن دو نفر دیگر یکی اقای هاشمی رفسنجانی بودند و نفر دوم را هم مجلس شهید مرحوم محمد منتظری را معین کرد؛ یعنی یک ترکیب بسیار مستحکم و قوی برای شورای عالی دفاع به‌وجود آمد. این هم یکی از اقدامات مهم امام بود و اگر شورای دفاع با همان شکل کند که بنی‌صدر در آن کندی ایجاد می‌کرد می‌بود وضع جنگ به مراتب بدتر از ماه‌های اولیه جنگ می‌شد.

عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا

 شورای دفاع بود که سوال و استیضاح می‌کرد و دخالت می‌کرد و کندی‌ها را جبران می کرد و نمی‌گذاشت که کارها لنگ بماند. علاوه بر شورای عالی دفاع، باز امام فعالیت‌های دیگر هم داشتند و مهمترین فعالیت‌های امام در پیشبرد جنگ، عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا بود. واقعا اگر امام این کار را نمی‌کردند، از خروج نیروهای عراق از خاک ایران خبری نبود. اگر ما به سیاست بنی‌صدر خوش بینانه هم نگاه کنیم، باید بگوییم سیاستی نبودکه او بر اساس آن بتواند جنگ را پیروز کند و اگر بخواهیم بدبینانه نگاه کنیم، باید بگوییم سیاستی نبود که بخواهد جنگ را با پیروزی امام تمام کند علاوه بر این‌که مرتب هم فشار می‌آورد که صلح کنیم. ممکن هم بود که ما را به یک صلح تحمیلی و خجالت‌آور کشانده باشد. بنابراین، عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا از مهمترین اقدامات امام برای پیروزی جنگ بود و بعد هم قبول پیشنهاد شورای عالی دفاع برای فرماندهی سرهنگ (سپهبد شهیدصیاد شیرازی) فرمانده نیروی زمینی، هم اقدام مهمی بود.

به‌هر حال، امام و در کل این مسائل هموراه به این جنگ کمک کردند و در مواردی هم اشتباهات عمده‌ی تاکتیکی را امام تذکر دادند؛ یعنی مواردی اتفاق افتاده است که یک چیزهایی را امام گفتند. مثلاً «حصر آبادان باید شکسته شود»، یک فرمان تاکتیکی بود. اگرچه دیر اجرا شد و دیر اجرا شدنش هم به علت وجود بنی‌صدر بود، به مجرد این‌که بنی‌صدر رفت، این فرمان اجرا شد. تا او بود، اجرا نمی‌شد؛‌اصلاً‌مقدماتش انجام نمی‌گرفت. این‌که «حصر آبادان باید شکسته شود» خود، پیش‌قراول پیروزی‌های بزرگ ما شد و این، هنر امام و تاثیر امام بود.

منبع:روایتگر


 

سلام برشما سروران گرامی

اغاز سال تحصیلی برشما دانشجویان جدید الورد ودانشجویان محترم گرامی باد این بار با گزیده ای از سخنان رهبری درمورد وظایف دانشجو در خدمت شما بزرگواران هستیم

9626 247 300x208 پرسش وپاسخ دانشجویان با رهبر انقلاب درباره وظایف دانشجو

دانشجوى موفّق چه دانشجویى است؟
به نظر من دانشجوى موفّق کسى است که خوب درس بخواند؛ خوب تهذیب اخلاق کند و خوب به ورزش بپردازد. من براى دانشجوى موفّق، سه شاخص دارم. البته ممکن است یک جوان موفّق در خانه، معیارهاى دیگرى داشته باشد؛ یک کاسب موفّق، یک ادارى موفّق، معیارهاى دیگرى داشته باشد؛ اما دانشجوى موفّق، به حیث دانشجویى، این است: باید خوب درس بخواند، به اخلاق و تهذیب نفس بپردازد، ورزش هم بکند.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌ ۷۷/۲/۲۲)

عمده‌‌ترین وظیفه جوانان حزب‌‌الّلهى و انقلابى چیست؟
به نظر من، جوانان انقلابى دانشگاه – چون بحث دانشجو را داریم – سعى کنند خوب درس بخوانند؛ خوب فکر و معرفتشان را بالا ببرند. سعى کنند در محیط خودشان اثر بگذارند؛ فعال باشند، نه منفعل؛ روى محیط خودشان، اثر فکرى و روانى بگذارند. این شدنى است. یک جوان گاهى اوقات مى‌تواند مجموعه پیرامونى خودش را – کلاس را، استاد را و حتّى دانشگاه را – زیر تأثیر شخصیت معنوى خودش قرار دهد. البته این کار با سیاسی‌کارى به‌‌دست نمى‌‌آید؛ با معنویت به‌دست مى‌‌آید، با صفا به‌دست مى‌‌آید، با استحکام رابطه با خدا به‌دست مى‌‌آید. عزیزان من! رابطه با خدا را جدّى بگیرید. شما جوانید؛ به آن اهمیت بدهید، با خدا حرف بزنید، از خدا بخواهید. مناجات، نماز، نماز با حال و با توجّه، براى شما خیلى لازم است. مبادا اینها را به حاشیه برانید.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران ‌ ۷۷/۲/۲۲)

نظر شما در مورد ظهور نسل جدید انقلاب و ماموریت این نسل چیست؟
گفتند که نسل جدیدى در حال ظهور است. این کاملاً درست است. این نسل که شما میگوئید دارد ظهور میکند، این را هم من کاملاً قبول میکنم؛ تصدیق دارم و آن را حس میکنم.
سؤال میشود که مأموریت این نسل چیست؟ الزاماتش چیست؟ کى میخواهد او را پیش ببرد و هدایت کند؟ اینها سؤالهاى خوبى است. به نظرم میرسد این سؤالها سؤال است، لیکن ابهام نیست. پاسخ به این سؤالها معلوم است. انقلاب براى ایجاد یک دولت به جاى دولت که به وجود نیامد، براى ایجاد یک نظام، یک مجموعه‌‌ى ملى و انسانى بر اساس یک تفکر به وجود آمد. آن تفکر، تفکر اسلام است. ادعاى ما این است – که این ادعا را اثبات هم میکنیم و ثابت شده است؛ قطعى است – ما معتقدیم راه سعادت انسانها به دست تعالیم انبیاء است، که کامل‌ترینش هم تعالیم اسلام است. بشر منهاى تعالیم انبیاء حتّى پیشرفت مادى هم در این حدى که پیدا کرده، پیدا نمیکرد؛ چه برسد به تعالى معنوى و بهجت معنوى و آرامش و آسایش روانى که زمینه‌ساز عروج اوست به معارج والاى ملکوتىِ انسان. راه سعادت انسان این است.

براى اینکه تفکر انبیاء در جامعه پیاده شود، یک حرکت بلندمدت و طولانى لازم بود. این انقلاب با این هدف به وجود آمد. جامعه‌‌ى اسلامى، کشور اسلامى، نه فقط دولت اسلامى، نه فقط تشکیل یک نظام اسلامى، بلکه تشکیل یک واقعیت و یک مجموعه مردمى که بر اساس تعالیم اسلام – که لبّ لباب تعالیم انبیاء است – زندگى میکنند و آثارش را احساس میکنند. این هدف ماست. خوب، ما به این هدف هنوز نرسیدیم، توقع هم نبود که در ظرف سى سال برسیم. این هدف، هدف خیلى طولانى مدتى است. باید تلاش کرد، باید کار کرد تا به این هدف رسید؛ شما مسئولیتتان این است. مأموریت این نسل این است؛ کشور و ملتتان را به آن جایگاهى که معنایش این باشد که یک جامعه‌ى اسلامى به معناى واقعى تشکیل شده، برسانید. این را الگو کنید. این میشود بزرگترین وسیله براى گسترش این فکر و گسترش این تجربه در عالم؛ این مأموریت این نسل است.
(دیدار دانشجویان با رهبر انقلاب ۸۷/۷/۷)

وظیفه‌ی جنبش دانشجوئی در کنار سایر اقشار جامعه برای رسیدن به جامعه اسلامی الگو چیست؟
جنبش دانشجوئى؛ یعنى دانشجوى متحرک، دانشجوى فعال؛ دانشجوئى که از نیروى فکر و توان جسمى و روحى خودش میخواهد براى پیشرفت استفاده کند؛ آیا فقط اینها مخاطبند؟ بلاشک نه. سنگین‌ترین مسئولیت بر عهده‌ى مسئولان و انواع نخبگان جامعه است؛ نخبگان علمى و نخبگان فکرى و نخبگان سیاسى، لیکن جریان دانشجوئىِ فعال هم مسئولیت سنگینى دارد. یکى از مسئولیتهاى جریان دانشجوئى، تلاش براى فهمیدن است؛ یعنى تفکر.

من به نظرم میرسد یکى از کارهاى لازم، تشکیل جلسات فکرى وسیعى است که مجموعه‌ى دانشجوئى، همراه با مجموعه‌ى حوزوى، با برنامه‌ریزى خوب، میتواند به وجود بیاورد تا بنشینند درباره‌ى مسائل گوناگون فکر کنند. گسترش فکر و پراکندن فکرِ درست و صحیح میتواند همان ثمراتى را ببخشد که ما در زمینه‌هاى مسائل علم و فناورى و پیشرفت علوم از دانشجو توقع داریم؛ یعنى شکوفائى، آوردن حرف نو به میدان اندیشه، با یک حرکت صحیح و جهتگیرى درست. یکى از کارها این است.

یکى از کارها، مشخص کردن اصول است. ما اصولى داریم که باید از این اصول تخطى نشود. یعنى به نام فکرپردازى و اندیشه‌پردازى، از اصول انحراف پیدا نشود. اصول، شاخصهاى راه صحیح و صراط مستقیم است. خطاست اگر اصول را به دیواره‌هائى تشبیه بکنیم که انسان از وسط این دیواره‌ها باید حرکت کند؛ نه، اصول شاخصند. یک راه مستقیمى وجود دارد، یک صراط مستقیمى هست که این، انسان را به هدف میرساند. این صراط مستقیم را باید شناخت، باید کشف کرد. هیچ کس در محدوده‌ى صراط مستقیم زندانى نشده. اجبار به پیمودن صراط مستقیم در هیچ کس نیست. این اصول کسى را اجبار نمیکند، الزام نمیکند، محدود نمیکند، بلکه این اصول انسان را هدایت میکند و به او میگوید که اگر چنانچه بر طبق این اصول حرکت کردى، به آن نتیجه‌ى مطلوب خواهى رسید؛ اگر از این اصول تخطى کردى، به هدف نخواهى رسید. آخر، اشکال بیراهه همین است. بیراهه، دو اشکال دارد: یک اشکال این است که انسان به سرمنزل مقصود نمیرسد؛ اشکال دیگر این است که وقت انسان تلف میشود؛ فرصتها از دست میرود.

این کسانى که در طول این صد سال، صد و پنجاه سال اخیر در کشور ما داعیه‌ى اصلاح و پیشرفت و ترقى سر دادند و ما را حقاً و انصافاً به بیراهه کشاندند، این گناه بزرگ را انجام دادند؛ هم ما در طول این صد و پنجاه سال به مقصد نرسیدیم و عقب ماندیم، هم وقتمان تلف شد. چند نسل پى‌درپى باید بیایند، ضایع شوند، در این تیه(۱) سرگردانى بروند و به نتیجه نرسند، تا یک وقت یک نسل متوجه بشود که اشتباه کرده‌اند؛ راه را برگردد، شروع کند از نو حرکت کردن. گناه آن کسانى که جوامع بشرى را به بیراهه میکشانند، این است که وقت آنها و عمر آنها و فرصتهاى آنها را ضایع میکنند.
(دیدار دانشجویان با رهبر انقلاب ۸۷/۷/۷)

جمع میان تلاش برای تعالی و خلوص‌بخشی به نظام با وحدت حداکثری نیروهای انقلاب که به حق نیاز شرایط امروز کشور است چگونه ممکن می‌گردد؟
بعضى‌ها میگویند وحدت، بعضى‌ها میگویند خلوص؛ شما چه میگوئید؟ من میگویم هر دو. خلوص که شما مطرح میکنید – که ما بایست از فرصت استفاده کنیم و حالا که غربال شد، یک عده‌اى را که ناخالصى دارند، از دائره خارج کنیم – چیزى نیست که با دعوا و کشمکش و گریبان این و آن را گرفتن و با حرکت تند و فشارآلود به وجود بیاید؛ خلوص در یک مجموعه که اینجورى حاصل نمیشود؛ ما به این، مأمور هم نیستیم. در صدر اسلام، خوب، با پیغمبر اکرم یک عده بودند؛ سلمان بود، اباذر بود، ابىّ‌بن‌کعب بود، عمار بود، کى بود، کى بود؛ اینها درجه‌ى اول و خالص‌ترینها بودند؛ عده‌اى دیگر از اینها یک مقدارى متوسطتر بودند؛ یک عده‌اى بودند که گاهى اوقات پیغمبر حتّى به اینها تشر هم میزد. اگر فرض کنید پیغمبر در همان جامعه‌ى چند هزار نفرى – که کار خالص‌سازى خیلى آسانتر بود از یک جامعه‌ى هفتاد میلیونى کشور ما – میخواست خالص‌سازى کند، چه کار میکرد؟ چى برایش میماند؟ آن که یک گناهى کرده، باید میرفت؛ آن که یک تشرى شنفته، باید میرفت؛ آن که در یک وقتى که نباید از پیغمبر اجازه‌ى مرخصى بگیرد، اجازه‌ى مرخصى گرفته، باید میرفت؛ آن که زکاتش را یک خرده دیر داده، باید میرفت؛ خوب، کسى نمیماند. امروز هم همین جور است. اینجورى نیست که شما بیائید افراد ضعاف‌الایمان را از دائره خارج کنید، به بهانه‌ى اینکه میخواهیم خالص کنیم؛ نه، شما هرچه میتوانید، دائره‌ى خلّصین را توسعه بدهید؛ کارى کنید که افراد خالصى که میتوانند جامعه‌ى شما را خالص کنند، در جامعه بیشتر شوند؛ این خوب است. از خودتان شروع کنید؛ دور و بر خودتان، خانواده‌ى خودتان، دوستان خودتان، تشکل خودتان، بیرون از تشکل خودتان. هرچه میتوانید، در حوزه‌ى نفوذ تشکل خود، براى بالا آوردن میزان خلوصهاى فردى و جمعى تلاش کنید؛ که نتیجه‌ى آن، خلوص روزافزون جامعه‌ى شما خواهد شد. راه خالص کردن این است.

وحدت هم که ما گفتیم – که بعد سؤالات دیگرى هم در این زمینه شده – منظور من اتحاد بر مبناى اصول است. بنابراین وحدت با کیست؟ با آن کسى که این اصول را قبول دارد. به همان اندازه‌اى که اصول را قبول دارند، به همان اندازه ما با هم مرتبط و متصلیم؛ این میشود ولایت بین مؤمنین. آن کسى که اصول را قبول ندارد، نشان میدهد که اصول را قبول ندارد یا تصریح میکند که اصول را قبول ندارد، او قهراً از این دائره خارج است. بنابراین با این تفصیل و توضیحى که عرض شد، هم طرفدار وحدتیم، هم طرفدار خلوصیم.
(بیانات در دیدار دانشجویان در یازدهمین روزماه رمضان ۳۱/۵/۸۹)

معیار و ملاک براى جدایى و مرز اصول و سلیقه‌ها چیست؟ اصول را چگونه مى‌توان تشخیص داد؟
اصول، با سلیقه‌هاى گوناگون در زمینه‌هاى مختلف، با هم اشتباه نمى‌شود. اصول، پایه‌هاى فکرى یک نظام و یک اساس حکومتى است. اسلام، از اصول است؛ استقلال، از اصول است؛ نظام دینى، از اصول است؛ رعایت قوانین اسلامى، از اصول است؛ جهتگیرىِ عمومى ملت و کشور به سمت متدیّن شدن و جامعه را به سمت جامعه اسلامىِ کامل کشاندن، از اصول است. اصول از این قبیل است. سلیقه‌ها این است که یک نفر با زید خوب است، با عمرو بد است؛ یکى از آن خوشش مى‌آید، آن دیگرى از آن خوشش نمى‌آید. در زمینه‌هاى اقتصادى، از سلیقه هم بالاتر هست؛ اما اصول نیست. فرض بفرمایید که یک نفر معتقد به سیاست «تعدیل اقتصادى» است، یکى هم مخالف این سیاست است؛ مثلاً معتقد به سیاست نوع دیگر است. اینها از سلیقه هم بالاتر است؛ اما با اصول نباید اشتباه شود. آن کسى که داراى این سلیقه‌ى سیاسى و این روش سیاسى است، وقتى که مسؤولیتى داشته باشد، بر طبق همان عمل مى‌کند؛ آن دیگرى مى‌آید و برطبق چیز دیگر عمل مى‌کند؛ اما اصول همیشه محفوظ است. الان شما ملاحظه بفرمایید؛ از زمان ریاست جمهورى بنده، که آن‌وقت رئیس دولت کسى بود، بعد رئیس دولت کس دیگرى شد؛ و زمان بعد از ریاست جمهورى بنده، که رئیس دولت کس دیگرى شد؛ با این‌که سلایق سیاسى و اقتصادى تفاوتهاى گوناگونى کرده، اما درعین‌حال همواره در این مدّت، آن پایه‌هاى فکرى – یعنى اعتقاد به اسلام، اعتقاد به امام، اعتقاد به نظام اسلامى، اعتقاد به مردمى بودن جامعه – همه سر جاى خود محفوظ است. این اعتقادها چیزهایى نیست که حتّى با آمدن و رفتن دولتها عوض شود. بنابراین قابل اشتباه نیست.
(پاسخهاى رهبر معظم انقلاب اسلامى به پرسشهاى دانشجویان در دانشگاه صنعتى شریف ۷۸/۹/۱)

چگونه مى‌توان از خطّ فکرىِ ناب ولایت در مسائل روزمرّه و جارى به صورت واضح مطّلع شد تا افراد نتوانند نظرات حضرتعالى را خلاف وانمود کنند؟
من آنچه که در سخنرانیها بیان مى‌کنم، لبّ نظراتم است. اساسیترین نظراتم همانهایى است که شما در سخنرانیها از من مى‌شنوید. هیچ نظرى درباره مسائل جارى کشور و مسائل اسلام و مسلمین و مسائل اجتماعى وجود ندارد که من آن را درِگوشى به کسى بگویم و نشود آن را در علن گفت. نظرات من، نظراتى شفّاف و روشن است که در خطبه نماز جمعه و در سخنرانى با گروههاى مختلف، شما اینها را مى‌شنوید.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌‌ ۷۷/۲/۲۲)

راه دست‌یابی به نظرات امام (ره) چیست؟
نظرات امام یک مجموعه است و خوشبختانه بیانات امام ثبت شده است و همین است که هست. مثل همه‌ى متونى که از آنها میشود تفکر گوینده را استنباط کرد؛ منتها با شیوه‌ى درستِ استنباط. شیوه‌ى درستِ استنباط این است که همه حرفها را ببینند، آنها را در کنار هم قرار بدهند؛ توى آنها عام هست، خاص هست؛ مطلق هست، مقید هست. حرفها را باید با همدیگر سنجید، تطبیق کرد؛ مجموع این حرفها، نظر امام است. البته کار خیلى ساده‌اى نیست، اما روشن است که باید چه کار کنیم: یک کار اجتهادى است؛ اجتهادى است که از عهده‌ى شما جوانها برمى‌آید. بنشینند واقعاً گروه‌هاى کارى در زمینه‌هاى مختلف، نظر امام را استنباط کنند، از گفته‌هاى امام به دست بیاورند.
(دیدار دانشجویان با رهبر انقلاب ۸۷/۷/۷)

آیا ما به عنوان سربازان انقلاب و فعالان جریانات دانشجویی انقلابی باید عینا از همان موضعی سخن بگوییم که رهبری معظم به اقتضای جایگاه رفیع ولایی و سکانداری کشتی انقلاب از آن سخن می گویند؟
میگویند آیا ما هم باید مثل رهبرى موضع بگیریم یا نه؟ خوب، رهبرى یک تکلیفى دارد، ما یک تکلیف دیگر داریم. ببینید، نبادا کسى تصور کند که رهبرى یک نظرى دارد که برخلاف آنچه که به عنوان نظر رسمى مطرح میشود، در خفا به بعضى از خواص و خلّصین، آن نظر را منتقل میکند که اجراء کنند؛ مطلقاً چنین چیزى نیست. اگر کسى چنین تصور کند، تصور خطائى است؛ اگر نسبت بدهد، گناه کبیره‌اى انجام داده. نظرات و مواضع رهبرى همینى است که صریحاً اعلام میشود؛ همینى است که من صریحاً اعلام میکنم.

چند سال قبل که یک قتلى اتفاق افتاده بود و دشمنان جنجال کردند، تبلیغات کردند و گفتند اینها فتوا داشتند، دستور داشتند، و میخواستند یک جورى پاى رهبرى را میان بکشند، توى نماز جمعه گفتم: اگر من یک وقتى اعتقاد پیدا کنم که یک نفرى واجب‌القتل است، این را توى نماز جمعه علنى خواهم گفت. نه جایز است، نه شایسته است که مواضع دیگرى غیر از آنچه که رهبرى به صورت علنى و صریح به عنوان مواضع خودش اعلام میکند، وجود داشته باشد؛ نه، همینى است که دارم میگویم.
البته ممکن است کیفیت روزه گرفتن شما با بنده، نماز خواندن شما با بنده یک تفاوتهائى داشته باشد. خوب، شما جوانید، دانشجوئید؛ فعالیت دینى شما، فعالیت اجتماعى شما جوانانه است؛ با رفتار پیرمردانه‌ى پیرمردها طبعاً تفاوت پیدا میکند. از این تفاوتهاى قهرى و طبیعى نمیشود صرف‌نظر کرد.
(بیانات در دیدار دانشجویان در یازدهمین روزماه رمضان ۸۹/۶/۱)

لطفاً نظر خود را در مورد آینده فعالیتهاى سیاسى دانشجویان و سمت و سوى این حرکات بفرمایید.
من سه، چهار سال قبل از این گفتم که دانشجویان بایستى سیاسى شوند؛ و بعد هم علیه کسانى که دانشگاه را از سیاست دور کردند، تعبیر تندى کردم. یک سال بعد از آن، یا همان وقتها، در یک اجتماع دانشجویى گفتم که اشتباه نکنید؛ من که مى‌گویم فعّالیت سیاسى، معنایش این نیست که فعالیت سیاسى حتماً باید علیه دولت، علیه مسؤولان و علیه نظام باشد. بعضى از بدخواهان، فعالیت سیاسى را این‌گونه تعبیر مى‌کنند. فکر مى‌کنند فعّالیت سیاسى، یعنى سیاسیکارى! این، یک نوع سیاسیکارى و یک نوع تقلّب است که آدم تصوّر کند فعّالیت سیاسى در دانشگاه، فقط با بدگفتن و با فحّاشى کردن و با اهانت کردن به این و آن حاصل مى‌شود؛ نه. فعّالیت سیاسى، براى پیدا شدن قدرت تحلیل در دانشجوست. این دانشجو اگر قدرت تحلیل سیاسى نداشته باشد، فریب مى‌خورد و فریب خوردن دانشجو، درد بزرگى است که تحمّلش خیلى سخت است. بالاخره اگر دانشجویان بخواهند قدرت تحلیل پیدا کنند، باید فعّالیت سیاسى بکنند؛ باید سیاست را بخوانند، بنویسند، بگویند، مذاکره و مباحثه کنند. تا این کار نشود، دانشجویان توانایى پیدا نمى‌کنند. عقیده من، هنوز هم همین است.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌ ۷۷/۲/۲۲)

اولویّتهاى سیاسى، فرهنگى در دانشگاهها و راهکارهاى صحیح حرکتهاى دانشجویان مسلمان انقلابى را در رسیدن به آنها بیان فرمایید.
به نظر من، اولویّتهاى سیاسى امروز، نباید موضوعات را مشخّص کند؛ روشها را باید مشخّص کند؛ موضوعات خیلى تفاوتى نمى‌کند. به نظر من، بحثهاى سیاسى دانشجویان خوب است. بحث کنند؛ منتها بحثهاى جستجوگر و کاوشگر، نه بحثهاى فرمایشى. ما مثلاً به بعضى از شخصیتها یا افراد یا مقاماتى که همه چیز را فرمایشى بیان مى‌کنند، اعتراض مى‌کنیم؛ اما بعد ناگهان مى‌بینم که فلان دانشجو در یک گردهمایى، اجتماع کوچک یا بزرگ، یک فرمایش صادر مى‌کند! اگر فرمایش بد است، همه جا بد است. بحث دانشجویى باید باز، قابل کشش، قابل انعطاف، قابل کم و زیاد شدن باشد، تا در نتیجه قدرت تحلیل سیاسى دانشجو بالا برود. هدف بحثهاى سیاسى دانشجویى باید همین باشد تا دانشجو بتواند قدرت تحلیل سیاسى پیدا کند. در مورد مسائل فرهنگى هم همین‌طور است. حالا اگر وارد این بحث شویم، خیلى طول مى‌کشد؛ اینها بحثهاى طولانى است.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌‌ ۷۷/۲/۲۲)

بهترین شیوه برخورد با منکرات چیست؟
بستگى به این دارد که چه کسى بخواهد برخورد کند. اگر شما بخواهید برخورد کنید، «زبان» است. شما به غیر از زبان، هیچ تکلیف دیگرى ندارید. نهى از منکر براى مردم، فقط زبانى است. البته براى حکومت، این‌طور نیست. اگر منکر بزرگى باشد، برخورد حکومت احیاناً ممکن است برخورد قانونى و خشن هم باشد؛ لیکن نهى از منکر و امر به معروفى که در شرع مقدّس اسلام هست، زبان است؛ «انّما هى اللسان»

تعجّب نکنید. من به شما عرض مى‌کنم که تأثیر امر و نهى زبانى – اگر انجام گیرد – از تأثیر مشت پولادین حکومتها بیشتر است. من چند سال است که گفته‌ام امر به معروف و نهى از منکر. البته عدّه‌اى این کار را مى‌کنند؛ اما همه نمى‌کنند. همه تجربه نمى‌کنند، مى‌گویند آقا چرا اثر نمى‌کند؛ تجربه کنید. منکرى را که دیدید، با زبان تذکّر دهید. اصلاً لازم هم نیست زبان گزنده باشد و یا شما براى رفع آن منکر، سخنرانى بکنید. یک کلمه بگویید: آقا! خانم! برادر! این منکر است. شما بگویید، نفر دوم بگوید، نفر سوم بگوید، نفر دهم بگوید، نفر پنجاهم بگوید؛ کى مى‌تواند منکر را ادامه دهد؟

البته به شما بگویم عزیزان من! منکر را باید بشناسید. چیزهایى ممکن است به نظر بعضى منکر بیاید؛ در حالى که منکر نباشد. باید معروف و منکر را بشناسید. واقعاً باید بدانید این منکر است. بعضى گفته‌اند که باید احتمال تأثیر وجود داشته باشد. من مى‌گویم احتمال تأثیر همه جا قطعى است؛ مگر در نزد حکومتهاى قلدر، قدرتمندان و سلاطین. آنهایند که البته حرف حساب به گوششان فرو نمى‌رود و اثر نمى‌کند؛ اما براى مردم چرا. براى مردم، حرف اثر دارد. بنابراین، پاسخ من این شد که بهترین روش براى شما که از من سؤال کردید، «زبان» است.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران ۷۷/۲/۲۲)

امام فرمودند دانشجویان باید در مقابل انحرافات، شجاعانه بایستند. اگر ایستادگى دانشجو باعث اصلاح مسؤولان نشد، تکلیف چیست؟
چرا، عاملِ اصلاح خواهد شد. البته ایستادگى دانشجو معنایش این نیست که مبارزه مسلّحانه کند. انسان به مسؤول باید بگوید، تذکّر بدهد و بخواهد؛ این خواستن باید در روش، برخورد و انتخاب او اثر بگذارد، که بلاشک اثر مى‌کند؛ ممکن نیست اثر نکند؛ بنده این را به‌صورت یک امر قطعى عرض مى‌کنم. اگر روى این نکته دقّت کنید، خواهید دید امکان ندارد یک مجموعه چیزى را بخواهد و در نظامى مثل نظام ما – که نظام مردم‌سالارى و انتخاب است – تحقّق پیدا نکند؛ بالاخره تحقّق پیدا خواهد کرد.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتى‌ ۸۲/۰۲/۲۲)

اگر اشکالى در سیاستها و عملکردها باشد، آیا باید آن را ابراز کرد؟ چگونه مى‌توان این کار را کرد که متّهم به مخالفت با فرمایش شما در حمایت از دولت نشویم؟
من البته هیچ‌وقت جلوِ انتقاد را نگرفته‌ام و کسى را منع نکرده‌ام. انتقاد صحیح و دلسوزانه ضررى ندارد؛ اما این انتقاد بایستى به تخریب نینجامد. بعضیها طورى انتقاد مى‌کنند که تخریب است؛ این مصلحت نیست. کسى که مسؤولیت سنگینى در کشور بر دوشش هست و از او توقّع داریم که فلان کار را بکند – اقتصاد را درست کند و… – اگر ما او را تقویت نکنیم؛ اگر یک وقت ضعفى هم پیدا شد، آن را نپوشانیم؛ آیا مى‌توانیم چنین توقّعى داشته باشیم؟ باز هم مى‌توانیم امیدوار باشیم که آنچه که ما مى‌خواهیم، انجام خواهد گرفت و آنچه که وظیفه اوست، انجام مى‌گیرد؟ به نظر من، وظیفه همه است که به مسؤولان کشور کمک کنند و آنها را یارى نمایند؛ البته تا وقتى که در خطّ مستقیم اسلام و امام حرکت مى‌کنند. اگر کسى از خط مستقیم اسلام و امام منحرف شود – هر کسى باشد – او درخور حمایت نیست. این فرق هم نمى‌کند؛ از بالا تا پایین همه یکسان هستند؛ خود من هم همین‌طور هستم. اگر خداى نکرده من هم از آن خطّ صحیحِ اسلام تخطّى کنم، بر مردم واجب نیست که از من حمایت یا تبعیت کنند. البته احیاناً یک وقت اشتباه و اختلاف سلیقه‌اى وجود دارد. این اختلاف سلیقه نباید موجب شود که ما مسؤولان کشور و مسؤولان بخشهاى گوناگون را از حمایت خودمان محروم کنیم؛ نه، باید آنها را حمایت کنیم.

شما هم بدانید عزیزان من! امروز این کشور اقتدارش به همین است که دولت و ملت به هم وصلند. هیچ جاى دنیا هم این‌گونه نیست. این را که عرض مى‌کنم، با علم و اطّلاع مى‌گویم؛ یعنى حتّى در کشورهاى دمکراتیک، این حالتى را که شما در این‌جا مشاهده مى‌کنید – و خوشبختانه نظایر آن در این کشور زیاد است که یک مسؤول بنشیند و با مردم، صمیمى و خودمانى حرف بزند؛ نه آنها از او احساس وحشت کنند، نه او از آنها احساس وحشت و بیگانگى کند – وجود ندارد. این هم به برکت دین و به برکت اسلام است، والاّ آن حکومتهاى به خیال و به ادّعاى خودشان مردمى – که بى‌دین و ملحد بودند – حجابهایشان از مردمشان، خیلى خیلى قطورتر از دیگران هم بود! بنابراین، این اتّصال دولت و ملت، به برکت دین و اسلام است. این را نباید از دست داد؛ این چیز خیلى مغتنمى است. این ارتباط بین مسؤولان دولتى و مردم، حمایت اینها از آنها، علاقه و دلسوزى آنها به اینها، چیز بسیار با ارزشى است.
(پاسخهاى رهبر معظم انقلاب اسلامى به پرسشهاى دانشجویان در دانشگاه صنعتى شریف ۷۸/۹/۱)

حدود و خطوط قرمزِ ما در جنبش عدالتخواهى چیست؟ چون گاهى برخى مسؤولان رده پایین در سخنرانیهاى خود، رفتار ما را تخریبى و مغایر با منافع نظام تفسیر مى‌کنند. نظر حضرت‌عالى چیست؟
اى کاش مى‌گفتند عملى که به عنوان رفتار تخریبى تعریف مى‌شود، چیست، تا بنده بگویم تخریبى است یا نه. بنده نمى‌دانم چطور رفتارى بوده که آنها آن را تخریبى دانسته‌اند. به هرحال، جنبش عدالتخواهى هنگامى‌که در جمع دانشجویان و خطاب به آنها گفته مى‌شود، مقصود این است که این طلب و خواسته و خواهش به عنوان یک خواسته عمده مطرح شود. نباید بگذارید این مطالبه مهم از ذهنها دور شود؛ یعنى بایستى عدالت آن‌چنان از طرف مردم، قشرها و بخصوص جوانان مطالبه شود که هر مسؤولى – چه بنده و چه هر کس دیگرى که در جایى مسؤول است – ناچار باشد به مقوله عدالت، ولو برخلاف میلش هم باشد، بپردازد. یک وقت است که ما مثلاً به وزارت اقتصاد و دارایى مى‌گوییم عدالت را رعایت کن، یا به قوّه قضاییّه مى‌گوییم عدالت را رعایت کن؛ اما یک وقت به جوانان مى‌گوییم شما عدالت را مطالبه کنید. هر کدام معناى خاصّى دارد. مطالبه عدالت به معناى این است که عدالت، گفتمان غالب در محیطهاى جوان و دانشجویى شود؛ عدالت را مطالبه کنند و آن را از هر مسؤولى بخواهند. اگر غیر از این کارى صورت گیرد، ممکن است درست و یا غلط باشد، که بنده چون نمى‌دانم، نظرى نمى‌دهم.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتى ۸۲/۰۲/۲۲)

برخى از مسؤولان فرهنگى و حتّى روحانیون و افراد موجّه و دلسوز، ما را نصیحت مى‌کنند که اعتراض به مسائل ضدّعدالت، به نظام و انقلاب ضربه مى‌زند و این کارها تندروى است. در پاسخ به این افراد چه باید گفت؟
باید گفت مطالبه عدالت نه فقط به نظام ضربه نمى‌زند، بلکه نظام را تقویت مى‌کند. البته من نمى‌دانم شما آن را چگونه مطالبه کرده‌اید که آنها گفته‌اند ضربه مى‌زند. ممکن است روش مطالبه، تند یا خشن یا نامناسب بوده، که من در این باره قضاوتى ندارم؛ اما اصل مطالبه عدالت، هیچ ضربه‌اى به انقلاب نمى‌زند؛ کاملاً هم در جهت تقویت انقلاب است.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتى‌ ۸۲/۰۲/۲۲)

آیا در مواردی که شائبه‌ای در سطح جامعه به وجود آمده و نحوه عملکرد دستگاه قضا یا هر نهاد دیگری، غیرشفاف و یا خدای نکرده سوال‌برانگیز به نظر می‌رسد طرح پرسش و درخواست پاسخگویی نمی‌تواند به حرکت عدالت‌خواهانه نظام کمک کند؟
یک سؤال این بود که آیا جریان دانشجوئى میتواند آنجائى که ایرادى به نظرش مى‌آید، سؤال کند؟ پاسخ این است که بله، باید سؤال کنید. ایرادى ندارد که سؤال کنید؛ به شرط اینکه همان طور که خود این برادر هم گفت، قضاوت نکنید؛ اما سؤال کنید. بهترین روش سؤال و پاسخ هم این است که مسئولین بیایند توى مجموعه‌هاى دانشجوئى. من همین جا از مسئولین درخواست میکنم که دیدارهاى دانشجوئى‌شان را زیاد کنند. امروز بهترین قشرهاى کشور اینهایند؛ هم جوانند، هم باسوادند، هم تحصیلکرده‌اند، داراى فهمند، داراى انگیزه‌اند؛ مسئولین بروند شرکت کنند. این سؤالات مطرح بشود، احتمالاً پاسخهاى قانع کننده‌اى هم خواهید شنید. کمااینکه خود من در برخورد با بعضى از مسئولین، احیاناً بعضى از همین سؤالهاى شما یا سؤالاتى از این قبیل را از آنها دارم. خوب، یک جوابى میدهند، انسان احیاناً قانع میشود؛ ممکن هم هست جواب قانع کننده‌اى نداشته باشند. به هر حال طرح سؤال، خوب است. مراقبت کنید طرح سؤال را مخلوط نکنید و اشتباه گرفته نشود با معارضه. آن چیزى که من قبلها هم گفته‌ام، بارها هم گفته‌ام، الان هم میگویم، این است که جریان دانشجوئى یا جنبش دانشجوئى یا هر چیز دیگر که اسمش هست، تصور نکند که وظیفه‌اش این است که با دستگاه متولى امر و متصدى اداره‌ى کشور معارضه کند؛ نه، این خطاست؛ چه لزومى دارد؟ معارضه کردن که کارِ همیشه درستى نیست؛ ممکن است یک جا درست باشد، یک جا درست نباشد. مهم این است که شما حرفتان را مطرح کنید، استدلالتان را مطرح کنید، پاسخ قانع کننده‌اى بخواهید؛ مسئولین هم باید پاسخ بدهند.
(بیانات در دیدار دانشجویان در یازدهمین روزماه رمضان ۸۹/۶/۱)

آیا حرکتهایى همچون تجمّع مقابل قوّه قضاییّه و مطالبه شدید از آنها در جهت مبارزه با مفاسد اقتصادى، تضعیف نظام است؟
فرق مى‌کند. گاهى اوقات قوّه قضاییّه مایل است واقعاً کارى انجام دهد، که اگر پشتوانه این‌طورى هم ببیند، حتماً انجام خواهد داد. بعضى از امواج سیاسى جلوِ قوّه قضاییّه را در بعضى از کارها مى‌گیرد؛ بنابراین تصوّر نمى‌کنم این کار تضعیف نظام باشد. البته گاهى ممکن است در شرایطى تضعیف باشد، اما در شرایطى هم تقویت است؛ یعنى در واقع کمک به آنهاست تا کارى را که مى‌خواهند، بتوانند بکنند و در برابر بعضى از جریانهاى سیاسى که مزاحمت ایجاد مى‌کنند، حربه قویترى داشته باشند.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتى ۸۲/۰۲/۲۲)

چرا برخی از دستگاه های مسئول با دانشجویان به جرم مطالبه ی عدالت برخورد می کنند در حالی که بعضا از برخورد با مفسدین و دشمنان عدالت شانه خالی می کنند؟
شما میگوئید که ما شعار عدالت میدهیم؛ دانشجو را میگیرند، اما آن کسى را که به عدالت صدمه زده، نمیگیرند. قوه‌ى قضائیه چنین، یا دستگاه مسئول چنان. خوب، اینجا شما باید زرنگى کنید؛ یک لحظه از درخواست و مطالبه‌ى عدالت کوتاهى نکنید؛ این شأن شماست. جوان و دانشجو و مؤمن شأنش همین است که عدالت را بخواهد. پشتوانه‌ى این فکر هم با همه‌ى وجود، خودم هستم و امروز بحمداللَّه نظام هست. البته تخلفاتى هم ممکن است انجام بگیرد؛ شما زرنگى‌تان این باشد: گفتمان عدالت خواهی را فریاد کنید؛ اما انتقاد شخصى و مصداق‌سازى نکنید. وقتى شما روى یک مصداق تکیه میکنید، اولاً احتمال دارد اشتباه کرده باشید؛ من مى‌بینم دیگر. من مواردى را مشاهده میکنم – نه در دانشگاه، در گروه‌هاى اجتماعى گوناگون – که روى یک مصداق خاصى تکیه میکنند؛ یا به‌عنوان فساد، یا به عنوان کجروى سیاسى، یا به‌عنوان خط و خطوط غلط. بنده مثلاً اتفاقاً از جریان اطلاع دارم و مى‌بینم اینجورى نیست و آن کسى که این حرف را زده، از قضیه اطلاع نداشته است.

بنابراین وقتى شما روى شخص و مصداق تکیه میکنید، هم احتمال اشتباه هست، هم وسیله‌اى به دست میدهید براى اینکه آن زرنگ قانوندانِ قانون شکن – که من گفته‌ام قانوندانهاى قانون شکن خطرناکند – بتواند علیه شما استفاده کند. شما از دادستان چه گله‌اى میتوانید بکنید؟ اگر یک نفرى به‌عنوان مفترى یک شخصى را معرفى کند و بگوید آقا او این افتراء را به من زده. خوب، شأن آن قاضى این نیست که برود دنبال ماهیت قضیه. اگر این افتراء گفته شده باشد، زده شده باشد، ماده‌ى قانونى آن قاضى را ملزم به انجام یک کارى میکند؛ لذا نمیتوانیم از او گله کنیم. شما زرنگى کنید، شما اسم نیاورید، شما روى مصداق تکیه نکنید؛ شما پرچم را بلند کنید. وقتى پرچم را بلند کردید، آن کسى که مجرى است، آن کسى که در محیط اجراء میخواهد کار انجام دهد، همه حساب کار خودشان را میکنند. آن کسى هم که فریاد مربوط به محتواى این پرچم را بلند کرده، احساس دلگرمى میکند و کار پیش خواهد رفت. بنابراین به نظر من مشکلى در کار شما نیست؛ شما جوانهاى مؤمنى هستید که انتظار هم از شما همین است. هر شعار خوبى که داده میشود، بعد از اتکال به خداى بزرگ که همه‌ى دلها و زبانها و اراده‌ها دست اوست، تکیه به شما جوانهاست، امید به شما جوانهاست؛ این را بدانید. بالاخره همشهرى شما که از او شعر هم خواندید، میگوید:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافرى است رنجیدن‌
نرنجید؛ دنبال کار بروید.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‌ در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاههاى شیراز ۱۳۸۷/۲/۱۴)

بزرگترین آسیب و اشکال محتمل برای محیط دانشجوئی چیست؟
بدترین اشکال و اشکال وارد بر محیط دانشجوئى این است که دانشجو دچار محافظه‌کارى شود و حرفش را با ملاحظه‌ى موقع و مصلحت خیالى بیان کند؛ نه، دانشجو باید حرفش را صریح بزند. البته در کنار این صراحتِ در بیان، صداقت در نیت هم باید وجود داشته باشد و در کنار او، سرعت در پذیرش خطا؛ اگر ثابت شد که خطاست. فرق شماى جوان و دانشجو و صادق و پاکیزه‌دل، با یک آدم سیاسى‌کار باید در همین باشد؛ حرفتان را صریح بزنید؛ آنچه را که میزنید، از دل بزنید؛ و اگر چنانچه معلوم شد که اشتباه است، سریع پس بگیرید؛ راحت. این، به نظر من یکى از بهترین شاخصه‌هاى دانشجوئى است.
(دیدار دانشجویان با رهبر انقلاب ۱۳۸۷/۷/۷)

بزرگترین مشکل دانشگاههاى ما، جوّ جمود و تحجّر در حوزه علم و فرهنگ ناب اسلامى است. به نظر شما این جوّ جمود را چگونه مى‌توان از بین برد؟
مطلب بسیار مهم و قابل توجّهى است. البته من در این‌که این بزرگترین مشکل ما باشد، تردید دارم؛ اما بلاشک جمود و تحجّر هرجا باشد، یک مشکل است و راه از بین بردنش هم این است که شما – که دانشجویان – هرچه مى‌توانید به کیفیّت فکرى خودتان در زمینه دانش و معرفت بیفزایید. هر یک نفر از شما، وقتى که اهل دانش، فرهنگ، فرزانگى، روشنفکرى و فرهیختگى است، مى‌تواند این مفاهیم را در عمل گسترش دهد؛ یعنى درست نقطه مقابل جوّ جمود و تحجّر. اگر بخواهیم با جمود بجنگیم، جنگ با جمود این‌گونه است؛ یعنى جنگ فرهنگى است. جنگ با جمود، جنگ شمشیرى نیست؛ چون از مقوله فرهنگ است. تحجّر و جمود هم نوعى فرهنگ است؛ منتها فرهنگ بسته! بایستى با روشهاى فرهنگى با آن مقابله کرد. به نظر من، دانشجویان مى‌توانند در این زمینه مؤثّر باشند.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران ۷۷/۲/۲۲)

اعمال سلیقه و دستوری شدن علم و اندیشه چه در دانشگاه و چه در حوزه‌های علمیه آفتی دیگر بر نهال نوپای آزاداندیشی است.
من چنین چیزى سراغ ندارم. در جامعه‌ى ما اندیشه دستورى نیست؛ نه علم دستورى است، نه اندیشه دستورى است. کجا؟ مشخص کنند بگویند. کسى که با این قضیه مبارزه کند، خودِ منم. ما طرفدار آزاداندیشى هستیم. البته من به شماها بگویم، آزاداندیشى جایش توى تلویزیون نیست؛ آزاداندیشى جایش توى جلسات تخصصى است. مثلاً فرض کنید در زمینه‌ى فلان مسئله‌ى سیاسى، یک جلسه‌ى تخصصىِ دانشجوئى بگذارید؛ دو نفر، پنج نفر، ده نفر بیایند آنجا با همدیگر بحث کنند؛ این میشود آزاداندیشى. همین جور، بحث سر معارف اسلامى است؛ همین جور، بحث سر تفکرات مکاتب گوناگون جهانى است؛ همین جور، بحث سر یک مسئله‌ى علمى است. بنابراین جلسه باید جلسه‌ى تخصصى باشد؛ والّا توى جلسات عمومى و در صدا و سیما دو نفر بیایند بحث کنند، آن کسى که حق است، لزوماً غلبه نخواهد کرد؛ آن کسى غلبه خواهد کرد که بیشتر عیّارىِ کار دستش است و میتواند بازیگرى کند؛ مثل قضیه‌ى عکس مار و اسم مار. گفت: کدام یکى مار است؟ مردم با اشاره به عکس مار گفتند: معلوم است، مار این است. بنابراین آزاداندیشى در جلسات تخصصىِ متناسب با هر بحثى باید باشد؛ در محیطهاى عمومى جاى آن بحثها و مناظره‌ها نیست. این هم معنایش این نیست که دارد تحمیل میشود؛ نه، بالاخره یک فکر حق مطرح میشود؛ «ادع الى سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتى هى احسن». این حکمت و موعظه‌ى حسنه و مجادله‌ى احسن براى چیست؟ «ادع الى سبیل ربّک». یعنى این قبلاً یک اصل موضوعى است، دعوت به سمت خداست. در همه چیز همین جور است. دعوت باید با زبان درست انجام بگیرد، اما جهت دعوت باید مشخص باشد. معنى ندارد که انسان جهت دعوت را آزاد بگذارد؛ این موجب گمراهى مردم میشود. مردم را باید هدایت کرد. مگر نمیگوئید که دولتها مسئول هدایت افکار مردم هستند؟
(بیانات در دیدار دانشجویان در یازدهمین روزماه رمضان ۸۹/۶/۱)

آیا تولید علم را که مسأله بسیار گسترده و نیازمند توانهاى ذهنى و فردى و نیز اکتسابى بسیار گسترده است، مى‌توان از تک‌تک دانشجویان انتظار داشت، یا منحصر به افرادى است که چنین تواناییهایى دارند و بنابراین وظیفه آماده کردن محیط را به عهده دارند؟
وظیفه همه است. این که ما مسأله تولید علم را مکرّر در دانشگاه مطرح کردیم و باز هم مطرح مى‌کنیم و در آینده هم ان‌شاءاللَّه مطرح خواهیم کرد، معنایش این نیست که از یک‌یک مخاطبان مى‌خواهیم تولید علم کنند؛ بلکه معنایش این است که این ارزش، هدف و حرکت جمعى – که انگیزه‌هاى فردى در پى آن است – بشود. البته علمِ ترجمه‌اىِ محض خوب نیست؛ مگر به عنوان یک وسیله. ما نباید دچار ترجمه شویم. علم و فرهنگ ترجمه و سیستمها و روشهاى ترجمه‌اى، درست نیست. این بحثها در جلسه اساتید هم مطرح بود. بنده مى‌گویم ما به عنوان یک ملت با استعداد، باید علم‌آفرینى کنیم و مى‌توانیم. کسانى‌که علم‌آفرینى کرده‌اند، هم از لحاظ استعداد و هم از لحاظ سوابق علمىِ درخشانِ تاریخى‌اى که ما داریم، از ما جلوتر نبودند؛ بنابراین ملت ما مى‌تواند. این به عنوان طرح یک خواسته عمومى در دانشگاههاست، تا ان‌شاءاللَّه همه آن را دنبال کنند.

اصلاً این مسأله به این صورت، فردى نیست و شاید هم همه توانایى تولیدِ علم را ندارند؛ باید این به عنوان یک مطالبه عمومى درآید و سنّت کار در دانشگاه شود تا فقط به فکر یادگرفتن آنچه دیگران به دست آورده‌اند، نباشیم؛ بلکه افزودن بر ذخیره به دست آمده به وسیله دیگران را هم وجهه همّت خود قرار دهیم.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید بهشتى ‌۸۲/۲/۲۲)

علت اصلی مشکل از زبان نخبگانی که از کشور خارج می‌شوند به طور خلاصه اینطور بیان می‌شود که: «نخبگان در داخل کشور احساس تأثیرگذاری نمی‌کنند و دستاورد تحقیقات و اختراعاتشان در گوشه اتاقهایشان بایگانی می‌شود.»
من این حرفها را رد نمیکنم، ممکن است واقعاً همین اشکالات هم وارد باشد؛ اما آن نخبه‌اى که در دوره‌ى دانشجوئى و بعد از فارغ‌التحصیلى پا میشود میرود خارج، غالباً دلائلش اینها نیست؛ اینها بهانه است. آنجا کسانى هستند که درِ باغ سبز نشان میدهند، زمینه‌هاى مساعد کارى را به رخ این دانشجو میکشند؛ این دانشجو خیال میکند که حالا اگر برود آنجا، چنین و چنان خواهد شد. شاید هم واقعاً دستگاه‌هاى دولتى‌اى هستند که علاوه بر انگیزه‌ى نیاز به دانش و استعداد این جوان، یک انگیزه‌ى دیگر هم دارند و آن، مبارزه‌ى با جمهورى اسلامى است؛ لذا روى این سرمایه‌گذارى میکنند، برمیدارند میبرندش آنجا. حالا آنهائى که میروند، بعضى البته موفق میشوند، بعضى هم موفق نمیشوند، سرشان به سنگ میخورد، پشیمان هم میشوند؛ از این قبیل هم داریم. از آن طرف هم جوانهائى داریم که بدون اینکه بحث فرار نخبگان باشد، براى درس خواندن خارج رفته‌اند، مراتب علمىِ خیلى خوبى را هم گذرانده‌اند؛ اما ایمان و انگیزه‌ى دینى و اسلامى و انگیزه‌هاى سالم آنها، آنها را به داخل کشور کشانده. همه‌اش از این طرف نیست که دارند حرکت میکنند؛ از آن طرف هم جوانهائى که براى تحصیل رفته‌اند، دارند مى‌آیند. ما افرادى را مى‌شناسیم؛ بعضى‌شان نابغه‌اند، بعضى‌شان برجسته‌اند، بعضى‌شان نخبه‌اند؛ اینها مى‌آیند داخل، مشغول کار میشوند؛ مشغول خدمت میشوند. اینجور هم نیست که شما فرض کنید همه‌اش از این طرف میروند؛ نه، آنها هم مى‌آیند داخل، و امکاناتى هم وجود دارد و کارهائى هم انجام میگیرد.
(بیانات در دیدار دانشجویان در یازدهمین روزماه رمضان ۸۹/۶/۱)

دانشجوى سال دوم یکى از دانشگاهها هستم که علاقه‌ى شدیدى به علوم اسلامى دارم و آینده خود را یک اسلام‌شناس و مبلّغ مى‌خواهم. بعضى مى‌گویند اوّل لیسانس بگیر، بعد به حوزه برو. شما چه توصیه‌اى مى‌فرمایید؟ آیا اوّل لیسانس بگیرم، بعد به حوزه بروم؟ یا فوق لیسانس بگیرم، بعد به حوزه بروم؟ یا دکترا بگیرم، بعد به حوزه بروم؟ یا اصلاً به حوزه نروم؟ یا الان به حوزه بروم؟
بعضى از برادران دانشجو به حوزه رفتند، تحصیلات حوزه‌اى را دنبال کردند، به مقامات عالى هم رسیدند؛ خیلى هم خوب بوده است. البته فکر مى‌کنم بعضى از آنها در پایان مقطع کارشناسى رفتند؛ بعضى هم در مقطع کارشناسى ارشد رفتند؛ بعضى هم هستند که الان طلبه‌اند و مشغول تحصیلات دانشگاهى. خیلى هم خوبند؛ البته قدرى سخت است.
اما این برادرى که از من سؤال کردند و گفتند «علاقه دارم»، من فکر مى‌کنم که به ظرفیتها و شوق و استعداد خودشان نگاه کنند؛ چون از بر نمى‌شود قضاوت کرد. من نه شما را على‌الظّاهر دیده‌ام، نه استعدادهایتان را مى‌شناسم؛ بنابراین براى قضاوت در این مورد، خیلى معلوم نیست من صلاحیت داشته باشم. شما نگاه کنید ببینید اگر واقعاً شوق و علاقه زیادى دارید، رشته‌تان هم یک رشته مورد علاقه‌تان نیست، مى‌توانید الان رها کنید بروید. البته حالا که در کنکور شرکت کرده‌اید و به دانشگاه آمده‌اید و لابد چند ترم را هم گذرانده‌اید، حیف است که تمام نکنید. به نظر من، بد نیست درستان را تمام کنید و حداقل مدرک کارشناسى را بگیرید. اما اگر مى‌بیند نه، شوقى چندانى ندارید، یا تردید دارید، حالا بگذارید جلو بروید، بعداً تصمیم‌گیرى خواهید کرد.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌ ۷۷/۲/۲۲)

نظر شما در رابطه با مشارکت دانشجویان در روند تصمیم‌گیری‌های مدیریتی دانشگاه ها چیست؟
اینجا من این مطلب را پرداخت کنم. توانائى تصمیم‌سازى خیلى خوب است. توانائى تصمیم‌گیرى یکى از مشکلاتى است که اگر وارد محیط دانشجوئى شد، خیلى از هنجارهاى مطلوب و درست را به هم خواهد زد؛ این تجربه‌ى ماست. بگذاریم دانشجو با فکر خود، با زبان باز خود، با تعلق کم خود، با گفتار و عمل خود، تصمیم‌سازى کند. تصمیم‌گیرى را بگذاریم کسى بکند که بتوان از او سؤال کرد و او مسئول و پاسخگو باشد. بنابراین دنبال این نباشیم که محیط دانشجوئى، محیط تصمیم‌گیرىِ براى اقدام باشد؛ این نه به نفع دانشجوست، نه به نفع آن اقدام. دنبال این باشیم که محیط دانشجوئى تصمیم‌سازى کند؛ یعنى گفتمان‌سازى کنید. ببینید بنده وقتى مسئله‌ى نهضت نرم‌افزارى را خواستم مطرح کنم، قبل از همه تو دانشگاه با دانشجوها مطرح کردم؛ حدود ده سال قبل. نه با وزارتها صحبت کرده بودم، نه با رئیس‌جمهور وقت صحبت کرده بودم، نه حتّى با اساتید صحبت کردم؛ اول‌بار در دانشگاه امیرکبیر این فکر را به میان آوردم. امروز شما ببینید این یک گفتمان است، یک مطالبه‌ى عمومى است، یک خواستِ همه‌ى دانشگاه‌هاى کشور است؛ که من هرجا هم میروم، از زبان دانشجو مطالبه‌اش را میشنوم؛ از زبان استاد و مدیر، اجرایش را در یک مرحله‌ى دیگر میشنوم، و اجراء هم دارد میشود. همین نوآورى‌هاى علمى بسیار، بخشى از انگیزه و توان خودش را از این شعار گرفته: «تصمیم‌سازى کنید»، «گفتمان‌سازى کنید». این، مجرى و مسئولین اجرائى را میکشاند دنبال این تصمیم، و تصمیم‌گیرى خواهند کرد و عمل خواهد شد.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‌ در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاههاى شیراز ۸۷/۲/۱۴)

مى‌خواستم نظر کلّى شما را در مورد شوراهاى دانشجویى و شوراهاى صنفى بدانم؟
دانشجویان یقیناً خواسته‌هایى دارند که براى منتقل کردن این خواسته‌ها به مدیران، بایستى آنها را مطرح کنند؛ در این زمینه مشورت نمایند و خودشان تصمیم بگیرند؛ اما این‌که دانشگاه به‌وسیله‌ى دانشجو اداره شود، نه، من هیچ اعتقادى ندارم. تا الان هم من چنین ایده‌اى را به صورت منطقى نشنیده‌ام که کسى مطرح کند که دانشجو بیاید دانشگاه را اداره کند؛ نه. دانشجو میهمان دانشگاه است؛ اصلاً مدیر دانشگاه نیست. دانشگاه یک مدیر لازم دارد؛ تشکیلاتى لازم دارد؛ طرّاحانى لازم دارد که بلاشک باید مصالح دانشجو را در نظر بگیرند؛ چون اساساً فلسفه‌ى وجود دانشگاه، دانشجوست. اگر دانشجویى نداشتیم، دانشگاهى نمى‌خواستیم؛ چیز دیگرى درست مى‌کردیم. پس مصالح او، سرنوشت او، نیاز او، نیاز کشور به او، همه باید رعایت شود؛ اما این‌که دانشجو بیاید دانشگاه را اداره کند، نه. من نه چنین چیزى را به‌عنوان یک ایده‌ى منطقى و علمى و مطرح شنیده‌ام و نه هم اصلاً این کار منطقى است.

یک حرف دیگرى وجود دارد و آن این‌که اساتید در اداره‌ى دانشگاه نقش داشته باشند. این باز یک خرده منطقى‌تر است؛ لیکن این هم به نظر من به شکل مطلق و کلّى درست نیست. دانشگاه باید به وسیله‌ى مدیران خودش اداره شود و آن مدیران باید سیاستهاى دستگاهى را که وابسته به آن هستند، حتماً اجرا کنند، تا مسؤولیت مشخّص شود و مسؤولیتها لوث نگردد. الان اگر دانشگاه ما وضع بدى داشته باشد، مسؤولش رئیس دانشگاه است. رئیس دانشگاه اگر این کارِ بدش معلول بدرفتارى یا ضعف خود او نباشد، بلکه معلول برنامه‌اى باشد که وزارت به او داده، وزیر مسؤول است. وقتى وزیر مسؤول شد، مى‌شود از وزیر سؤال کرد. اما اگر نه، گروهى آن‌جا باشند که اینها تحت فرمان وزیر نیستند و اصلاً از مقرّرات وزیر، برنامه‌ى وزیر و وزارت و دولت هیچ دستورى نمى‌گیرند و هیچ تعهّدى در مقابل آن ندارند، طبعاً نمى‌شود انسان از کسى سؤال بکند. مجرمى، مسیئى، محسنى وجود نخواهد داشت.

البته دانشجویان بعد از درس خواندن، خیلى فعّالیتها در دانشگاه مى‌توانند بکنند. بى‌رودربایستى باید به شما عرض کنم که اگر شما بخواهید درس خواندنتان را فداى این کارهایى بکنید که خیال مى‌کنید خوب است – حالا یا خوب است، یا خوب هم نیست – بنده هیچ اعتقادى به این کار ندارم. درس، اوّل است. فلسفه‌ى حضور شما در آن‌جا درس خواندن است. اگر واقعاً دانشجویى درس نخواند، بلاشک بدانید که او مشغول ذمّه است؛ یعنى ذمّه‌اش مشغول مردم و خدا و همه است! هرکسى که سهمى در ایجاد این دانشگاه دارد، ذمّه‌اش مشغول به اوست و باید پیش خداى متعال جواب دهد. حالا در دنیا ممکن است کسى یقه‌ى کسى را در این‌طور چیزها نگیرد؛ اما در روز قیامت یقیناً سؤال خواهند کرد که چرا درس نخواندى؟! پس، اوّل درس خواندن است.

بلاشک درس خواندن همه‌ى وقت دانشجو را نمى‌گیرد؛ براى او وقتى باقى مى‌ماند که باید این وقت را براى مسائل فکرى، براى مسائل سیاسى – البته سیاستبازى نمى‌گویم – استفاده کند. کار سیاسى در دانشگاه نباید حالت افراط و تفریط داشته باشد. یک وقت هست که تفریطى وجود دارد؛ اصلاً دانشگاه همین‌طور مثل یک مرده است! این همه جوان وجود دارند که گاهى در مسائل سیاسى، نه موضعى مى‌گیرند و نه حرفى مى‌زنند! بنده در موقعى گفتم خدا لعنت کند کسانى را که دانشگاه را به این طرف سوق مى‌دهند. یک وقت هم دانشجو را در همه‌ى مسائلى که هیچ ارتباطى با او ندارد – مسائل و مشکلات گوناگونى که مربوط به گروهها و جناحهاست – بیایند وارد کنند؛ از نیروى جوان او استفاده کنند و او را این طرف و آن طرف بکشانند؛ این هم به نظر من افراط است.

البته بعضى وقتها مى‌گویند در دنیا چنین است، در فلان کشور چنان است؛ حالا گیرم که باشد، آیا خیلى خوب است که فرضاً دانشجویان، دانشگاههایشان را تعطیل کنند و درسشان را نخوانند؛ بیایند به سود فلان حزب و فلان جناح، حرکتى را انجام دهند که هیچ بررسى هم نکرده‌اند که این حرکت درست است یا درست نیست؟ مگر این چیز خوبى است که ما حالا بخواهیم از آن تقلید بکنیم؟! بنابراین، کار سیاسى هم که مى‌گوییم، یعنى واقعاً قدرت فهم سیاسى و درک سیاسى و تحلیل سیاسى باید در یکایک دانشجویان به وجود آید.

پناه بر خدا از آن روزى که کسانى مسؤولیتهایى را در کشور به عهده بگیرند، در حالى که فهم سیاسى ندارند و قادر به تشخیص امواج سیاسى دنیا نیستند! این کار چه موقع باید انجام گیرد؟ در طول زندگى؛ بخصوص در دوره‌ى جوانى. محیط دانشجویى هم محیط خیلى خوبى است؛ محیط گرم و پُرشورى است؛ از این موقعیت باید استفاده شود. گمانم در آن دیدار قبلى این نکته را به شما عرض کردم – اگر هم نگفتم، الان مى‌گویم – که شما باید کمک کنید که به وسیله‌ى نشریات شما، دانشجویان قدرت تحلیل پیدا کنند؛ یعنى مسائل سیاسى را بفهمند و اصلاً متوجّه شوند که این موج سیاسى چیست؛ این کسى که الان این اقدام را مى‌کند، این حرف را مى‌زند، این حرکت را مى‌کند، براى چیست؛ یعنى قدرت تحلیل سیاسى پیدا کنند؛ پشت این پرده‌ى ظاهر را مشاهده نمایند. در اوقات فراغت، دانشجویان مسائل علمى و فرهنگى را دنبال کنند. این اردوهایى که هست، بعضى از آنها خیلى خوب است؛ بخصوص شما که الحمدللَّه بچه‌هاى مسلمانى هستید و کم و بیش با مسائل اسلامى، گسترش دیندارى، تقوا و پارسایى در دانشگاهها آشنا هستید؛ این خیلى مهمّ است.

شما هرکس که باشید، متعلّق به هر دانشگاهى که باشید، به هر جناح سیاسى و فکرى که وابسته باشید، از تقوا و پارسایى بى‌نیاز نیستید. این اساس کار است. آدم وقتى باتقوا شد؛ یعنى مراقب خود بود – تقوا معنایش این است دیگر؛ یعنى انسان مراقب اعمال و رفتار خودش باشد که کار نادرست و بى‌قاعده از او سر نزند – هرکس که باشد، هرطور فکرى که داشته باشد، هرگونه مذاق سیاسى‌اى که داشته باشد، خطرى ایجاد نمى‌کند؛ ضربه به جایى نمى‌زند؛ ویرانى به وجود نمى‌آورد؛ از او صلاح مى‌تراود. لذا به نظر من اصل این است که هرچه مى‌توانید، خودتان و دیگران را – رفقا، دوستان و آنهایى که نشریه‌ى شما را مى‌خوانند – باتقوا و متدیّن و پاک‌نهاد بار آورید.
(بیانات در جلسه پرسش و پاسخ مدیران مسئول و سر دبیران نشریات دانشجویی ۱۳۷۷/۱۲/۴ )

لطفاً قدرى از جوانى خود بگویید.
جوانیهاى ما به یک معنا، جوانیهاى خیلى پُرهیجان و پُرماجرایى بود؛ به یک معنا هم از آن جوانیهایى نیست که آدم حسرتش را بخورد. این را بدانید، وقتى انسان جوانىِ شما را ندارد، جا دارد که حسرتش را بخورد. عزیزان من! شما در دوران آزادى و بروز استعدادها زندگى مى‌کنید؛ اما دوره جوانى ما این‌طور نبود.

من جلوِ دانشکده حقوق همین دانشگاه آمدم، منتظر برادرى بودم؛ با هم قرار داشتیم که من بیایم و با هم برویم. شاید به اندازه ده دقیقه من در این‌جا منتظر ایستادم. احساس کردم از سوى عناصرى که همه جا پُر بودند – عناصر ساواکى و مأموران اطّلاعاتى و حراستى دانشگاهى – با چشم سوءظن به من نگاه مى‌شود؛ چون من دانشجو که نبودم؛ با خود مى‌گفتند این آقاى معمّم در این‌جا جلوِ دانشکده حقوق، با چه کسى کار دارد؛ چه کار دارد و هدفش چیست؟ مبادا کار سیاسى بکند!

سالهاى اواخر دهه چهل یا اوایل دهه پنجاه بود – درست یادم نیست – اتّفاقاً در همین هنگام، مرحوم «ریاضى یزدى» به ما رسید. او شاعرى نسبتاً خوب بود و کارمند دانشکده پزشکى بود – اخیراً دیدم که دیوانش هم چاپ شده است – او با ما خیلى دوست بود. اسم من را صدا کرد و سلام و علیکى گفت. بعد گفت شما مسجد دانشگاه را دیده‌اید؟ چون من ندیده بودم، گفت برویم مسجد دانشگاه را به شما نشان بدهم. به نظرم همین جاها بود؛ حالا من درست یادم نیست. احتمال مى‌دهم که بعد از آن، وضع مسجد تغییر کرده است؛ چون آن‌جا کتیبه‌هایى بود که رویش شعر نوشته شده بود. ما را کنار آن کتیبه‌ها آورد و گفت این شعرها را ببینید؛ بنا کرد به خواندن. بعد که شعرها را خواند، به آخرش رسیدیم، دیدیم شعرها متعلّق به خود ایشان است! خدا ایشان را رحمت کند؛ ما را آورده بود که اینها را ببینیم. به‌هرحال، ما از شعرهاى ایشان خیلى استفاده کرده بودیم؛ این هم یک نمونه دیگرش بود. على‌اىّ‌حال، فضا، فضاى سوءظن و فضاى خطرناکى بود. حالا من که در میدان مبارزه بودم و زندان رفته بودم، حتّى در دانشگاه به قدر ده دقیقه که جلوِ دانشکده حقوق مى‌ایستادم، مورد فشار نگاه سوءظن‌آمیز مأموران بودم. بنابراین، زندگى تلخ بود.
(بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران‌ ۷۷/۲/۲

ماتا ظهور ایستاده ایم

اللهم عجل لولیک الفرج


 

khmenei22 300x199 در مقابل اهانت به مقدسات اسلامی چه باید كرد؟

 

اهانت اخیر دشمنان اسلام به ساحت نورانی رسول اعظم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم واکنش‌های گسترده‌ای را در جهان اسلام در پی داشته است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در برهه‌هایی که این اهانت‌ها رخ داده، علاوه بر هشدار نسبت به این روند خطرناک و تحلیل اهداف پشت صحنه این حوادث، راه‌کارهایی را برای مقابله با زنجیره پلید اهانت به اسلام و توقف آ‌ن مطرح کرده‌اند. پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR مهم‌ترین راه‌کارهای مورد نظر رهبر انقلاب برای مقابله با این زنجیره‌ی پلید را منتشر می‌کند.

۱ بازشناسی درس‌های قولی و فعلی پیامبر اسلام

۲ معرفی چهره بی‌پیرایه اسلام

۳ وحدت حول وجود رسول اعظم اسلام بر ضد دشمنان اسلام نظام سلطه

۴ توجه به پشت صحنه اهانت‌ها و اغراض عاملان آن

۵ پرهیز از درگیری اسلام با مسیحیت

۶ مطالبه مجازات اهانت کنندگان از سران امریکا

بازشناسی درس‌های قولی و فعلی پیامبر اسلام

صهیونیستها و دولتهائى که زیر نفوذ صهیونیسم هستند، دستگاه استکبار و در رأس آنها آمریکاى جنایتکار، وقتى میخواهند با امت اسلامى دربیفتند و با اسلام معارضه کنند، آماج حمله‌ى خودشان را نبى معظم و مکرم اسلام قرار میدهند. این به چه معناست؟ این به خاطر این است که یاد آن بزرگوار، نام آن بزرگوار، ولادت آن بزرگوار، هجرت آن بزرگوار، حکومت ده ساله‌ى آن بزرگوار در مدینه و یکایک اقدام و تعلیم و آموزش آن بزرگوار، امروز براى مسلمانها، اگر تدبر بکنند و تأمل بکنند، یک درس است؛ گشایشِ یک درِ بازى به سوى زندگى است. پیغمبر الهام‌بخش است براى امت اسلامى. چون این را میدانند؛ چون از بیدارى امت اسلامى میترسند؛ چون از قدرت جامعه‌ى یک میلیارد و پانصد میلیونى مسلمان در سرتاسر عالم وحشت دارند، در مقابل پیغمبر صف‌آرائى میکنند. رحمة للعالمین را، منشأ عظیم‌ترین خیرات و برکات براى بشریت را در مطبوعاتشان، در زبان سیاستمدارانشان، در کتاب‌نوشتن هایشان، به وسیله‌ى مزدورانشان مورد اهانت قرار میدهند. این باید ما مسلمانها را بیدار کند؛ بفهمیم که در وجود پیامبر، در شخصیت پیامبر، در خاطرات زندگى پیامبر، در هجرت پیغمبر، در جهاد پیغمبر، در سیره‌ى پیغمبر، در درسهاى قولى و عملى پیغمبر، چه گنجینه‌ى عظیمى براى مسلمانها نهفته است. ما از این گنجینه اگر استفاده کنیم، امت اسلامى به آنچنان موقعیتى خواهد رسید که نتوانند دیگر به او زور بگویند؛ نتوانند او را زیر فشار قرار بدهند؛ نتوانند او را تهدید کنند؛ این درس است براى ما.[۱]

معرفی چهره بی‌پیرایه اسلام

مهم آن است که چهره بى‌پیرایه اسلام، دیده و شناخته شود. دشمنان در طول چند قرن و دوستان نادان و غافل در زمانى درازتر، چهره نورانى اسلام را زشت کرده و به غرض یا به سلایق جاهلانه، به آن افزوده یا از آن کاسته‌اند. امروز هم اگر چه کژ فهمیها و سود طلبیها از سوى خودیها در کار تیره کردن تصویر اسلام است، ولى حقّاً تبلیغات دشمنان در این باره بسى بیش از آن است و آنان از راههاى ظریف و موذیانه به این کار مشغولند… برادرانِ مسلمان! بر این اساس، کار بزرگ ما شناسایى اسلام و شناساندن آن و نیز آشنایى بیشتر با یکدیگر است.[۲]

وحدت حول وجود رسول اعظم اسلام بر ضد دشمنان اسلام

وجود مقدس نبى مکرم و رسول اعظم اسلام، مهمترین نقطه‌ى ایجاد وحدت است. قبلاً هم این را عرض کردیم که دنیاى اسلامى مى‌تواند در این نقطه به هم پیوند بخورد؛ اینجا، جایى است که عواطف همه‌ى مسلمانها در آنجا متمرکز مى‌شود؛ این، کانون عشق و محبت و دنیاى اسلام است. حالا شما ببینید قلمهاى پول گرفته‌ى از صهیونیست‌ها، همین کانون را مورد توجه قرار مى‌دهند و به آن اهانت مى‌کنند؛ براى اینکه اهمیت اهانت به امت اسلامى و تحقیر دنیاى اسلام، کم‌کم از بین برود. این، نقطه‌ى اصلى است؛ سیاستمداران، نخبگان علمى و فرهنگى، نویسندگان، شعرا و هنرمندان ما روى این نقطه تکیه کنند و همه‌ى مسلمانها با این شعار به هم نزدیک شوند. موارد مورد اختلاف را در نظر نگیرند، یکدیگر را متهم نکنند، یکدیگر را تکفیر نکنند و یکدیگر را از حوزه‌ى دین خارج نکنند. دلها در سراسر امت اسلامى، به یاد پیامبر و به عشق پیغمبر طراوت پیدا مى‌کند؛ همه‌ى ما دلباخته و عاشق آن بزرگواریم.[۳]

این رفتارهای نامعقول و کین توزانه بر ملتهای مسلمان حجت را تمام کرده و به بیداری اسلامی کمک رسانده است. امروز چه بخواهند و چه نخواهند حرکتی عمیق و ریشه دار در دنیای اسلام آغاز شده است و همین حرکت است که در زمان متناسب خود به استقلال و عزت و حیات دوباره‌ی امت اسلامی خواهد انجامید.

این یک مقطع تاریخی تعیین کننده است. نخبگان و علماء و روشنفکران وظیفه‌ی سنگینی در این مقطع بر دوش دارند. هرگونه ضعف و سست عنصری و غرضورزی و کوتاهی آنان میتواند به فاجعه منتهی شود. علمای دین در برابر اختلاف افکنی مذهبی ساکت ننشینند؛ روشنفکران در دمیدن روح امید در جوانان کوتاهی نکنند؛ سیاستمداران و زمامداران، مردم خود را در صحنه نگهدارند و به آنان تکیه کنند؛ دولتهای اسلامی همبستگی میان خود را تقویت کنند و از این قدرت حقیقی در برابر تهدید سلطه گران بهره مند شوند.[۴]

توجه به پشت صحنه اهانت‌ها و اغراض عاملان آن

پشت صحنه‌ی این حرکات شرارت‌بار چیست و کیست؟ مطالعه‌ی این روند شرارت که در این سال‌ها با عملیات جنایت‌بار در افغانستان و عراق و فلسطین و لبنان و پاکستان همراه بود، تردیدی باقی نمی‌گذارد که طرّاحی و اتاق فرمان آن در دستان سران نظام سلطه و اتاق فکرهای صهیونیستی است که از بیشترین نفوذ بر دولت آمریکا و سازمان‌های امنیتی و نظامی آن و نیز بر دولت انگلیس و برخی دولت‌های اروپائی برخوردارند.[۵]

پشت صحنه‌ی این حرکت شرارت‌بار، سیاست‌های خصمانه‌ی صهیونیسم و امریکا و دیگر سران استکبار جهانی است که به خیال باطل خود می‌خواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسل‌های جوان در دنیای اسلام از جایگاه رفیع خود فروافکنده و احساسات دینی آنان را خاموش کنند. اگر از حلقه‌های قبلی این زنجیره‌ی پلید، یعنی سلمان رشدی و کاریکاتوریست دانمارکی و کشیش‌های امریکایی آتش‌زننده‌ی قرآن حمایت نمی‌کردند و ده‌ها فیلم ضد اسلام را در بنگاه‌های وابسته به سرمایه‌داران صهیونیست سفارش نمی‌دادند، امروز کار به این گناه عظیم و غیر قابل بخشش نمی‌رسید.[۶]

پرهیز از درگیری اسلام با مسیحیت

ماجرای ۱۱ سپتامبر بهانه‌ی حمله به افغانستان و عراق را به رئیس‌جمهور جنایت‌کار وقت آمریکا داد و او اِعلان جنگ صلیبی کرد و همان شخص بنابر گزارش‌ها، اعلام کرده است که این جنگ صلیبی با ورود کلیسا به صحنه، کامل شد. هدف از اقدام نفرت‌انگیز اخیر (قرآن‌سوزی) آن است که از سوئی مقابله با اسلام و مسلمانان در جامعه‌ی مسیحی به سطوح همگانی مردم کشیده شود و با دخالت کلیسا و کشیش، رنگ مذهبی گرفته و پشتوانه‌ئی از تعصبات و تعلقات دینی بیابد، و از سوی دیگر ملت‌های مسلمان را که از این جسارت بزرگ به خشم آمده و جریحه‌دار می‌شوند از مسائل و تحولات دنیای اسلام و خاورمیانه غافل سازد.[۷]

همه باید بدانیم که حادثه‌ی اخیر ربطی به کلیسا و مسیحیت ندارد و حرکات عروسکی چند کشیش ابله و مزدور را نباید به پای مسیحیان و مردان دینی آنان نوشت. ما مسلمانان هرگز به عمل مشابهی در مورد مقدسات ادیان دیگر دست نخواهیم زد. نزاع میان مسلمان و مسیحی در سطح عمومی، خواسته‌ی دشمنان و طراحان این نمایش دیوانه‌وار است و درس قرآن به ما، در نقطه‌ی مقابل آن قرار دارد.[۸]

مطالبه مجازات اهانت کنندگان از سران امریکا

طرف مطالبه‌ی همه‌ی مسلمانان، امروز دولت آمریکا و سیاست‌مدارن آنند. آنها اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند باید عوامل اصلی این جنایت بزرگ و بازیگران میدانی آن را که دل یک و نیم میلیارد مسلمان را به درد آورده‌اند، به گونه‌ئی شایسته به مجازات برسانند.[۹]

ما اصرار نداریم اثبات جرم براى کسانى یا مسئولانى و دست‌اندرکارانى بکنیم، امّا رفتار و شیوه‌ى سردمداران استکبار، سیاستمداران امریکا و برخى کشورهاى اروپایى، موجب شده است که انگشت اتّهام از سوى ملّتها به سمت آنها دراز بشود. باید خودشان را تبرئه کنند. باید ثابت کنند که در این جرم بزرگ شرکت ندارند. اثبات هم با این نمیشود که به زبان چیزى بگویند، باید عملاً این را اثبات کنند، باید جلوى این تجاوزها را بگیرند؛ البتّه نخواهند گرفت. [۱۰] متهم اول در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریکا است. سیاستمداران امریکا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را که دل ملت‌های مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند. [۱۱]

[۱] بیانات در سالروز میلاد پیامبر اعظم صلی الله علی و اله وسلم-۲۲/۱۲/۸۶

[۲] بیانات در آغاز اجلاس سران کنفرانس اسلامی-۱۸/۹/۱۳۷۶

[۳] بیانات بمناسبت میلاد پیامبر و هفته وحدت ۲۷/۱/۸۵

[۴] پیام حج-۸/۱۰/۸۵

[۵] پیام در پی حادثه قرآن‌سوزی-۲۲/۶/۸۹

[۶] پیام در پی اهانت به ساحت پیامبر اعظم صلی‌الله علیه و آله و سلم-۲۳/۶/۹۱

[۷] پیام در پی حادثه قرآن‌سوزی-۲۲/۶/۸۹

[۸] پیام در پی حادثه قرآن‌سوزی-۲۲/۶/۸۹

[۹] پیام در پی حادثه قرآن‌سوزی-۲۲/۶/۸۹

[۱۰] بیانات در دانشگاه علوم دریایی نوشهر-۲۶/۶/۹۱

[۱۱] پیام در پی اهانت به ساحت پیامبر اعظم صلی‌الله علیه و آله و سلم-۲۳/۶/۹۱

پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) – مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی


 

khmenei21 300x199 هندسه جدید دنیای امروز

 

بیانات مقام معظم رهبری درباره به وجود آمدن تحولات تازه در دنیا

 وضعیتى که امروز در دنیا هست، وضعیت تحول است. اوضاع جهان در حال تبدیل به یک شکل جدید و هندسه‌ى جدید است. اگر بخواهیم در گذشته‌هاى نزدیک – مثلاً در حدود یکى دو قرن – نظیرى براى این پیدا کنیم، تقریباً شبیه اوضاعِ بعد از جنگ بین‌الملل اول، البته در جهت عکس آن است؛ آن روز هم هندسه‌ى سیاسى و اقتصادى دنیا تغییر اساسى و بنیادى کرد. یا قبل از آن، در دورانى که اروپائى‌ها استعمار را شروع کردند؛ یک وضعیت جدیدى در دنیا به وجود آمد، شکل عمومى دنیا عوض شد. تحولاتى که امروز مشاهده میشود، از این جنس است؛ جنس تغییر شکل عمومى دنیا؛ البته در جهت عکس آن دو مثالى که زدم؛ در جهت تبادل قدرت و توانائى‌هاى عمومى بین شرق و غرب، یا بین بخشى از ملتهاى دنیا با بخش دیگر. پیداست که به سوى تحولات تازه‌اى داریم پیش میرویم. شواهد و نشانه‌هائى که این تحول را نشان میدهد، چه چیزهائى است؟ من چند تا مثال را عرض میکنم.

یکى بیدارى اسلامى است. ما در طول تاریخمان، چنین وضعیتى را در کشورهاى اسلامى نداشتیم. اینکه احساس هویت، احساس بیدارى، نه در یک ملت، بلکه در کشورهاى متعددى از کشورهاى اسلامى پدید بیاید و این احساس بیدارى، این احساس هویت، متکى به اسلام باشد، این را ما در گذشته هرگز نداشتیم؛ این مال امروز است؛ این یک نشانه است، نشانه‌ى تحول است. چون مسلمانها یک میلیارد و نیم از جمعیت دنیا را تشکیل میدهند، ده‌ها کشور شامل اکثریتهاى مسلمان هستند و کشورها هم جاهاى حساسى قرار دارند، بنابراین این بیدارى یک امر عادى نیست؛ نشان‌دهنده‌ى یک تحول در ساخت و نقشه و هندسه‌ى جدید دنیاست.

 یک نشانه‌ى دیگر، خیزش ناخیزِ ناموفق غرب به رهبرى آمریکا، براى تسلط هرچه بیشتر بر منطقه‌ى ماست. یک خیزى برداشتند، این خیز ناموفق بود. قضیه‌ى عراق یا قضیه‌ى افغانستان، قضایاى دفعى نبود؛ حوادثى نبود که بر اساس یک تصمیم آنى، فورى و دفعى به وجود آمده باشد؛ نه، اینها کاملاً برنامه‌ریزى شده بود؛ هدف هم تسلط کامل غرب به پیشتازى و رهبرى آمریکا بر کل این منطقه بود. البته من اصرار دارم این منطقه را «غرب آسیا» بگویم، نه خاورمیانه. تعبیر خاور دور، خاور نزدیک، خاور میانه درست نیست. دور از کجا؟ از اروپا. نزدیک به کجا؟ به اروپا. یعنى مرکز دنیا اروپاست؛ هر جائى که از اروپا دورتر است، اسمش خاور دور است؛ هر جا نزدیکتر است، خاور نزدیک است؛ هر جا وسط است، خاورمیانه است! این تعریفى است که خود اروپائى‌ها کردند؛ نه، ما این را قبول نداریم. آسیا یک قاره‌اى است؛ شرقى دارد، غربى دارد، وسطى دارد؛ ما در غرب آسیا قرار داریم. بنابراین منطقه‌ى ما اسمش منطقه‌ى غرب آسیاست، نه منطقه‌ى خاورمیانه.

بنابراین یک نشانه‌ى دیگر، تسلط کامل بر این منطقه‌ى حساس است. چرا این منطقه حساس است؟ چون اولاً در این منطقه، منابع بسیار غنى و عظیمى قرار دارد؛ منابعى که غرب به آنها نیاز دارد، و در درجه‌ى اول منابع انرژى. ثانیاً در اینجا موج اسلامى همیشه قابل انتظار و قابل توقع بوده؛ بخصوص بعد از پیدایش انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى، این موج را همیشه به نحو مبهم انتظار داشتند، براى اینکه بر این موج سیطره پیدا کنند. بنابراین سیطره‌ى همزمان، هم بر منابع غنى، هم بر موج اسلامى، آنها را وادار کرد که یک خیزى بردارند و این منطقه را تصرف کنند، اما وسط راه افتادند؛ مثل کسى که خیز برمیدارد تا از یک جوئى عبور کند، اما زورش نمیرسد، وسط جوب مى‌افتد. یک چنین اتفاقى افتاد. این خودش یکى از نشانه‌هاى تحول است.

یک نشانه‌ى دیگر، حوادث امروز اروپاست. این آینده‌ى مبهمى که سایه افکنده بر کشورهاى ثروتمند اروپا، کشورهاى غرب اروپا، حوادث بسیار مهمى است. این قضایاى اقتصادى ربطى هم به خطاهاى تاکتیکى و راهبردى ندارد که بگوئیم فلان تاکتیکشان در فلان جا غلط بود، دچار این مخمصه شدند؛ یا فلان راهبردشان غلط بود، دچار این گرفتارى شدند؛ نخیر، قضیه این نیست؛ قضیه، قضیه‌ى بنیانى است. خطاهاى بنیانى وجود دارد. آنچه که امروز دارد اتفاق مى‌افتد، ناشى از خطاى در نگاه فلسفى و بنیانى و فکر غرب نسبت به جهان و انسان است؛ خطاى در جهان‌بینى است. البته اینجور خطاها، مثل خطاهاى تاکتیکى تأثیراتش سریع نیست؛ مثل خطاهاى راهبردى، تأثیراتش میان‌مدت نیست؛ این خطاها تأثیراتش بلندمدت است. بعد از دو سه قرن، این خطاها دارد خودش را نشان میدهد؛ و بدانید که اینها را زمین خواهد زد.

 یکى دیگر از نشانه‌هاى این تحول اساسى‌اى که در نقشه‌ى دنیا انسان احساس میکند، افول وجهه‌ى آمریکاست. آمریکا به عنوان قدرت اولِ ثروت و علم و فناورى و نظامى دنیا، چندین دهه با وجهه زندگى کرد؛ که همین وجهه موجب شد نفوذ پیدا کند. در دهه‌هاى اولِ نیمه‌ى دوم قرن بیستم، این وجهه در اوج بود. در ایران خود ما همین جور بود؛ دولت ملى‌اى مثل دولت مصدق که از زیر بار انگلیس میگریخت، به دامن آمریکا پناه میبرد؛ این وجهه بود. در همه‌ى دنیا یک چنین حالتى بود. امروز این وجهه به طور کامل از بین رفته است؛ یعنى آمریکا به عنوان یک متهم در دنیا مطرح است. دولت آمریکا در هیچ کشورى، میان هیچ ملتى، یک وجهه‌ى عمومى ندارد. «مرگ بر آمریکا» دیگر جزو شعارهاى اختصاصى ملت ایران نیست؛ در بسیارى از کشورها گفته میشود. یک دولتِ طرفدار ظلم، طرفدار جنگ، طرفدار انباشت تسلیحات، طرفدار سلطه‌ى بر ملتها، طرفدار زورگوئى، دخالت در همه جا، یک چنین عنوانى پیدا کرده؛ این هم یکى از نشانه‌هاست.

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اساتید دانشگاه‌ها۱۳۹۱/۰۵/۲۲


 

1 rabar 202 پيام مقام معظم رهبری در پی اهانت نفرت‌انگيز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پيامبر اعظم صلوات‌الله‌علیه‌وآله

در پی اهانت نفرت‌انگیز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم، حضرت آیت‌الله‌خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به ملت ایران و امت بزرگ اسلام، پشت صحنه‌ی این حرکت شرارت‌بار را سیاست‌های خصمانه‌ی صهیونیسم، آمریکا و دیگر سران استکبار جهانی خواندند. ایشان با تشریح دلایل کینه‌ورزی صهیونیست‌ها نسبت به اسلام و قرآن، تأکید کردند: سیاستمداران آمریکا اگر در ادعای دخالت‌نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را که دل ملت‌های مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.

متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

قال الله العزیز الحکیم: یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَ اللهِ بِأفواهِهِم و اللهُ مُتِمُّ نورِه وَ لو کَرِهَ الکافِرون(۱)

ملت عزیز ایران؛ امت بزرگ اسلام

دست پلید دشمنان اسلام بار دیگر با اهانت به پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم کینه‌ی عمیق خود را آشکار ساخت و با اقدامی جنون‌آمیز و نفرت‌انگیز، خشم مجموعه‌های خبیث صهیونیستی را از تلألؤ روزافزون اسلام و قرآن در جهان کنونی نشان داد. در روسیاهی عاملان این جنایت و گناه بزرگ، همین بس که مقدس‌ترین و نورانی‌ترین چهره‌ میان مقدسات عالم را آماج یاوه‌های مشمئزکننده‌ی خویش ساخته‌اند.

پشت صحنه‌ی این حرکت شرارت‌بار، سیاست‌های خصمانه‌ی صهیونیسم و امریکا و دیگر سران استکبار جهانی است که به خیال باطل خود می‌خواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسل‌های جوان در دنیای اسلام از جایگاه رفیع خود فروافکنده و احساسات دینی آنان را خاموش کنند. اگر از حلقه‌های قبلی این زنجیره‌ی پلید، یعنی سلمان رشدی و کاریکاتوریست دانمارکی و کشیش‌های امریکایی آتش‌زننده‌ی قرآن حمایت نمی‌کردند و ده‌ها فیلم ضد اسلام را در بنگاه‌های وابسته به سرمایه‌داران صهیونیست سفارش نمی‌دادند، امروز کار به این گناه عظیم و غیر قابل بخشش نمی‌رسید.

متهم اول در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریکا است. سیاستمداران امریکا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را که دل ملت‌های مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.

برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان نیز بدانند که این حرکات مذبوحانه‌ی دشمنان در برابر بیداری اسلامی، نشانه‌ی عظمت و اهمیت این خیزش و مبشّر رشد روزافزون آن است. و الله غالبٌ علی أمرِهِ(۲).

سید علی خامنه‌ای

۲۳/شهریور/۱۳۹۱

۱) سوره‌ی مبارکه‌ی صف، آیه‌ی ۸؛ می‌‌خواهند که نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش کنند، و حال آن‌که خدا تمام‌‌کننده‌ی نور خویش است، هر چند که کافران خوش نداشته باشند.

۲) سوره‌ی مبارکه‌ی یوسف، بخشی از آیه‌ی ۲۱، و خداوند بر کار خویش چیره است.

امام خامنه ای

بسمه تعالی

رهبر معظم انقلاب چهارشنبه‌شب گذشته در آخرین دیدار خود در جریان سفرشان به نوشهر، با نیروهای مسلح منطقه‌ی شمال کشور و خانواده‌های آنان دیدار کردند. سخنان رهبری در این دیدار، نکات مهم بسیاری از جمله تفاوت‌های انقلاب اسلامی با بیداری اسلامی کنونی در منطقه و نیز پیشرفت‌های جمهوری اسلامی در عمق و سطح داشت، اما ایشان در آغاز این دیدار تکلیف شعری را روشن کردند که جمعیت حاضر در ابتدای این مراسم خواندند:

کشتی ولایت را /   ناخدای دورانی
ماه آسمان عشق /   نور چشم ایرانی
بیم موج و طوفان نیست /   تا تو نوح ما هستی
زنده‌ایم و وقتی تو /   جان و روح ما هستی

nooh 300x125 اين كلمات مبالغه‌آميز را حذف كنيد

برخی تعابیر موجود در این شعر همچون «کشتی ولایت» و «نوح ما» که همخوانی جمعی شد، مورد اعتراض رهبر انقلاب قرار گرفت. ایشان پیش از ورود به بحث اصلی خود تأکید کردند:
«من به شما عرض می‌کنم، به همه هم این را می‌گویم و گفته‌ام و تکرار می‌کنم: مبادا آن صفاتی، خصالی، مناقبی که متناسب با وجود ولی‌عصر ارواحنافداه هست، این‌ها را تنزل بدهیم در سطح انسان‌های کوچک و ناقصی مثل این حقیر و امثال این حقیر. اینی که گفته می‌شود کسانی که در این سفینه سوارند، غم طوفان ندارند:

چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان 

این نوح، امام زمان است، اما با یک نگاه عمومی به طول تاریخ اسلام وقتی نگاه کنیم -که سعدی هم با همان نگاه این شعر را گفته است- وجود مقدس خاتم‌الانبیاء (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) نوحِ کشتیبان این امت است. [...] نوحِ این کشتی اوست. پشتیبان این امت اوست. واسطه‌ی فیض الهی به یکایک آحاد ما، به دل‌های ما، به جان‌های ما، به ذهن‌های ما، به جسم‌های ما، به حیات فردی و اجتماعی، وجود مقدس خاتم‌الأوصیاء و در رتبه‌ی قبل از او، وجود مقدس خاتم‌الأنبیاء (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) است.»

جانم فدای اسلام
این بخش مهم از بیانات رهبر انقلاب البته چندان در رسانه‌ها انعکاس نیافت، اما به نظر می‌رسد یادآوری سوابق اعتراض‌های امام خمینی رضوان‌الله‌علیه و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به این‌گونه تعابیر در کنار این مورد اخیر، قابل تأمل است.

رهبر انقلاب حدود پنج ماه پیش نیز در جمع فرماندهان نیروی زمینی ارتش به‌طور ضمنی از استفاده‌ی تعبیر «جانم فدای رهبر» در مراسم‌ رسمی نیروهای مسلح انتقاد و تصریح کرده بودند:
«ارتشى که نه در خدمت قدرت‌طلبى‌هاى شخصى است، نه براى شخص می‌میرد. این را من باید تأکید کنم؛ نه خدا راضى است، نه احکام اسلام اجازه می‌دهد که ما بگوییم ارتش ما، یا نیروهاى مسلح ما، یا عناصر ما، براى خاطر فلان آدم بمیرند؛ نه. بله، براى خاطر اسلام همه بمیرند؛ فلان آدم هم براى خاطر اسلام بمیرد. براى برافراشته نگهداشتن پرچم استقلال کشور که کشور اسلامى است. همه آماده باشند براى مردن در این راه؛ که این مردن اسمش شهادت است.»
پس از این بیانات و در دیگر مراسم‌ رسمی نظامی بعدی، شعار «الله اکبر جانم فدای رهبر» نیروهای نظامی به «الله اکبر پاینده رهبر» تغییر یافت.

بر این اساس، فرمانده کل قوا در دو دیدار نظامی نسبت به کاربرد تعابیر غلوآمیز صریحاً اعتراض کرده‌اند. این در حالی است که خاصیت و اثر مراسم‌ نظامی، سان، رژه و از این قبیل در یک فرد عادی که در رأس امور کشوری قرار گرفته، تقویت احساس خودبرتربینی و تکبر است و معمولاً هوای نفس فردی را که مُهذّب نشده و نفس خود را تزکیه نکرده، ناخودآگاه به سمت بیان اظهاراتی با رگه‌های عُجب و غرور وامی‌دارد، اما ماجرا در مورد نظام جمهوری اسلامی و رهبری آن، کاملاً متفاوت و برعکس است. ولیّ فقیهی که عدالت، تقوا، بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر و شجاعت جزو شرایط و صفات او است، در این زاویه نیز الگویی کاملاً دینی، عابدانه و متواضعانه ارائه می‌دهد. یعنی نه‌تنها هنگامی که در جمع قوای مسلح تحت امر خود قرار می‌گیرد، گرفتار نفس و صفت شیطانی کبر و غرور نمی‌شود و سخنانی از این جنس نمی‌گوید، بلکه حتی تعابیری را که دیگران، آن‌هم با انگیزه‌های عاطفی و احساسی و برخاسته از شور امت به امام، درباره‌ی او به زبان جاری می‌کنند، چنانچه شبهه‌ی تعارض با مبانی و اصول داشته باشد، برنمی‌تابد و از همان تریبون عمومی برای تذکر و اصلاح اقدام می‌کند.

سَرور فقط خداست
این‌گونه روشنگری‌های برگرفته از اصول دین عزت‌بخش اسلام، پیش از این نیز در بیانات رهبر انقلاب سابقه داشته است. اتفاقاً یکی از این موارد باز به دیدار جمعی از نیروهای مسلح، یعنی فرماندهان سپاه در سال ۱۳۷۷ با ایشان بازمی‌گردد.

در تاریخ ۱۳۷۷/۶/۲۴ در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران، پیش از بیانات رهبر انقلاب سرودی اجرا شد که در مصرعی از آن جمع با هم می‌خواندند: «سرور ما خامنه‌ای». ایشان در همان جلسه به طور جدی تذکر دادند و با انتقاد از خواندن این‌گونه اشعار تأکید کردند که از شنیدن چنین مطالبی حقیقتاً متأذی می‌شوند:
«من خواهش مى‌کنم که الفاظ این اشعار و سرودها را از کلمات مبالغه‌آمیز خالى کنید. هم شأن شما این است که در این راه‌ها پیشقدم باشید و هم حقیقت قضیه این است. بنده افتخارم به این است که بتوانم خدمتگزار شما و مردم باشم. «سَروَر» فقط خداى متعال است و به امر او و در پیروى و عبودیّت او بندگان صالحِ برجسته و معصومین علیهم‌السّلام‌اند. ما بندگانى ناقص، نارسا و ضعیف هستیم. بزرگ‌ترین هنر ما این است که بتوانیم در لابه‌لاى همه‌ی ضعف‌هایى که داریم، کارى انجام دهیم که ان‌شاءاللَّه طبق وظیفه باشد. این کلمات مبالغه‌آمیز را حذف کنید. بنده، وقتى این کلمات را مى‌شنوم، حقیقتاً متأذّى مى‌شوم.»

در تاریخ ۱۳۸۰/۸/۱۲ نیز در دیدار با جوانان اصفهان، پیش از سخنرانی رهبر انقلاب، یکی از حاضران، ایشان را «علی زمان» خواند. ایشان در همان جلسه این‌گونه تذکر دادند:
«وقتى کسانى اسم مبارک امیرالمؤمنین علیه‌السلام یا اسم مبارک ولىّ ‌عصر روحى‌فداه را مى‌آورند، بعد اسم ما را هم دنبالش مى‌آورند، بنده تنم مى‌لرزد. آن حقایق نور مطلق، با ما که غرق در ظلمتیم، بسیار فاصله دارند. ما گیاه همین فضاى آلوده‌ی دنیاى امروزیم؛ ما کجا، کمترین و کوچک‌ترین شاگردان آنها کجا؟ ما کجا و قنبرِ آنها کجا؟ ما کجا و آن غلام حبشىِ فداشده در کربلاى امام حسین علیه‌السّلام کجا؟ ما خاک پاى آن غلام هم محسوب نمى‌شویم. اما آن‌چه که حقیقت است، این است که ما به عنوان مسلمانانى که راهمان را شناخته‌ایم، تصمیم خود را گرفته‌ایم و نیروى خود را براى این راه گذاشته‌ایم؛ با همه‌ی وجود در این راه حرکت مى‌کنیم و ادامه خواهیم داد.»

همچنین سال گذشته در جریان دیدار سالانه‌ی نمایندگان مجلس، هنگامی که یکی از نمایندگان اظهارات توأم با تعریف و تمجیدی از رهبری در حضور ایشان بیان کرد، رهبر انقلاب خاطرنشان کردند:
«می‌دانم از روى محبت و اخلاص و صفاست -در این تردیدى نیست- لیکن این‌جور بیانات، هم به ضرر من است، هم به ضرر خود گوینده است. نبایستى این بیانات به این شکل بیان شود. یک مجموعه‌ى زمانى تصادفاً کنار هم قرار گرفته‌ایم و داریم با هم کار می‌کنیم. من یک کار می‌کنم. شما یک کار می‌کنید. این‌جور تعبیرات، تعبیراتى نیست که انسان را خوش بیاید یا کمکى به کار پیشرفت انسان بکند. ما همگى بندگان خدا هستیم و ان‌شاءالله خدمتگزاران مردم هم باشیم.»

 به خدا پناه مى‌برم از غرور
مواجهه و اظهار ناخشنودی در قبال بیان سخنانی که شبهه‌ی اغراق دارند، در سیره و سخنان صریح مرحوم امام خمینی رحمه‌الله نیز سابقه دارد. در دیدار نمایندگان نخستین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی با ایشان، مرحوم فخرالدین حجازی که نفر اول منتخب مردم شهر تهران بود، به نمایندگی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی سخنانی را ایراد کرد و در بخشی از آن با بیانی بسار شیوا به تجلیل از امام پرداخت. وی سخنرانى خود را با جمله‌ی «بأبى أَنْتَ وَ امّى» آغاز کرد و بقیه‌ی سخنرانى را نیز به تعریف و تمجید از مقام والاى حضرت امام اختصاص داد. این سخنان مرحوم حجازی با واکنش حضرت امام مواجه شد. ایشان افراد را از بیان چنین تعاریف و تمجیدهایی برحذر داشتند و تذکر دادند که انحطاط و سقوط اخلاقی افراد از همین‌گونه رفتارها و تمجیدها آغاز می شود. حضرت امام در آغاز سخنان آن روز خود تأکید کردند:

«من خوف این را دارم که مطالبى که آقاى حجازى فرمودند درباره‌ی من، باورم بیاید. من خوف این را دارم که با این فرمایشات ایشان و امثال ایشان براى من یک غرور و انحطاطى پیش بیاید. من به خداى تبارک و تعالى پناه مى‌برم از غرور. من اگر خودم را براى خودم نسبت به سایر انسان‌ها یک مرتبتى قائل باشم، این انحطاط فکرى است و انحطاط روحى. من در عین حال که از آقاى حجازى تقدیر مى‌کنم که ناطق برومندى است و متعهد، لکن گله مى‌کنم که در حضور من مسائلى که ممکن است من باورم بیاید فرمودند. پیروزى ما مرهون اسلام است. نه مرهون من است و نه مرهون شما و نه مرهون هیچ قوه‌اى، مرهون اسلام است.»

همچنین سال ۱۳۶۶ در گردهمایی ائمه‌ی جمعه‌ی بلاد در حضور امام خمینی، مرحوم آیت‌الله مشکینی رئیس وقت مجلس خبرگان در تجلیل از امام چنین گفت:

«…امام بزرگوار، مرجع اعظم تقلید شیعیان، رهبر عظیم‌الشأن مسلمانان، پناه مستضعفان جهان، علیک منّا سلام الله ابداً ما بقیت [...]

اماما! امام زین‌العابدین علیه‌السلام در دعای روز جمعه و عید فطر و عید أضحی به جمله‌ای می‌رسند که برای ما تکان‌دهنده است و آن این است که می‌گوید: الّلهم انّ هذا المقام لخُلفائِک و أصفیائک و مواضع أُمنائک فی الدّرجة الرفیعة التی خصصتهم بها قد ابتزوها: خدایا این مقام مال اولیاء الله است، مال اصفیاء الله است، امناء الله است. و ابتزوها یعنی به جور و ظلم خدایا این مقام را از ما سلب کردند. مزید بر این مطلب، امام باقر و امام صادق و امام حسن عسکری علیهم‌السلام و بلکه الان حضرت بقیة ‌الله الأعظم هم همین جمله را با خدای خود صحبت می‌کنند.

اماما! ما در این برهه‌ای از زمان چشم گشودیم و دیدیم بر این که خدا این مقام را به یکی از فرزندان لایق آن خاندان دوباره پس داد و عنایت کرد و به دست باکفایت آن حضرت تحویل داد.» (روزنامه اطلاعات مورخ ۱۳۶۶/۷/۱۸، گزارش سومین سمینار سراسری ائمه‌ی جمعه.)

امام خمینی در آغاز بیانات خود بلافاصله فرمودند:

«من قبلاً از آقای مشکینی گله کنم. ما آن‌قدری که گرفتار به نفس خودمان هستیم، کافی است. دیگر مسائلی نفرمایید که انباشته بشود در نفوس و ما را به عقب برگرداند. شما دعا کنید که آدم بشویم. دعا کنید که حتی به همین ظواهر اسلام عمل کنیم. ما که چشم‌مان به آن بواطن نمی‌رسد لااقل به این ظواهر عمل بکنیم.» (ج ۲۰ صحیفه، ص ۳۹۴)
نهی‌های مکرر امام خمینی و رهبر معظم انقلاب در خصوص کاربرد این‌گونه تعابیر اغراق‌آمیز یا مختص به ائمه‌ی معصومین علیهم‌السلام، یک درس اصلی برای ملتزمان به مکتب ولایت دارد؛ این که اگرچه شور و احساس، جزئی از روحیات یک مؤمن است و در اسلام نیز نه‌تنها نفی نشده، در مواردی مانند اظهار ارادت به ذوات مقدسه‌ی معصومین و به‌ویژه حضرت سیدالشهدا علیهم‌السلام سفارش بسیاری هم نسبت به آن شده است، همچنین جزئی از ارکان رابطه‌ی امام و امت در نظام ولایت فقیه همین رابطه‌ی عاطفی است، اما سیره‌ی مرحوم امام خمینی و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای گویای این واقعیت است که این بزرگواران در عین این که مخالفتی با این رابطه‌ی عاطفی ندارند، ولی با انحراف، اِفراط و پیرایه‌های آلوده‌ای که سکوت در قبال آن‌ها منجر به تثبیت و ترویج‌ آن می‌شود، مخالف هستند و مخالفت خود را بدون تعارف علنی می‌کنند.

درس دیگری نیز که این سیره‌ی امام و رهبری برای همه دارد، پرهیز از شعارزدگیِ صِرف و توجه به عمق است. یعنی جوانان پرشور و انقلابی باید بخش عمده‌ی انرژی و توان خود را بر عمق‌دادن به معرفت دینی و بصیرت خود و پیگیری مطالبات مهم رهبری متمرکز کنند و تنها شعار دادن و ابراز عواطف چندان لطفی ندارد.

ما تا ظهور ایستاده ایم
اللهم عجل لولیک الفرج


 

smpf 1 300x197 بیانات مقام معظم رهبری درباره امام رضا (ع)

پیام زندگى حضرت على‌بن‌موسى‌الرضا(ع)

 پیام زندگى على‌بن‌موسى‌الرضا(ع) چیست؟ ما که نباید فقط به مرقد امام على‌بن‌موسى‌الرضا اظهار ارادت کنیم؛ او امام ماست، زندگى او براى ما درس است، از زندگى او باید درس بگیریم؛ زندگى او براى ما یک پیامى دارد، آن پیام چیست؟ من آن پیام را در یک کلمه خلاصه مى‌کنم. بدانید پیام زندگى پرماجراى على‌بن‌موسى‌الرضا علیه‌الصّلوةوالسّلام به ما عبارت است از مبارزه‌ى دائمى خستگى‌ناپذیر.

بیانات در جمع مردم مشهد در آستان مقدس رضوى ۰۳/۰۹/۱۳۶۳

***

خادم حرم

اگر آن امام معصوم اکنون حضور مى‌داشتند چه کسانى را براى خادمى خود انتخاب مى‌کردند؟ آیا جز متدین‌ترین، مؤمن‌ترین، صالح‌ترین و با اخلاص‌ترین افراد را؟ و آیا چه کسانى داوطلب این امر مى‌شدند؟ قطعاً زاهدترین، عالمترین، برجسته‌ترین و پاکترین افراد به خدمت آن امام در مى‌آمدند و خاک آستانش را توتیاى چشم خویش مى‌نمودند.

دیدار با خدام حرم مطهر امام رضا (ع) ۰۶/۰۱/۱۳۶۷

***

جزئی از باورهای ما

توى حرم امام رضا دو رکعت نماز خواندن ارزشش بیشتر از دو رکعت نماز توى صحن است و توى صحن بیشتر از توى آن فرضاً خانه یا منطقه‌اى است که بیرون صحن است و خوب این‌جا یک منطقه‌ى معنوى است، این جزء باورهاى ماست، به همین ملاک خراسان و مشهد از برکات معنوى بیشترى برخوردار است و این یک واقعیتى است. ما اگر تاریخ انقلاب را مى‌توانستیم بنویسیم، اگر گذشته‌ى این مبارزه را مى‌توانستیم به ثبت دربیاوریم و آن روزى که به ثبت دربیاید، اگر کسانى این کار را بکنند معلوم خواهد شد که برکات خراسان و برکات این بقعه‌ى مطهره در روند انقلاب ما چه قدر زیاد بوده است.

بیانات در جمع مسؤولان استان خراسان ۲۸/۰۴/۱۳۶۵

منبع:پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) – مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی


 

110058437 PhotoA گزیده بیانات امام خامنه ای درباره دفاع مقدس

تقوا

ما ضربه و شکست را بر امریکا و استکبار وارد کردیم. امام(ره) این بذر را پاشید. چه کار مى‏توانند بکنند؟ براى همین است که استکبار، در مقابل ملت ایران، دستپاچه است.
هرجایى که ما نمایشى از تقوا دیدیم، همین اثر را هم دیدیم. فتوحات میدان جنگ، همین‌طور بود. خرمشهر، با تقوا به دست آمد. به وسیله‌ى تقوا و اتکال به خدا بود که دشمن در جنگ هشت‌ساله شکست خورد. هیچ شکستى، فضاحتبارتر از شکستى که دشمن در جنگ هشت‌ساله خورد، نیست. اینها، مبالغه نیست.
بارها این نکته را عرض کرده‌ایم که اگر شرق و غرب، اروپا و ناتو و ورشو، ارتجاع منطقه و همه و همه، پول و سلاح و تبلیغات بریزند، براى این‌که یک قسمت از کشور را جدا کنند، یا دولت را ساقط نمایند، یا جمهورى اسلامى را از بین ببرند و بعد از هشت سال نتوانند، این بزرگترین شکست آنهاست. ما با تقوا توانستیم این پیروزى را به دست بیاوریم؛ بعد از این هم همین‌طور است. امام(رضوان‌اللَّه‌‌تعالى علیه)، براى ما آیت تقوا بود. هرچه موفقیت در کار این انقلاب بود، در درجه‌ى اول، ناشى از تقواى قلبى آن رهبر و پیشوا و مجسمه‌ى تقوا بود
آن روزى که دنیا دو قطب بود و این دو قطب، دست به دست هم دادند و با استفاده از نیروى سلاح و پول و تبلیغاتشان، حتّى نیروهاى انسانى و اطلاعاتى و ماهواره‏ هاشان و غیره، همه بر ضد ملت ایران و علیه جهت‏گیرى این ملت بزرگ و مسلمان هماهنگ شدند و این هماهنگى را در جبهه‏ ى جنگ عراق علیه ایران متمرکز کردند، ناکام ماندند. آن روز ملت ایران، در کشمکش جنگ و در زیر فشارهاى گوناگون، عقب‏نشینى نکردند.
سخنرانى در دیدار با جمع کثیرى از علما، روحانیون، مسؤولان و اقشار مختلف مردم استان خراسان، در سالروز ولادت امام رضا(ع) ،۱۳۶۹/۰۳/۱۵

ابزاری در دست طاغوت

یادتان است که در جنگ تحمیلى، وقتى بچه‌هاى ما مى‌رفتند سنگرهاى دشمن را مى‌گرفتند و آنها را اسیر مى‌کردند و به داخل سنگر مى‌آوردند، وقتى جیبهایشان را مى‌گشتند، مهر و تسبیح پیدا مى‌کردند! آنها جوانان مسلمان شیعه‌ى عراقى بودند که مهر و تسبیح در جیبشان بود؛ اما طاغوت و شیطان از آنها استفاده مى‌کرد. این دست مسلمان تا وقتى ارزش دارد و دست مسلمان است، که به اراده‌ى خدا حرکت کند. اگر این دست به اراده‌ى شیطان حرکت کرد، همان دستى مى‌شود که باید قطعش کرد.

بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم،۱۳۷۰/۰۱/۲۶

تفاوت دفاع مقدس با سایر جنگهای تاریخ ایران

چرا در طول این یکى دو قرن گذشته – شاید از دویست سال پیش به این طرف – ایران در همه جنگهایى که با همسایگان خود و دیگران داشته، شکست خورده است؛ مگر در همین جنگ تحمیلى هشت ساله که از همه جنگهایى که ملت ایران در این مدّت با آن مواجه شد، سخت‌تر و طولانى‌تر بود؟ این، سابقه ندارد. در جنگهاى ایران و روس در زمان فتحعلیشاه، ما شکست خوردیم. در جنگ هرات شکست خوردیم. در جنگ بین الملل دوم، آن وقت که متّفقین وارد کشور ما شدند، شکست خوردیم. در این مدّت، هر کدام از همسایگان، در هر جا از این کشور، تحرّک و تجاوزى کردند، ما در مقابل تجاوز آنها شکست خوردیم. اما در این جنگ هشت ساله که تقریباً تمام قدرتهاى نظامى دنیا با یکدیگر همدست شدند و کشورى را علیه ما بسیج نمودند و به ما حمله کردند، ما آنها را شکست دادیم. شکست نخوردیم، و پیروز شدیم. چرا؟ عین همین مطلب، در سایر کشورها هم هست. اینها را مى‌گویم تا فکر کنید و پاسخ درست سؤال را پیدا کنیم، تا بشود با یک فهم عقلانى درست، با هدایت عقلانى و محاسبه دقیق، راه آینده را پیدا کرد. همچنان که به فضل الهى، ملت ایران تا امروز، همین‌گونه حرکت کرده است.
بیانات در دیدار جمعی از بسیجیان،۱۳۷۲/۰۸/۳۰

بیداری اسلامی و دفاع مقدس

اگر شما، خداى ناخواسته، در جنگ تحمیلى شکست خورده بودید یا سرزمینتان را از دست داده بودید، این موجِ بیدارىِ اسلامى، متوقّف مى‌شد. ملتها در وجود شما، اسلام و انقلاب اسلامى را تجربه مى‌کنند. اگر شما نتوانسته بودید این‌گونه کشورتان را آباد کنید و عزّتتان را در دنیا حفظ نمایید، موج اسلامى متوقّف مى‌شد. اگر شما نتوانسته بودید وحدت ملى‌تان را حفظ کنید، العیاذباللَّه، ایران دچار اختلافات و جنگهاى داخلى مى‌شد. الان دشمنان مى‌خواهند همین‌کار را بکنند و تلاش مى‌کنند که این کار بشود. خدا مى‌داند این وحدتى که امروز ملت ایران دارد، چطور مثل تیرى در چشم دشمن مى‌خلد و او را ناراحت مى‌کند. دشمن مى‌خواست ملت ایران، بعد از انقلاب یا بعد از جنگ یا بعد از رحلت امام، دچار دودستگى شود؛ جنگ داخلى راه بیفتد و همدیگر را بزنند و بکشند. بعد، استکبار به مسلمانان دیگر مى‌گفت: «ببینید! این ملت ایران! این انقلاب اسلامى! بفرمایید!»
بیانات در سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی(ره)،۱۳۷۴/۰۳/۱۴

هدف دشمن از جنگ

جنگ تحمیلى براى این راه انداختند که شاید بتوانند فشار جنگ را روى گُرده‌ى مردم بیاورند و اگر بتوانند یک یا دو انسان را از این کشور جدا کنند؛ مردم را از انقلاب دلسرد و جدا کنند. هر کارى که دشمن، از روز اوّل تا امروز کرده است، براى این بوده است که شاید بتواند با این کار، مردم را از انقلاب و از حکومت جدا کند؛ مردم را از نظام جمهورى اسلامى جدا کند.
بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران،۱۳۷۵/۱۱/۱۲

هنر امام

عزیزان من! هر انسان عاقلى و هر مجموعه‌اى باید بگردد، لشکریان با اخلاص و با صدق خودش را جستجو کند. امام بزرگوار ما، بزرگترین هنرش این بود که لشکر خود را شناخت و پیدا کرد و دانست که در روز بعد، چه کسى به داد او خواهد رسید و چه کسى سخن او را خوب گوش خواهد کرد. شما ببینید چه کسانى به سخنان امام گوش کردند؟ خوشبختانه صحنه جنگ تحمیلى که از چندین سو براى ما درس است، از این جهت هم براى ما درس است. آن روزى که امام در سال پنجاه و هشت سرِ قضیه پاوه کلمه‌اى گفتند، ساعت حدود سه‌ونیم، چهار بعدازظهر بود که من به طرف جماران مى‌رفتم. اصلاً قیافه شهر، قیافه دگرگون شده‌اى بود و مردم همین‌طور بى‌اختیار راه افتاده بودند. این حالت، تقریباً با فراز و نشیبها و کم و زیادهایى، تا سال شصت و هفت ادامه داشت. وقتى که امام اشاره‌اى مى‌کرد، فریادى مى‌کشید و دستورى مى‌داد، چه کسانى مى‌رفتند؟ آنها لشکر حقیقى شمایند؛ آنها را دریابید.
بیانات در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیأت دولت،۱۳۷۶/۰۶/۰۲

پیام جنگ

این جوانانى که در جبهه‌هاى جنگ، در گرماى خوزستان، در زیر آفتاب شصت و پنج درجه حرارت و یا در سرماى کردستان، بر روى کوه هاى پر از برف، رفتند و جان را فدا کردند، همه‌شان خانه داشتند، زندگى داشتند، پدر و مادر مهربان داشتند، بعضى همسر عزیز و نازنین داشتند، بعضى فرزندان و جگر گوشگان داشتند، آسایش داشتند، آرزو داشتند؛ اما همه را گذاشتند و رفتند.
ما که مى‌خواهیم پیام آنها را بگیریم، پیامشان چیست؟ پیام این است که اگر مى‌خواهید خدا را از خودتان راضى کنید و وجودتان در راه خدا مفید واقع شود و مقاصد و اهداف عالى ربوبى و الهى درباره عالم آفرینش تحقّق پیدا کند، باید خودتان را در مقابل اهداف الهى ندیده بگیرید.
بیانات در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدا،۱۳۷۶/۰۲/۱۷

ادامه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر

در همین خلال، کسانى که حاضر نبودند براى انقلاب و منافع این کشور یک قدم بردارند، بلکه فقط بلد بودند نق بزنند و علیه انقلاب بهانه‌گیرى کنند، باز فشار مى‌آوردند که جنگ را تمام کنید. اگر اراده قوى و مصمّم و ایستادگى امام نبود، مطمئنّاً جنگ جز با پیروزى دشمن تمام نمى‌شد. همین نفسهاى خبیثى که آن روز این وسوسه‌ها را در کشور مى‌دمیدند، امروز هم بعضى‌شان سر بلند کرده‌اند و همان حرفها را تکرار مى‌کنند و مى‌گویند چرا بعد از فتح خرمشهر آتش‌بس را قبول نکردید؟! بعد از فتح خرمشهر، هنوز بخش عظیمى از سرزمینهاى ما – مرزها و شهرهاى ما – و نیز گروه کثیرى از مردم ما در اختیار رژیم متجاوز بودند. تهدید بالاى سرِ مرزهاى ما بود و دشمن از همه طرف تجهیز مى‌شد. باید شرّ دشمن از سر مرزها کم مى‌شد؛ این یک بینش خردمندانه بود. آن روز همه دلسوزان کشور، از مسؤولان نظامى و غیره، این منطق را براى همه اثبات مى‌کردند. امام یک انسان منطقى بود و تصمیم گرفت و عمل کرد و به فضل پروردگار توانست ملت ایران را سرافراز کند.

بیانات در دیدار جمعی از ایثارگران و خانواده‌های شهدا،۱۳۸۱/۰۳/۰۱

معجزه

آن نیروى مجهّز به همه ابزارهاى مدرن جنگى، نیامده بود که برود. مگر ارتش عراق به ایران آمده بود که برگردد؟ اگر مى‌خواست برگردد، نمى‌آمد. آمده بود که خوزستان را از آنِ خود کند؛ منابع نفت را از جمهورى اسلامى بگیرد و این ننگ و ذلّت را بر پیشانى جمهورى اسلامى ابدى کند و بگوید جمهورى اسلامى نتوانست یک استان ثروتمند و نفت‌خیز خودش را حفظ کند. اما پس از مدتى آنها مجبور شدند بعد از تحمّل آن همه خسارت و دادن پنجاه، شصت هزار اسیر، راهشان را کج کنند و از زیر تازیانه خشم و اراده جوانان ما بیرون بروند و به کشور خودشان برگردند. بعد نیز همه دنیا تصدیق کردند که آنها متجاوز بوده‌اند؛ یعنى هم از لحاظ نظامى مغلوب شدند، هم از لحاظ سیاسى شکست خوردند. چه کسانى این کار را کردند؟ جوانان ما کردند. این معجزه بود. جوان ایرانى که در دهه‌هاى پنجاه و شصت آن معجزه‌ها را آفرید، چرا در دهه‌هاى هشتاد و نود نتواند معجزه کند؟ چرا نتواند آن معجزه عظیم را نهادینه کند و در سطح جهان گسترش دهد؟ چرا نتواند الگو شدن جوان ایرانى را براى همه جوانان دنیا به طور تردیدناپذیر ثبت کند؟ چه دلیلى دارید؟ این شدنى است.

بیانات در دیدار جوانان و فرهنگیان در مصلّاى رشت‌،۱۳۸۰/۰۲/۱۲


 

021 300x245 پاسخ امام خامنه ای به سه سوال اساسی درباره دفاع مقدس

درباره‌ى دفاع مقدس، آنچه که ملت ما پس از گذشتن دوران سخت جنگ هشت‌ساله باید مورد تدبر قرار بدهد، این است که این جنگ را چه کسى به وجود آورد، و چرا به وجود آورد، و چه شد که موفق نشد؟ این، سه نقطه‌ى اساسى است.

سؤال اول: جنگ را چه کسى به وجود آورد؟ نمى‌شود گفت جنگ را فقط عراق به وجود آورد. همه‌ى قراین از اول کار نشان مى‌داد که استکبار پشت سر عراق است؛ او را کمک نظامى کردند؛ از لحاظ تبلیغاتى به او کمک کردند و شوراى امنیت را در خدمت متجاوز قرار دادند. با این‌که جنگِ به این اهمیت در این نقطه‌ى حساس واقع شده بود، اما روزهایى گذشت که سازمان ملل در آن روزها، هیچ عکس‌العملى نشان نداد؛ این عادى نیست. در حمله‌ى عراق به کویت، بعد از چند ساعت شوراى امنیت موضعگیرى کرد؛ اما در حمله‌ى عراق به ایران، تا وقتى که تانکهاى عراقى پیشروى مى‌کردند، شوراى امنیت ساکت و تماشاچى نشست؛ بعد از آن‌که هزاران کیلومتر را تصرف کرده بودند، شوراى امنیت یک کلمه حرف زد، که آن هم تقبیح تجاوز نبود؛ عراق را ملامت نکرد که چرا تجاوز کرده و جنگ را شروع کرده است؛ به دو طرف گفت که حالا بیایید دست از جنگ بکشید و آتش‌بس کنید! یعنى درحقیقت، تثبیت عراق در اراضى اشغالى ما. البته ما قبول نکردیم و آن قطعنامه را رد کردیم.

 شوراى امنیت به خاطر این‌که در دست قدرتهاى بزرگ بود و آنها هم پشت سر رژیم عراق بودند، تا آخر هم هیچ‌وقت نسبت به جنگ یک موضع کاملاً و صددرصد عادلانه نگرفت؛ تا این‌که در این اواخر، آن هم با زحمات زیاد و با تلاشهاى فراوانى که از همه طرف کشیده شد، قطعنامه‌ى ۵۹۸ از شوراى امنیت صادر شد.

 شرق و غرب پشت سر عراق قرار داشتند. تقریباً تمام اروپا به عراق کمک کردند. در ایام جنگ، ما اینها را از روى حدس مى‌گفتیم، قراین دلالت مى‌کرد؛ ولى در این یکى، دو سال اخیر، شواهد قطعى براى آن پیدا شد؛ همه اعتراف کردند و یکى یکى سندها بیرون آمد؛ کمک امریکا، کمک ناتو، کمک شوروى هم که از روز اول معلوم بود. بلوک شرق، همین کشورهاى اروپاى شرقى که امروز دچار این مصیبتها هستند، بزرگترین خدمت را در طول جنگ به رژیم عراق کردند؛ ارتجاع منطقه هم که جاى خود دارد. بنابراین، جنگ را رژیم عراق به تنهایى به وجود نیاورد – رژیم عراق یک عامل بود – جنگ را همه‌ى دنیاى استکبارى و من تبع او به وجود آوردند؛ این امروز چیز روشنى است و احتیاج به بحث زیادى ندارد.

 سؤال دوم: چرا جنگ را به وجود آوردند؟ این هم امر روشنى است: جنگ را به وجود آوردند، تا نظام اسلامى را از بین ببرند، یا وادار به تسلیم کنند؛ براى آنها فرقى نمى‌کرد. مى‌خواستند یا جمهورى اسلامى به خاطر اشغال و گرفتاریهاى جنگ ساقط بشود، یا اگر ساقط نمى‌شود، همان‌طورى که بیشتر کشورهایى که به این مصیبتها دچار مى‌شوند و بالاخره رو به یک قدرتمند مى‌کنند و پیش او دست دراز مى‌کنند، شاید ملت ایران و امام عظیم‌الشأن این ملت هم مجبور بشوند در مقابل دشمنان تسلیم بشوند، دست دراز کنند و بگویند خیلى خوب، ما تسلیم هستیم؛ نگذارید دیگر عراق این‌قدر ما را بکوبد. بدون تردید هدفشان این بود؛ اما این آرزو هم به دلشان ماند.

 اگر ایران در مقابل امریکا تسلیم مى‌شد، جنگ زود تمام مى‌شد. البته مصیبت سلطه‌ى امریکا، صد برابر از مصیبت جنگ سخت‌تر است. مصیبت تسلط بیگانه، از مصیبت هر گونه جنگى با هر خسارتى، براى یک ملت سنگینتر و سخت‌تر است. امروز ببینید با رژیم عراق چگونه برخورد مى‌کنند. همین که مسلط شدند، همین‌که در مقابلشان تسلیم انجام گرفت، استکبار دیگر هیچ حدى نمى‌شناسد. از ایستادگى مردم است که اینها حساب مى‌برند و مجبورند حریم بگیرند. هر ملتى که کوچکترین نشانه‌ى تسلیمى از خود در مقابل استکبار نشان داد، باخت؛ باختى بسیار سنگین. هدفشان این بود که جمهورى اسلامى را وادار به تسلیم کنند؛ ولى نتوانستند.

 بعد از هشت سال جنگ، لازم نیست ما قسم و آیه بخوریم که در جنگ پیروز شده‌ایم. پیروزى در جنگ مگر چیست؟ اگر دشمنى با آن حجم قدرت و با آن عظمت مادّى به یک ملت حمله کند، هشت سال هم علیه او مبارزه کند، اما بعد از هشت سال همه چیز مثل روز اول باشد؛ نه یک قدم از سرزمین این ملت دست دیگرى باشد، نه این ملت کوچکترین تحمیلى را از دشمن قبول کرده باشد، آیا این پیروزى این ملت نیست؟ ملت ما با جوانانش، با رزمندگانش، با ارتش و سپاه و بسیج مردمیش، با عشایر دلاورش، با مردم کوچه و بازارش، با خانواده‌هاى ایثارگرش، با زنان و مردان آگاه و هوشیارش، با شجاعت و ایمان و توکل بى‌نظیر رهبر عظیم‌الشأنش، توانست در مقابل امریکا و اروپا و شوروىِ آن روز و امپراتورى شرق و غرب بایستد و بعد از هشت سال همه‌ى آنها را وادار بکند که به پیروزى ملت ایران و به شکست خودشان اعتراف کنند.

 و اما سؤال سوم: چه شد که این پیروزى به دست آمد؟ برادران و خواهران عزیز در سراسر کشور! چه شد که شما پیروز شدید؟ آیا جز ایمان شما، توکل شما به خدا، تصمیم شما براى ایستادگى در مقابل دشمنان خدا، وحدت کلمه‌ى شما – که به هیچ وسیله‌یى نتوانستند آن را در هم بشکنند – فداکارى قهرمانانه‌ى جوانان شما؛ جوانانى که در عین جوانى، از لذتهاى دنیا گذشتند و تسلیم وسوسه‌ها نشدند؛ و پدر و مادرى که از جوانانشان گذشتند و تسلیم وسوسه‌ى محبت و عشق به اولادشان نشدند؛ و بى‌اعتنایى به زخارف دنیا و نگریستن به هدف عالى – یعنى سربلندى اسلام و مسلمین – پیروزى ملت ایران عامل دیگرى داشت؟ اگر ایران در آن روزى که دشمن از همه طرف به آن حمله کرد، به شرق یا به غرب، به امریکا، به اروپا، به شوروى رو مى‌آورد، باز هم پیروز شده بود؟ نمى‌گذاشتند پیروز بشود. جنگ تمام مى‌شد، اما جنگ بدون پیروزى و بدون افتخار؛ سلطه‌ى خودشان را بر این ملت از سر مى‌گرفتند.

بیانات در خطبه‌هاى نمازجمعه‌ در تاریخ ۱۳۷۰/۰۷/۰۵


 

1383 همدان 1 بیانات مقام معظم رهبری درباره کمک کشورهای بیگانه به عراق در جنگ تحمیلی

امروز، هم اروپاییها و هم امریکاییها و هم روسها و هم خیلى از کشورهاى دیگر – که مى‌دانستیم به عراق کمک مى‌کنند و خیلى از کشورها را هم که نمى‌دانستیم – خودشان اعتراف مى‌کنند که در طول جنگ، چه‌قدر به عراق کمک کرده‌اند. یعنى ناتو، امریکا و ورشو – سه محور اصلى قدرت نظامى – دست روى دست هم گذاشتند و به یک طرف کمک کردند، تا آن طرف دیگر را شکست بدهد و او را به عقب بنشاند و حکومتش را ساقط و سرزمینش را تجزیه کند؛ ولى نتوانستند. این، واقعاً خیلى عظمتى است؛ عظمت اسلام. پس، اسلام در این جنگ عزیز شد و مسلمانان فهمیدند که اسلام با یک ملت چه مى‌کند.

بیانات در دیدار روحانیون و ائمه‌ى جمعه و جماعات استان مازندران‌ ؛ ۱۳۶۹/۰۲/۲۲

***

امروز اسناد همکارى امریکا با عراق در جنگ تحمیلى علیه ما، در حال روشدن است. ما آن روز مى‌گفتیم؛ ما آن روز قاطعانه مى‌گفتیم که شرق و غرب از عراق حمایت مى‌کنند. اما یک عدّه کوته فکرهاى داخلى، انکار مى‌کردند و مى‌گفتند به چه دلیل؟ بفرمایید؛ این هم دلیل! امروز اسناد خود امریکاییها را امریکاییها رو مى‌کنند و معلوم مى‌شود که دراین چند سال، چه کمکهاى عظیمى به عراق کردند. شرق و غرب با یکدیگر همدست شدند؛ این جنگ را به‌راه انداختند و مملکت را ویران کردند. بعد از سالها ویرانگرىِ حکّام فاسد پهلوى و قاجار وبعد از چند سال ویرانگرىِ جنگ، اکنون دولت جمهورى اسلامى، به کمک مردم و کارگزاران و متخصّصین و کاردان هایش، مى‌خواهد این کشور را بسازد.

بیانات در دیدار فرماندهان گردان‌های عاشورا ، ۱۳۷۱/۰۴/۲۲

***

آنچه که هنوز بیان نشده، به مراتب بیشتر از آن چیزى است که تاکنون بیان شده است. خیلى کارها انجام گرفت؛ لیکن یک جمع بندى وجود دارد که جلوِ چشم همه و مایه عبرت است. یکى از این جمعبندیها – که بارها هم گفته شده ولى هر چه بیشتر تکرار شود بهتر است – این است که در برهه‌اى از زمان، تمام قدرتهاى سرپاىِ دنیا تقریباً علیه ایران اسلامى دست به هم دادند. هر چند در ظاهر فقط یک ارتش عراق بود که با ما مى‌جنگید؛ اما کارشناسان و جاسوسان و ماهواره‌ها و سلاحهاى امریکایى و اروپایى بلوک شرق (شوروى آن روز و کشورهاى اروپاى شرقى) و نیز پول دولتهاى اطراف خلیج فارس و نیروهاى کارشناس غیر عرب – که بعضى گفته‌اند اسرائیلیها هم در میانشان بوده‌اند، ولى من چون یقین ندارم نمى‌خواهم بگویم – دست به هم داده بودند و از عراق جانبدارى مى‌کردند. علاوه بر اینها شما مى‌دانید در جبهه قرار داشتن فقط به این معنا نیست که انسان با دشمن گلاویز شود؛ در صورتى که فراهم کردن زمینه نبردِ آسانتر براى طرف مقابل، کمک زیادى به او مى‌کند. مثلاً دو نفر که با هم کُشتى مى‌گیرند، اگر عدّه‌اى یک کشتى‌گیر را تشویق کردند و برایش امکانات تدارک دیدند و کار یادش دادند و زیر پایش را صاف و لباسش را مرتّب کردند و اگر افتاد زیر بغلش را گرفتند؛ همه آنها در کُشتى داخلند. جنگ عراق با ما شبیه چنین صحنه‌اى بود.

بیانات در دیدار جمعی از فرماندهان سپاه ، ۱۳۷۴/۰۶/۲۹

***

در جنگ، کمک به دشمن ما – یعنى رژیم بعثى عراق – را همه براى خودشان یک امر لازم و واجب تلقّى کردند و بى‌محابا، این کمک را انجام دادند! اگر ما خیلى خوشبین باشیم و نگوییم که اصل شروع جنگ، به تحریک و دخالت قدرتهاى استکبارى بود – ممکن است کسانى در این قضیه تردید کنند؛ ولى شواهد فراوانى در این خصوص و جود دارد – بدون شک، ادامه جنگ و کمک به رژیم عراق، براى جلوگیرى از پیروزى نظامىِ جمهورى اسلامى، جاى هیچ انکار و تردیدى نیست.

بیانات در دیدار جمعی از بسیجیان سراسر کشور ، ۱۳۷۵/۰۸/۳۰

***

…یا آن وقتى که جنگ تحمیلى شروع شد. شما فکرش را بکنید! ملتى با آن همه ویرانیهاىِ دوران ستمشاهى و آن همه احتیاج به کار و نوسازى، ناگهان مورد حمله دشمن قرار گیرد و همان چیزى را هم که دارد از کار بیندازند! راه آهن را از کار انداختند، پالایشگاه ها را از کار انداختند، صادرات نفت را از کار انداختند، کارخانه‌هاى آهن را از کار انداختند. خوب؛ هر کس باشد، در مقابل چنین حرکتى به زانو در مى‌آید. طرف هم که فقط رژیم عراق نبود! همه مى‌دانستند که رژیم عراق، به اضافه شوروى، به اضافه فرانسه، به اضافه «ناتو»، به اضافه کارشناسان امریکایى – همه و همه – بودند. اگر امام ضعیف بود، این‌جا ممکن بود بگوید «دیگر تکلیف از ما برداشته شده است. اینها مى‌خواهند که ما بر قوانین اسلام چندان اصرار نکنیم؛ خیلى خوب، نمى‌کنیم! اینها مى‌خواهند که ما با اسرائیل مبارزه نکنیم؛ خیلى خوب، مبارزه نمى‌کنیم. چون فشار زیاد است. چه کار کنیم؟!» امام، چنین چیزى نگفت و ایستادگى کرد. قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر این فشارها نبود. قبول قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتى بود که مسؤولین آن روزِ امورِ اقتصادى کشورْ مقابلِ روىِ او گذاشتند و نشان دادند که کشور نمى‌کِشد و نمى‌تواند جنگ را با این همه هزینه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذیرفت. پذیرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهدید امریکا نبود؛ به خاطر این نبود که امریکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امریکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت مى‌کرد. وانگهى؛ اگر همه دنیا در امر جنگ دخالت مى‌کردند، امام رضوان‌اللَّه علیه، کسى نبود که رو برگرداند. بر نمى‌گشت! آن، یک مسأله داخلى بود؛ مسأله دیگرى بود .

بیانات در اجتماع زائران مرقد امام خمینى(ره) ،۱۳۷۵/۳/۱۴

***

یکى از توطئه‌هاى امریکا، تشویق عراق به راه‌اندازى جنگ هشت ساله بود. یکى از توطئه‌هاى امریکا، کمک به عراق در اغلب قضایاى جنگ بود که حتّى با حضور افسران امریکایى در مرحله‌اى از مسائل در کشور عراق انجام مى‌شد. اینها بتدریج آشکار مى‌شود. در اسنادى که منتشر مى‌شود، در خاطراتى که مى‌نویسند، اینها کم‌کم رو مى‌شود.

بیانات در دیدار جمعی از دانش‌آموزان و دانشجویان ، ۱۳۷۶/۰۸/۱۴

***

امروز خیلى چیزها آشکار شده است. خداى متعال، پشت گردن خود غربیها – همانهایى که بعضى با ملت ایران و با جمهورى اسلامى، بسیار هم بدند و دشمنند – زد، تا به دلایلى وادار شوند اعتراف کنند و بنویسند. خودشان در کتابها و مقالاتشان نوشتند: شرکتهاى آلمانى – که یقیناً بسیارى از اینها را بدون اجازه دولت آلمان نمى‌فروختند – این سلاحهاى شیمیایى و این مواد مرگبار را به عراقیها فروخته‌اند! براى چه فروختند؟ آیا نمى‌دانستند که بناست اینها در میدان جنگ به کار برود؟ گاز خردل را کجا به کار مى‌برند؟ کسى که سلاحهاى مرگبار شیمیایى را مى‌خرد، کجا مى‌خواهد به کار ببرد؟ آیا مى‌خواهد ببرد در خانه خودش استنشاق کند؟! معلوم است که مى‌خواهد ببرد در میدان جنگ مصرف کند.

بیانات در دیدار نیروهای حاضر در مانور طریق‌‌‌القدس‌ ، ۱۳۷۶/۰۲/۰۳

***

در طول جنگ، گزارشهاى بسیار ویژه‌اى به ما رسید که بعضى از سران کشورها با صدّام بخصوص صحبت کردند که تو این کار را بکن! البته بعضیها هم مى‌گفتند نکن. آن کسانى هم که به او گفتند نکن و منعش کردند و گفتند این کار برایت خطر دارد – البته نه براى خاطر ما؛ براى خاطر خودش – آنها را هم ما اطّلاع داریم. عدّه‌اى به او گفتند این کار را نکن؛ ولى عدّه‌اى هم او را شیر کردند و به او کمک و امکانات دادند.

سالهاى متمادى این کشورهاى عربى – و پشت سرشان امریکا – به او تجهیزات دادند؛ نه براى این‌که ما کار خلافى کرده بودیم. شنیدم در گوشه و کنار بعضى از افراد بهانه‌گیر، بى‌خودى مى‌گویند که چرا باید جمهورى اسلامى کارى کند که به او حمله کنند! ما واقعاً کارى نکرده بودیم. گناه کبیره‌ى ما(!) این بود که رژیم استبدادى سلطنت را سرنگون کرده بودیم، بعد هم نخواستیم وابسته شویم.

بیانات در جلسه پرسش و پاسخ مدیران مسئول و سر دبیران نشریات دانشجویی ، ۱۳۷۷/۱۲/۰۴

***

آن کسانى که دوران جنگ را دیدند و در آن صحنه‌ها بودند، مى‌دانند که من چه مى‌گویم. تمام قدرتهاى مسلّح عالم، دست به دست هم دادند براى این که بتوانند یک وجب از خاک این کشور را بگیرند؛ بتوانند بگویند مرز ایران از این نقطه چند کیلومتر عقب آمد؛ اما نتوانستند. این ملت در مقابلشان ایستاد؛ لذا نتوانستند. خدا کمک مى‌کند و نمى‌گذارد دشمن غلبه پیدا کند. مرعوب شدن، صفت خیلى بدى است. حالا یک وقت انسان در خانه خودش نشسته است و مرعوب مى‌شود – این یک نفر آدم است – اما یک وقت انسان در مسند مسؤولیتى نشسته است – در مجلس است، در دولت است – او اگر مرعوب شد، واویلاست! مرعوب شدن او، یعنى از دست دادن بسیارى از امکانات این ملت! نماینده نباید مرعوب شود.

امام خامنه ای

13910720 2821158 199x300 نظررهبر انقلاب درباره‎حجاب برخی‎از استقبال‌کنندگان

رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با روحانیون و طلاب استان خراسان رضوی ضمن تاکید بر مسلح شدن به سلاح معرفت و استدلال در مواجهه با جوانان، سماحت و مدارا را در این مواجهه ضروری دانستند.

ایشان در این زمینه به حجاب برخی حاضرین در مراسم استقبال اشاره کرده و فرمودند: «خودتان را مجهز کنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال کنید، بعد به این کانونهاى فرهنگى – هنرى بروید و پذیراى جوانها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، که ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا کنید. ممکن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همینهائى که در استقبالِ امروز بودند و شما – هم جناب آقاى مهمان‌نواز، هم بقیه‌ى آقایان – الان در این تریبون از آنها تعریف کردید، خانمهائى بودند که در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمانهاست. او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان که مینمائى هستى؟». ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا کنید.»

منبع:رجانیوز


 

13910720 2321143 300x199 بیانات امام خامنه ای در جمع فرهنگیان استان خراسان شمالی

به یک نکته‌اى هم اشاره کنم. یک سرود زیبائى را با آهنگِ خوب اجرا کردند و مطالب مفیدى هم در آن سرود بود، که بیان کردند. من این نکته را نه فقط براى این جلسه عرض میکنم، بلکه مایلم اینجور مطالب در سطح کشور و سطح جامعه گسترش پیدا کند. خب، اظهار محبت بین مسئولین و بین مردم، بخصوص نخبگان، چیز خوبى است. اینکه حالا جمعى از نخبگان، فرهنگى، استاد، معلم، نسبت به یک خدمتگزارى که یک مسئولیتى دارد، ابراز محبت کنند، خیلى چیز مطلوبى است و در کشور ما خوشبختانه این هست، اما در بسیارى از نقاط دنیا این نیست؛ و این از برکات اسلام است، از برکات تدین است؛ و طرفینى هم هست. گفت: «راز کم گو من به تو عاشق‌ترم». بین مسئولین و بین مردم یا نخبگان، محبتِ یکطرفه وجود ندارد؛ اصلاً امکان ندارد محبت یکطرفه. اگر یک کشش طرفینى و جاذبه‌ى طرفینى نباشد، زود محبتها یکطرفه در هم پیچیده میشود و از بین میرود؛ بنابراین محبتها طرفینى است. منتها نکته‌اى که من میخواهم عرض کنم، این است که این اظهار محبت منتهى نشود به گفتن سخنانى و بیان تعبیراتى که مبالغه‌آمیز بودن آنها براى همه آشکار است. البته شعر جاى اغراق و مبالغه است؛ اما اینکه از افراد کوچک و ناقصى از قبیل این حقیر، با تعبیراتى اسم بیاوریم که مخصوص بزرگان عالم آفرینش است، مربوط به معصومین است، مربوط به انبیاء و اولیاء است، چیز خوبى نیست. ما این فرهنگ را نباید در جامعه گسترش دهیم. حذف اینگونه تعبیرات، هیچ منافاتى با محبت طرفینى هم ندارد.

نقش نظام اسلامی در بروز استعدادها

مسئله‌ى انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى فقط این نبود و نیست که حالا یک کشورى در عِداد کشورهاى دیگر و در مسابقه‌ى با آنها قرار گیرد، از لحاظ پیشرفت مادى و پیشرفت علمى و پیشرفت نظامى و پیشرفت سیاسى؛ آنطورى که معمولاً سران کشورها دنبال آن هستند. مسئله‌ى اسلام و تشکیل حکومت در اسلام، مسئله‌ى یک صیرورت است؛ یک تحول در اندرون انسانى است. در درون ما، هم عناصر فرشتگى وجود دارد، هم عناصر سبعیت؛ «لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم. ثمّ رددناه اسفل سافلین».(۱) یعنى استعداد علوّ و ترقى و تعالى و استعداد تنزل و سقوط، تقریباً شاید بشود گفت بى‌نهایت در ما افراد انسان وجود دارد. فلسفه‌ى آفرینش انسان این است که آن استعدادهاى برجسته‌ى مثبتِ مفید و ممتاز از لحاظ ارزشهاى الهى، با اختیار خود انسان و با مجاهدت انسانى، غلبه پیدا کند بر آن خصلتهاى حیوانیت و سبعیت؛ که اگر این غلبه پیدا شد، آن وقت همان استعدادهاى حیوانى هم جهتگیرى درستى پیدا خواهد کرد. روح تعرض و تطاول اگر چنانچه در خدمت تقوا قرار گرفت، از تعرض به حریمهاى مقدس – حریمهاى انسانى، حریمهاى اجتماعى، حریمهاى اخلاقى – جلوگیرى خواهد کرد؛ در یک جهت درستى به کار خواهد افتاد. در قرآن و در اسلام به «قتال» امر شده است. قتال یعنى کشتن، یعنى مواجهه‌ى با کشتار؛ اما این قتال، استفاده‌ى بهینه از آن روحیه‌اى است که در انسان وجود دارد؛ در خدمت هدایت بشریت و در خدمت ساختن یک دنیاى آباد و آزاد و متعالى به کار میرود. این قتال در واقع به معناى نابود کردن حجابها و موانع دستیابى انسان به قله‌هاى رفیع کرامت بشرى و انسانى است. اگر چنانچه این خصلتها و خلقیات و استعدادهاى برتر و باکرامت ترجیح داده شد، دنیا، دنیاى خوبى خواهد شد؛ دنیاى سعادت خواهد شد.

من بارها مثال میزنم، میگویم شما یک ژیمناست را نگاه کنید؛ به ذهن یک آدمِ ورزش‌نکرده‌ى تربیت‌نکرده‌ى جسم اصلاً خطور میکند که انسان بتواند جسم را اینجور حرکت دهد؟ ولى خب، با تمرین، یک انسانى که خیلى فوق‌العاده هم نیست، با انسانهاى دیگر خیلى هم فرق ندارد، میتواند این تحرکات را در خودش به وجود بیاورد. این را به توان همه‌ى ظرفیتهاى انسانى که هزاران است، محاسبه کنید، ببینید انسان چه میشود؛ چه توانائى عظیمى به وجود مى‌آید. اینها همه در آن دنیائى است که غلبه‌ى خصلتهاى الهى و انسانى در انسان بر خصلتهاى پست تحقق پیدا کند و حاصل شود. رسالت این است، هدف این است. اگر هدف این است، پس باید خیلى تلاش کرد.

در اول راهیم…

ما در آغازین گامهاى خودمان در این راه هستیم؛ هرچه هم پیشرفت کرده باشیم. نه اینکه ما به این پیشرفتهاى علمى اهمیت ندهیم؛ خب، مى‌بینید که چقدر هم افتخار میکنیم؛ پیشرفت علمى داریم، پیشرفت فناورى داریم، پیشرفت سیاسى داریم، پیشرفتهاى سازندگى داریم، توانائى ملى داریم، عزت عمومى داریم؛ اینها همه خیلى باارزش است؛ لیکن اینها گامهاى اوّلىِ کار است.

 خب، وقتى به رسالت کشور و رسالت اسلامى ملت، انسان با این دید نگاه میکند – که یک صیرورتِ همه‌جانبه‌ى مجموعى براى کشور است – آنگاه نقش آموزش، نقش پرورش، نقش محیطهاى آموزشى آشکار میشود. در کشور ما، آموزش و پرورش و آموزش عالى، نقش پیدا میکند.

نکوداشت مقام استاد و معلم

و من به شما عرض بکنم؛ از تشکیل این جلسات، چه با اساتید، چه با دانشجوها – بخصوص با اساتید یا با معلمین – در اینجا، در تهران، بیش از آنچه که نظر به این باشد که حالا ما دو کلمه حرفى بزنیم یا مطالبى از دوستان بشنویم – که این هم مفید است – نظر این است که احترام و تقدیر و تجلیل از معلم و استاد در جامعه نهادینه شود؛ ما به این احتیاج داریم. ما میخواهیم قدر معلم دانسته شود – چه معلم آموزش و پرورش، چه معلم دانشگاه – وقتى قدر معلم دانسته شد، در درجه‌ى اول خود آن معلم است که باید این قدر را پاس بدارد و در تعلیم و در تربیت، آنچه را که در توان دارد، به کار گیرد و البته این توان را هم افزایش دهد. بنابراین در این جلسه هم غرض اصلى ما این است که بگوئیم احترام میگذاریم به مجموعه‌ى معلمین این استان نوبنیاد، که بحمداللَّه انسان مى‌بیند چقدر هم از لحاظ کمّى و از لحاظ کیفى باارزش هستند؛ چه معلمین آموزش و پرورش، چه معلمین دانشگاه.

 مساله پیشرفت

خب، پیشرفت ما در این زمینه‌هائى که مورد علاقه‌ى ما و مجموعه‌ى قشر فرهنگى و علمى کشور است، انصافاً پیشرفت فوق‌العاده‌اى است. یعنى هیچ نباید تردید کنیم که ما میتوانیم. این جلوى چشم همه است. ما در آغاز انقلاب، حدود صد و هفتاد هزار دانشجو داشتیم، امروز بیش از چهار میلیون دانشجو داریم. در آن زمان، پنج هزار عضو هیئت علمى داشتیم. همان اوائل، بنده خودم یادم هست که این رقمِ پنج هزار، هِى تکرار میشد. بعضى‌ها میگذاشتند میرفتند، که قابل شمارش بود؛ میگفتند آقا یکى کم شد، ده تا کم شد! امروز اعضاى هیئت علمى ما بسیار فراتر از اینهاست. خوشبختانه ما ده‌ها هزار اعضاى هیئت علمى داریم. امروز دویست دانشگاه جامع در سرتاسر کشور هست، دو هزار دانشگاه و مرکز آموزش عالى در سطح کشور وجود دارد؛ اینها چیزهاى کمى نیست. ما همه‌ى اینها را در شرائط تنگدستى انجام دادیم. همین تحریمى که حالا گفته میشود تشدید کردند یا رو به تشدید دائمى است، خب، از اول وجود داشته. ما علاوه‌ى بر این، جنگ هم داشتیم؛ علاوه‌ى بر این، در دورانهاى مختلفى کاهش قیمتهاى نفت داشتیم؛ مشکلات فراوان داخلى بر ما تحمیل کرده بودند؛ افزایش جمعیت را داشتیم – جمعیت ما اول انقلاب سى و پنج میلیون بود؛ جمعیت دو برابر شده – همه‌ى این مسائل بوده است؛ در عین حال ما بحمداللَّه این پیشرفت را پیدا کردیم.

و من به شما عرض بکنم؛ این پیشرفتهائى که در زمینه‌هاى علمى به وجود آمده، هیچکدام مربوط به این نیست که بگوئیم در یک نقطه‌ى خاصى، یک تلاش جمعىِ همه‌جانبه‌اى انجام گرفته؛ نه، در خیلى از این بخشهائى که ما پیشرفت داریم، یک گروه علاقه‌مندِ بااستعداد، از یک نقطه‌اى یک مقدار حمایت شدند، ناگهان به اوج رسیدند. سالها قبل مسئولین یک کشورى از کشورهاى دوستمان – نمیخواهم اسم بیاورم – آمدند اینجا، گفتند ما فلان مقدار بودجه گذاشتیم براى یک موضوع خاص – مثلاً براى بیوتکنولوژى – همه‌ى کشور هم روى آن متمرکز شدند. ما این کار را نکردیم. آنچه که اتفاق افتاده است، به خاطر وجود استعداد، به خاطر وجود شوق از سوى گروههاى گوناگون بوده است؛ خیلى‌هایش به شکل گلخانه‌اى به وجود آمده، نه اینکه حالا همه‌ى کشور متمرکز شوند تا ما مثلاً فرض کنید سلولهاى بنیادى را به دست بیاوریم؛ نه، چند نفر جوان بااستعدادِ علاقه‌مند قضیه‌ى سلولهاى بنیادى را دنبال کردند، از یک گوشه‌اى هم یک مختصر حمایتى از اینها شد؛ ناگهان ملاحظه کردید که در دنیا جزو برجسته‌ها شدند. بحث نانوفناورى هم عیناً همین جور است، بحثهاى گوناگون دیگر هم همین جور است. این بحثهاى مربوط به موشکها هم، چه موشکهاى مربوط به فضا و بردن ماهواره، چه موشکهاى نظامى، اینها همه‌اش کارهائى است که از روى شوق و میل و رغبت از سوى گروهى، یک جائى شروع شده، بعد نتائجش را همه مشاهده کردند. میخواهم عرض کنم که استعداد و توانائى در سطح کشور، بى‌نهایت است. ما خیلى جلوتر از اینها میتوانیم برویم.

 الان در سطح جهان، رتبه‌ى شانزدهم علمى متعلق به ایران است. کسى باورش مى‌آمد؟ این را مراکز آمارىِ معتبر دنیا اعلان کردند. آن وقت یک مرکزى پیش‌بینى میکند، میگوید تا سال ۲۰۱۸ ایران به رتبه‌ى علمىِ چهارم در دنیا خواهد رسید. امکانات کشور و توانائى‌هاى کشور اینجورى است. سهم ایران در تولید علم، الان در دنیا دو درصد است؛ یعنى دو برابرِ آنچه که به طور طبیعى ایران میتواند و باید در تولید علم دنیا سهم داشته باشد. اینها چیزهاى برجسته‌اى است، اینها چیزهاى مهمى است.

عرفان های کاذب

ضمناً در محیطهاى جوان، مراقب این عرفانهاى کاذب هم باشید؛ اینها هم بخصوص در دانشگاهها رخنه میکنند. یکى از برنامه‌ها این است که عرفانهاى کاذب را در داخل دانشگاهها رخنه دهند؛ این هم یکى از آن چیزهاى فلج‌کننده است. اگر کسى اسیر و دچار این بافته‌هاى بى‌اصل و اساسِ عرفانهاى کاذب شود – که غالباً هم از مناطق خارج از کشور نفوذ پیدا کرده و وارد شده است – واقعاً او را فلج میکند. معیارى که ما براى تحرک به سمت علوّ معنوى و روحى و تقرب به خدا داریم، تقواست، پرهیزگارى است، پاکدامنى است. جوانان ما – چه دختران ما، چه پسران ما – اگر پاکدامن باشند، اگر تقوا پیشه کنند، اگر براى دورى از گناه تلاش کنند، اگر نماز را با توجه و با اهتمام به‌جا بیاورند و انسشان را با قرآن قطع نکنند، اسیر این عرفانهاى کاذب نمیشوند.

توصیه های معنوی

من به جوانها غالباً در مورد قرآن سفارش میکنم. سعى کنید رابطه‌تان را با قرآن قطع نکنید. هر روز، ولو نصف صفحه، قرآن بخوانید؛ اینها همه‌اش مقرِب انسان است؛ صفاى روح و گشایش و فتوح معنوى را همینها براى انسان به وجود مى‌آورد. آن آرامش، آن صبر و سکینه‌ى مورد نیاز انسان – که «فأنزل اللَّه سکینته على رسوله و على المؤمنین و الزمهم کلمة التّقوى»؛(۳) این نعمتى است که خداى متعال آن را به رخ مؤمنین میکشد، که ما سکینه و صبر و آرامش و طمأنینه را از سوى خودمان به پیغمبر دادیم، به مؤمنین دادیم – با همین چیزى که عرض کردیم، حاصل میشود؛ در درجه‌ى اول با تلاش براى دور شدن از گناهان است.

 اینکه میگوئیم دورى از گناهان، معنایش این نیست که اول باید بکلى همه‌ى گناهان را ترک کنید تا بتوانید وارد مرحله‌ى دوم شوید؛ نه، اینها با هم توأم است. باید همت این باشد، باید تلاش این باشد که گناه از ما سر نزند. تقوا هم به همین معناست. التزام به توجه در نماز و در تلاوت قرآن و اینها چیزهائى است که معنویات و صفاى روح را براى ما به ارمغان مى‌آورد؛ آن آرامش و طمأنینه و سکینه‌ى لازم را به ما میدهد؛ نیازى نیست به رفتن درِ خانه‌ى عرفانهاى کاذب، دروغى، مادى، توهّمى و تخیلى، که هیچ واقعیتى پشت سرش نیست. هم دانشجوها را، هم جوانان دبیرستان را توجه بدهید به همین جنبه‌هاى دیانت و تدین. تدین را یک عنصر اساسى براى مخاطبِ خودتان قرار بدهید و بدانید ان‌شاءاللَّه خداى متعال هم کمک خواهد کرد.

هویت سازی انسان از سنین کودکی

 یک نکته‌اى که در ضمن مطالب این دوستان هم بود، ذهن بنده هم همواره خیلى متوجه به آن است، این است که ما در درجه‌ى اول باید به ساختن و پرداختن شکل روحى کودکانمان اهتمام بورزیم. اگر توانستیم هویت انسانى این کودک را از آغاز کودکى شکل بدهیم و خلقیاتى را در آن به وجود بیاوریم، این براى همیشه به درد خواهد خورد. عوارضى وجود دارد، معمولاً این عوارض اخلاقیات را تحت تأثیر قرار میدهد؛ اما اگر چنانچه شخصیت کودک از آغاز ساخته شد و شکل گرفت، تأثیرات عوارض کمتر خواهد بود و عوامل کمک کننده هم در بین راه کمک خواهد کرد.

۱.شکل دادن فکر کودک

این خانم به تعبیر «فلسفیدن» اشاره کردند؛ این بسیار تعبیر درستى است. امروز در کشورهاى پیشرفته‌ى مادى دنیا، یکى از کارهاى اساسى و یک رشته‌ى مهم، تدریس فلسفه براى کودکان است. خیلى‌ها در جامعه‌ى ما اصلاً تصور نمیکنند که براى کودک هم فلسفه لازم است. برخى تصور میکنند فلسفه به معناى یک چیزِ قلمبه سلمبه‌اى است که یک عده‌اى در سنین بالا به آن توجه میکنند؛ این نیست. فلسفه شکل دادن فکر است، یاد دادنِ فهم کردن است، ذهن را به فهمیدن و تفکر کردن عادت دادن است؛ این از اول باید به وجود بیاید. قالب مهم است. اگرچه محتوا هم در همین فلسفه‌ى کودکان حائز اهمیت است، اما عمده شیوه است؛ یعنى کودک از اول کودکى عادت کند به فکر کردن، عادت کند به خردورزى؛ این خیلى مهم است. من خوشحال شدم از این که دیدم در خلال حرفها این را متذکر شدند.

۲.خودباوری

 نکته‌ى بعد، خودباورى است. ما باید کودک را از آغاز داراى اعتمادبه‌نفس و باور به هویت خود بار بیاوریم. البته این مخصوص کودکان دبستانى نیست؛ در دبیرستان هم همین هست، در دانشگاه هم همین هست. در کشور ما متأسفانه فرهنگِ کاملاً منحرفى از گذشته پایه‌گذارى شده، که هنوز آثارش از بین نرفته – با این همه تبلیغاتى که ماها از اول انقلاب تا امروز داشتیم – و آن، نگاه نیازمندانه‌ى به سمت غرب، بزرگ دیدن غرب و کوچک دیدن خود در مقابل اوست؛ که متأسفانه این فرهنگ ریشه‌کن نشده و وجود دارد؛ این به دلیل نبود خودباورى است. اینکه شما ملاحظه میکنید فلان مارکِ جنس خارجى پول بیشترى طلب میکند، اما طرفدار بیشترى هم در بین یک طبقه‌اى دارد، در حالى که جنس مشابه داخلى گاهى کیفیتش بهتر از آن است، به خاطر همین نگاه است؛ این یک بیمارى است، این یک آفت است. اگر چنانچه گفته شود که فلان متخصص، دوره‌هاى تخصص را در داخل گذرانده است، به خارج نرفته است، در وهله‌ى اول یک نگاه منفى نسبت به او وجود خواهد داشت. بله، اگر چنانچه این متخصص داخلى که در داخل تحصیل کرده، با کارهاى برجسته‌ى خود توانست این باور را به هم بزند – که در این سالهاى اخیر، فراوان هم اتفاق افتاده – آن مطلب دیگرى است؛ اما مادامى که بگویند این تحصیلکرده‌ى خارج است، این تحصیلکرده‌ى داخل است، نگاه به او برتر خواهد بود. اینها عیب است.

 شما شاید از بنده زیاد شنیده باشید، بنده هیچ مخالف کسب علم از بیگانه‌ها نیستم؛ ابداً. بنده بارها گفته‌ام که ما ننگمان نمیکند شاگردى کسى را بکنیم و یاد بگیریم؛ اما ننگمان میکند که خیال کنیم همیشه باید چشمهاى ما آزمندانه، آرزومندانه، با احساس حقارت نفسى، به دست دیگران، به فکر دیگران، به کار دیگران باشد. این چیز بدى است؛ این را باید ریشه‌کن کرد. انسان مشاهده میکند؛ گاهى ما میخواهیم یک اخلاق خوب را در بین جامعه به وجود بیاوریم، مثالى که در تمجید آن اخلاقِ خوب میزنیم، حتماً از کشورهاى غربى است! چه لزومى دارد؟ چرا ما این روحیه را هِى در مخاطبینِ خودمان تقویت کنیم که براى تشخیص و تمایز خوب و بد و برجسته و غیربرجسته، باید نگاهشان به طرف غرب باشد؟ همینى که حالا بعضى از دوستان گفتند: غرب‌باورى. این خودباورى در مقابل آن است. این به معناى دشمنى با کسى نیست، این به معناى تعصب علیه یک منطقه‌ى جغرافیائى یا منطقه‌ى سیاسى نیست؛ این به معناى این است که یک ملت وقتى که از توانائى خود، از استعدادهاى خود، از فرآورده‌هاى خود روى برگردانْد و به آنها بى‌اعتقاد شد، سرنوشتش همان سرنوشتى است که کشورهاى وابسته – چه خود ما در دوران پهلوى، چه کشورهاى دیگرى که مشاهده میکنیم – به آن دچار شدند.

 خودباورى را باید در جوانهامان، در کودکانمان تقویت کنیم. من مى‌بینم، گاهى به من گزارش میرسد که فلان معلم سر کلاس، یا فلان استاد در سر کلاس دانشگاه، از یک پیشرفت علمىِ مسلّم اظهار تردید کرده؛ این اتفاق افتاده. فرض کنید در زمینه‌ى سلولهاى بنیادى، در زمینه‌ى نانوتکنولوژى، در زمینه‌هاى گوناگون علمى – که حالا خوشبختانه پیشرفتهاى علمى کشور در بخشهاى مختلف خیلى زیاد است – یک اتفاقى افتاده؛ این یک اتفاقِ حقیقى است، قابل تردید نیست، جلوى چشم است، ملموس است؛ اما این آقا در کلاس دانشگاه یا کلاس دبیرستان، شروع میکند به خدشه کردن: نه آقا، اینجورى نیست؛ معلوم نیست! ما چه انگیزه‌اى داریم؟ اگر فرض کنیم خود ما هم تردید داریم در این که این پیشرفت تحقق پیدا کرده، چه داعى‌اى داریم آن را به جوان مخاطبمان القاء کنیم؟ خب، برویم تحقیق کنیم؛ براى خودمان روشن شود که شده یا نشده. این خودباورى را تزریق کردن و به وجود آوردن، یکى از کارهاى اصلى است.

۳.بردباری

 نکته‌ى بعد، بردبارى است. یکى از چیزهائى که ما در تعامل اجتماعى احتیاج داریم، روحیه‌ى بردبارى است؛ حلم. اینکه در اسلام و در اخلاق اسلامى اینقدر حلم ذکر شده، به این خاطر است. نبود بردبارى، بسیارى از مشکلات را در سطوح پائین و سطوح فردى و سطوح اجتماعى به وجود مى‌آورد. اگر گروههاى سیاسى ما هم حلیمانه با هم برخورد کنند، کار بهتر خواهد شد. دستجات مختلفِ طرفدار این و طرفدار آن، اگر با حلم با هم برخورد کنند، خیلى اوضاع بهتر خواهد شد. با حلم برخورد کردن، به معناى اغماض کردن از بدى‌ها و زشتى‌ها نیست؛ به معناى بى‌اعتنائى کردن به اصالتها و ارزشهاى مورد اعتقادمان نیست؛ نوع برخورد، مورد نظر است؛ «ادع الى سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتى هى احسن».(۲) مجادله‌ى با دیگرى هم که بر سر یک اعتقاد است، بر سر یک مسئله‌ى مهم اتفاق مى‌افتد، آن هم «بالّتى هى احسن» باشد.

۴.کنجکاوی

مسئله‌ى دیگر، مسئله‌ى کنجکاوى است، که در بیانات دوستان هم بود؛ حالت استفسار و استفهام و دنبال کردن.

۵.بلند همتی

نکته‌ى دیگر، کار جمعى، تعاون و همکارى با یکدیگر و همت بلند است. کودکان و همچنین جوانان را از آغاز عادت بدهیم که با همتِ بلند نگاه کنند. مسائل گوناگونى وجود دارد که اینها را باید در سطح دنیا دید، در سطح جهانى باید مشاهده کرد، نه در سطح منطقه‌اى، چه برسد به این که انسان بخواهد آنها را در سطح کشورى یا در سطح ولایتى و استانى ببیند. مسائلى وجود دارد که اینها را باید در آفاقِ صد ساله و صد و پنجاه ساله دید، نه در یک افق محدود پنج ساله و ده ساله و کمتر. اینها همت بلند لازم دارد؛ نگاه بلندهمتانه به مسائل گوناگون. این دانش‌آموز یا این دانشجوئى که شما امروز دارید تربیت میکنید، چند صباح دیگر یک استاد است، یک مدیر فعال است، یک کارشناس برجسته است، یک عنصر مؤثر در حرکت سیاسى جامعه است؛ چند صباح دیگر این وجود مؤثرى در جامعه خواهد بود. این را آنجورى تربیت کنید که با این همتِ بلند بار بیاید.

۶.پرهیز از تنبلی

 نکته‌ى بعد، تن به کار دادن است. یکى از مشکلات ما تنبلى است. مسئله‌ى مطالعه و کتابخوانى مهم است. در جامعه‌ى ما بى‌اعتنائى به کتاب وجود دارد. گاهى آدم مى‌بیند در تلویزیون از این و آن سؤال میکنند: آقا شما چند ساعت در شبانه‌روز مطالعه میکنید، یا چقدر وقت کتابخوانى دارید؟ یکى میگوید پنج دقیقه، یکى میگوید نیم ساعت! انسان تعجب میکند. ما باید جوانان را به کتابخوانى عادت دهیم، کودکان را به کتابخوانى عادت دهیم؛ که این تا آخر عمر همراهشان خواهد بود. کتابخوانى در سنین بنده – که البته بنده چندین برابر جوانها کتاب میخوانم – غالباً تأثیرش بمراتب کمتر است از کتابخوانى در سنین جوانها و شما عزیزانى که اینجا حضور دارید. آنچه که همیشه براى انسان میماند، کتابخوانى در سنین پائین است. جوانان شما، کودکان شما هرچه میتوانند، کتاب بخوانند؛ در فنون مختلف، در راههاى مختلف، مطلبى یاد بگیرند. البته از هرزه‌گردى در محیط کتاب هم باید پرهیز کرد، منتها این مسئله‌ى بعدى است؛ مسئله‌ى اول این است که یاد بگیرند، عادت کنند به این که اصلاً به کتاب مراجعه کنند، کتاب نگاه کنند. البته باید دستگاهها مراقب باشند، اشخاص مواظب باشند، هدایت کنند به کتاب خوب؛ که با کتاب بد، عمر ضایع نشود.

۱) تین: ۴ و ۵
۲) نحل: ۱۲۵
۳) فتح: ۲۶


 

1A9M2925 گزیده بیانات رهبر انقلاب در مورد حافظ شیرازی

فاتحه‌ای می‌خواندیم و زیر لب نیت می‌کردیم. منتظر می‌نشستیم تا حافظ به غزلی مهمان‌مان کند. دیوان حافظ که گشوده می‌شد، همه دل می‌دادند به ابیات دلنشینش و هرکس از این دریا، به قدر وسعش بهره می‌برد. بعد از یک‌بار شنیدن غزل، نوبت به تفسیر می‌رسید. آن وقت هر بیت شنیدنی‌تر می‌شد.

  “کسى مثل حافظ، با آن شعر زرین مرصع که باید گفت واقعا نشان‌دهنده‌ى اوج سخن ‏فارسى است؛ یعنى هرچه من در تاریخ ادبیات خودمان نگاه مى‌کنم، نمى‌توانم سخن ‏دیگرى به اوج سخن حافظ پیدا کنم که همه‌ى خصوصیات لازم در یک کلام زیبا و والا را ‏داشته باشد – همه‌ى خصوصیات در شعر حافظ وجود دارد و در آن مى‌شود پیدا کرد.”

بیانات در دیدار استادان زبان فارسى ۱۲/۱۲/۱۳۷۷

 ”هنرمند باید خود را به حقیقتى متعهد بداند. آن حقیقت چیست؟ این‌که هنرمند در چه ‏سطحى از اندیشه قرار دارد تا بتواند همه و یا بخشى از آن حقیقت را ببیند و ‏بشناسد، بحث دیگرى است. البته هرچه اندیشه و فکر و درک عقلانى بالاتر باشد، ‏مى‌تواند به آن درک ظریف هنرى کیفیت بیشترى بدهد. حافظ شیرازى صرفا یک ‏هنرمند نیست؛ بلکه معارف بلندى نیز در کلمات او وجود دارد. این معارف هم فقط با ‏هنرمند بودن به دست نمى‌آید؛ بلکه یک پشتوانه‌ى فلسفى و فکرى لازم دارد. باید ‏متکا یا نقطه‌ى عزیمت و خاستگاهى از اندیشه‌ى والا، این درک هنرى و سپس تبیین ‏هنرى را پشتیبانى کند. البته همه در یک سطح نیستند؛ توقع هم نیست که چنین ‏باشند.”

بیانات در دیدار اصحاب فرهنگ و هنر ۰۱/۰۵/۱۳۸۰

 ”من مکرر به دوستان گفته‌ام «شاعرى رشد مى‌کند که اگر در جایى، یک آدم خبره ‏‏[حالا نمى‌گوییم هر کس. نه؛ یک آدم خبره.] گفت «آقا؛ این غزل را پاره کن و دور ‏بریز»، آن را راحت پاره کند و دور بریزد. یعنى به قول ما مشهدیها: «دلش بار بدهد که ‏پاره کند و دور بریزد.» چنین شاعرى، خوب مى‌شود و پیش مى‌رود. اما اگر نه؛ چون ‏شعر زاده‌ى طبع اوست، به آن علاقه‌مند شود و حیفش بیاید و هر مصرعش را بخواهد ‏نگهدارد، این شاعر خراب مى‌شود. من، در مورد حافظ اعتقادم این است. البته ‏قرینه‌اى و دلیلى ندارم؛ اما مجموعا آدمى چنین مى‌فهمد که حافظ احتمال دارد ده ‏برابر این دیوان که از او مانده است شعر گفته باشد. یعنى آدمى که چنین طبعى ‏دارد؛ در این اوج واقعا بى‌نظیر است و شصت – هفتاد سال هم عمر کرده است، ‏نمى‌تواند همین چهار پنج هزار بیت شعر را داشته باشد. او یقینا خیلى بیشتر از اینها ‏شعر گفته است؛ ولى اینها برگزیده‌ى خود اوست. یعنى خودش شعر را مى‌شناخته و ‏شعرشناس بوده است. پس، جاهایى را که نپسندیده، دور ریخته و جاهایى را خودش ‏درست و اصلاح کرده تا این، درآمده است. لذا در اوج است. والا اگر این نبود – ‏به‌هرحال، شعر خوب در همه‌ى دیوانها هست – حافظ، حافظ نمى‌شد؛ یک شاعر خوب ‏مى‌شد.‏”

بیانات در دیدار شعراى مشهد ۲۵/۰۵/۱۳۸۰

 ”نمى‌شود باور کرد کسى مانند حافظ شصت، هفتاد سال عمر کند، اقلا پنجاه سال ‏شعر بگوید و فقط به قدر همین دیوانى که از او بر جا مانده است، شعر گفته باشد. آیا ‏این قابل باور است؟! مى‌شود قبول کرد که حافظ با آن طبع شعر والاى خود، پنجاه ‏سال شعر بگوید و فقط توانسته باشد پانصد غزل ارائه دهد؟! قابل باور نیست! ‏مى‌خواهم این طور بگویم که حافظ اقلا ده برابر آنچه که از او باقى مانده، شعر گفته؛ ‏اما نه برابرش را دور ریخته است! چنین بوده که حافظ، حافظ شده است؛ کمااین‌که ‏اگر برخى از شعراى مکثار گذشته هم بدین نحو به تصفیه‌ى شعر خود مى‌پرداختند، ‏حداقل حافظ دوم یا شاعر بلند مرتبه‌اى مى‌شدند. به عنوان مثال، غزلهاى خوب و ‏درجه‌ى یک صائب تبریزى، معلوم نیست خیلى به غزل حافظ باج بدهد؛ اما در ‏شعرهاى بدش گم شده است! یا مثلا حزین لاهیجى، اگر از چند هزار غزل خود، ‏پانصد غزل ناب و درجه‌ى یک برمى‌گزید و ارائه مى‌کرد، معلوم نبود شعرش با شعر ‏حافظ، آن قدرى که الان تفاوت دارد، تفاوت مى‌داشت. مقصود این است که هر کس ‏شعر بد خود را پاره کرد و دور ریخت و حتى در بایگانى ذهن، نگه نداشت، او برده ‏است!‏”

بیانات در دیدار جمعى از شعرا، به مناسبت سالروز میلاد امام حسن ۰۶/۱۱/۱۳۷۵‏

 ‏”البته اگر بگویم بکوشید تا مثل حافظ بسرایید، مى‌ترسم نشود. مثل حافظ نه قبل و ‏نه بعد از او کسى نیامده است. حقیقتا هیچ کس نتوانسته مثل حافظ غزل بگوید. ‏حافظ مقوله‌ى دیگرى است و بالاتر از همه است. ‏

تصور من این است که حافظ شعرش را صد بار پرداخت کرده است. به همین دلیل ‏غزل‌هاى او در حد اعلاى یکدستى و صافى است. اصلا ممکن نیست که شعر به ‏محض صادر شدن از طبع، خود به خود صاف و بى‌غل و غش باشد. بالاخره مقدارى ‏پرداخت لازم دارد. البته این را هم فراموش نکنید که اگر شعر «جوهر» نداشته باشد، ‏هرچه پرداختش کنید، چیزى درنمى‌آید”

بیانات در دیدار شعراى استان فارس ‏‏۳۰/۰۸/۱۳۷۳‏

منبع:پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) – مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی


 

smpl7 گزیده ای از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با شرکت کنندگان در ششمین همایش ملی نخبگان جوان

قانع نباشید
ما قانع نیستیم، شما هم قانع نباشید به این که جوانِ بااستعدادِ برجسته‌ى ما توانست در یک بخشى، در یک آزمون بزرگى، نخبگى خودش را نشان بدهد؛ به این مقدار، نه من قانعم، نه شما قانع باشید. توقع من و توقع شما باید این باشد که این بذرِ به‌ثمرنشسته تبدیل شود به یک نهال برومند، و تبدیل شود به یک شجره‌ى طیبه‌اى که «تؤتى اکلها کلّ حین باذن ربّها»؛ درخت ثمربخشى شوید که در همه‌ى زمانها، در همه‌ى موقعیتها، بتوانید میوه‌ى شیرین خودتان را به کام این کشور، این ملت، این تاریخ و در نهایت به کام بشریت بچشانید؛ این باید هدف باشد.

فتح الفتوح
امام بزرگوار ما در یک حادثه‌ى مهم جنگى – که خیلى از شماها آن وقت شاید متولد هم نشده بودید – در قضیه‌ى یکى از عملیات که پیروزى‌اى به دست رزمندگان آمده بود، یک پیامى دادند. در آن پیام این نکته وجود داشت که فتح‌الفتوح انقلاب اسلامى، تربیت این جوانهاست. همه توقع داشتند که امام بگوید این پیروزى‌اى که شما به دست آوردید، فتح‌الفتوح است؛ از آن پیروزى ستایش کند؛ امام نه، از رزمندگان تشکر کردند. اما گفتند فتح‌الفتوح انقلاب ما تربیت این جوانهاست؛ که در آن شرائط دشوارى که همه‌ى دنیا در مقابل ما با چهره‌ى دژم و سلاحِ آماده‌ى شلیک ایستاده بودند، اینها توانستند یک چنین پیروزى بزرگى را به دست آورند؛ عملیات طریق‌القدس بود. من همین را تکرار میکنم: فتح‌الفتوح انقلاب اسلامى اینهاست. پیشرفت واقعى این است که جوانهاى ما، نخبگان ما نسبت به آینده احساس مسئولیت کنند؛ براى خودشان دیدگاه تعریف کنند؛ براى کشور آینده‌اى را تصویر کنند و مجسم کنند و احساس کنند و این احساس را اظهار کنند؛

دلیل پیشرفت غرب
البته من به هیچ وجه توصیه نمیکنم که شما مرعوب پیشرفتهاى غرب شوید – ابدا – آن پیشرفتها به خاطر زودتر وارد یک مرحله شدن و متکى به ظلم و استکبار و استعمار است. اگر انگلیسى‌ها هند را، برمه را، آن منطقه‌ى ثروتمند آسیا را استعمار نمیکردند، غصب نمیکردند، ثروتهایش را بالا نمیکشیدند – که خود هندى‌ها در یک دوره‌ى تاریخى، خیلى خوب این وضع را ترسیم کردند – مسلّماً نمیتوانستند به اینجا برسند. اینها مثل زالو از دیگران مکیدند و خودشان را فربه کردند؛ ما نمیخواهیم این کار را بکنیم. ما به هیچ وجه به دنبال مکیدن دیگران نیستیم. ما درون‌زائى و درون‌جوشى را تقویت میکنیم، و معتقدیم میشود، و ان‌شاءالله پیش خواهیم رفت.

شبکه سازی نخبگان
نکته‌ى دیگر این است که ما مسئله‌ى رعایت نخبگان و نگاه به نخبگان را به یک حالت شبکه‌اى در بیاوریم. ما نخبه را شناسائى میکنیم، انتخاب میکنیم، کمک میکنیم و ثبات در حرکت نخبگى به او میدهیم؛ این کافى نیست. باید یک حرکت شبکه‌اىِ سازنده و یک چرخه به وجود بیاید، که از پرورش و ساخت نخبه آغاز میشود؛ یعنى مربیگرى. ریشه و پایه هم در آموزش و پرورش است؛ همچنان که یکى از جوانها گفت. ما باید استعدادهاى نخبه را شناسائى کنیم و تربیت کنیم، بعد در میان اینها گزینش و انتخاب لازم است؛ بعضى نخبه‌ترند، بعضى استعدادهاى برترند؛ انتخاب بهترینها. بعد از آن، نگهدارى و ارتقاء است؛ نه فقط نگهدارى، بلکه نگهدارى همراه با ارتقاء و پیشرفت. کمک کنید این نخبه اگر امروز در رتبه‌ى دهم است، در آینده‌ى نه چندان دورى به رتبه‌ى اول برسد؛ ارتقاء پیدا کند. بعد این نخبه، خود وارد چرخه‌ى نخبه‌سازى شود – یعنى حالت شبکه‌اى پیدا کند – خود این نخبه، نخبه‌ساز و نخبه‌پرور شود.

توجه به نیازهای کشور
یک مسئولیت دیگرى که من یادداشت کردم، این است که تلاش خودتان را معطوف به نیازهاى کشور کنید. البته در بیانات دوستان هم هست؛ در دیدارهاى دانشجوئى و دانشگاهى هم که من ماه رمضان و غیر ماه رمضان گاهى داشتم، این را تکرار میکنند؛ اما باید این تحقق پیدا کند، باید عملى شود. الان به ما گزارش میدهند که هفتاد درصد مقاله‌هاى علمى ما ناظر به نیازهاى کشور نیست. نمیدانم چقدر این آمار دقیق است، اما به من اینجور گزارش میشود. این همه شما زحمت بکشید، مقاله‌ى علمى تهیه کنید، از این مقالات علمى سى درصد ناظر به نیازهاى کشور باشد، هفتاد درصد نه! خب، انسان احساس خسارت میکند. باید صددرصد کار علمى، تلاش علمى، تهیه‌ى مقاله‌ى علمى ناظر باشد به نیازهاى شما. شما با I.S.I هم بر این اساس همکارى کنید. آنجائى که مقاله‌ى مورد قبول  I.S.Iچیزى است که شما میتوانید در کشور از آن استفاده کنید، آن را دنبال کنید. ما معیار اساسى در دست داریم؛ معیار ما این است که کشور ما صدها خلل و مشکل و خلا دارد، میخواهیم اینها را پر کنیم. این هم یک نکته‌ى بسیار اساسى است. البته این بیش از همه احتیاج دارد به همان روش سیستمى که یکى از دوستان اشاره کردند، و تلاشى که بنیاد نخبگان باید در این زمینه انجام دهد.

 

مراقبت

توصیه‌ى دیگر من این است که عزیزان! از خودتان مراقبت کنید. مراد من مراقبت فیزیکى نیست. مراقبت کنید در معنویت، در تهذیب نفس؛ این به شما کمک خواهد کرد. باید بتوانیم چهره‌ى مقبولى در پیشگاه الهى براى خودمان درست کنیم. شما جوانید؛ دلهاتان پاک است، روحهاتان شفاف است. دست  یافتن به رتبه‌ها و مقامات معنوى و روحى در سنینى که شما هستید، شاید بشود گفت ده برابر آسانتر است براى کسى در سنین من. میتوانید توجه پیدا کنید، میتوانید توسل پیدا کنید، میتوانید با خدا انس پیدا کنید، میتوانید خودتان را از گناهان دور نگه دارید؛ یکى از خصوصیات جوان همین است.شما مثلاً جسم یک ژیمناست جوان را در تحرکات گوناگونش نگاه کنید، ببینید چقدر عضلات و بندهاى بدن او قابل انعطافند؛ که یک آدم مسنّى مثل بنده، به‌هیچ‌وجه یک‌صدم آن را هم نمیتواند براى خودش به وجود بیاورد. این قدرت انعطاف، یک توانائى است. عین همین، در روح وجود دارد؛ در جان انسان، در دل انسان وجود دارد. شما میتوانید خودتان را متوجه به معانى مترقى و متعالى معنوى کنید؛ این را براى خودتان در نظر بگیرید. توجه به نماز، اهتمام به نماز، خیلى تأثیر دارد. نماز را با توجه خواندن، اول وقت خواندن، با حضور قلب خواندن، با تمرکز خواندن، خیلى خیلى اثر دارد. انس با قرآن، خیلى خوب است. هر روزى یک مقدار قرآن بخوانید، ولو نیم صفحه؛ مواظب باشید ترک نشود. قرآن را باز کنید؛ نیم صفحه، دو آیه، با توجه بخوانید. اینها مستمرند. این، آن مراقبت از معنویت و تهذیب نفس است. بگذارید یک نخبه‌ى علمى – که ان‌شاءالله یک روزى در اوج قله‌هاى علم خواهد بود – آنچنان در معنویت غرق باشد که بتواند این دانش را به طور خالص و صددرصد به نفع بشریت به کار ببرد. وقتى دل شما با خدا بود، دانش شما دیگر در خدمت بمب اتم یا سلاح سمّى یا شیوه‌هاى اقتصادىِ نابود کننده‌ى ثروت ملتها به کار نمیرود.

مراقبت بعدى، مراقبت در تفکر است. فرموده‌اند بزرگترین عبادت، تفکر است؛ تفکر در آفرینش، تفکر در وظائف انسان، تفکر در زندگى دنیا، تفکر درباره‌ى آخرت، تفکر در اوضاع سیاسى عالم، تفکر در مسائل اصولى و اساسى زندگى بشر. ما تحول در علم و پیشرفت در علم داریم، پیشرفت در فکر هم باید پیدا کنیم. اندیشه و تفکر است که خط و جهت و سمت تلاشهاى علمى و اقتصادى و اجتماعى و سیاسى جوامع را ترسیم میکند. این هم مراقبت دوم.

بعد هم مراقبت نسبت به وضعیت کشورتان؛ نگاه درست و دقیق به مسائل کشور، تحلیل مسائل کشور. امروز نخبگان ما میتوانند در این زمینه‌ها خیلى کارهاى خوبى انجام دهند. ما امروز در یک میدان وسیعى در مقابله‌ى با جبهه‌ى دشمن قرار گرفته‌ایم؛ آن جبهه، جبهه‌ى ضعیفى نیست؛ جبهه‌ى تهیدستى نیست؛ پول دارد، تبلیغات دارد، رسانه دارد، علم دارد، سیاست و توانائى‌هاى سیاسى دارد؛ اما ملت ایران و نظام جمهورى اسلامى در مقابل همه‌ى فشارهاى او ایستاده. همه جور هم فشار وارد میکنند؛ از فشار امنیتى و نظامى و ترور و ایجاد اغتشاش و غیره بگیرید، تا فشار سیاسى، تا فشار اقتصادى، تا تحریم، و از این قبیل کارها. ملت در مقابل همه‌ى اینها ایستاده و پیش رفته. سى و سه سال است که این فشارها وجود دارد و ملت ایران و انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى، با رشادت و با توانائى ایستاده؛ هم فشارها را خنثى کرده، هم خودش را قوى کرده.

رسیدن به قله
و من به شما عرض بکنم؛ با ثروت نیروى انسانى که امروز خوشبختانه کشور ما از آن برخوردار است، خواهیم توانست از تمام این گردنه‌هاى دشوار عبور کنیم. رسیدن به قله، بدون عبور از گردنه‌ها، یک خیال باطل است. گاهى شما در خانه نشسته‌اید – من بارها مثال میزنم – از پنجره‌ى خانه نگاه میکنید، کوههاى البرز را مى‌بینید که افراد دارند روز جمعه یا غیر جمعه از یک جا بالا میروند. انسان از درون همان اتاقى که نشسته، خودش را کنار اینها و در قله مشاهده میکند؛ در حالى که در قله نیست. اگر بخواهید به قله برسید، باید بروید از همین پائین کوه شروع کنید، حرکت کنید، سختى‌ها را تحمل کنید، عرق بریزید، خسته بشوید، مشکلات فراوانى را در راه تحمل کنید، بالاخره هم به قله برسید. رسیدن به قله در مثال کوهپیمائى، صرفاً یک ورزش است؛ رسیدن به هواى آزاد و احساس رضایت و دلشادى است؛ اما در حرکت یک ملت، رسیدن به قله، یعنى رسیدن به سعادت دنیا و آخرت، رسیدن به آرامش، به آسایش، به همه‌ى خوشبختى‌هائى که یک ملت میتواند براى خودش ترسیم کند. با این ثروتى که کشور ما دارد – هم ثروت انسانى، هم ثروت طبیعى – به توفیق الهى ملت ایران از همه‌ى این گذرگاه‌هاى خطرناک و پیچهاى دشوار و سربالائى‌هاى سخت عبور خواهد کرد و ان‌شاءالله به قله خواهد رسید.


 

smpl1 بیانات مقام معظم رهبری درباره پیامبر اکرم (ص)

  وجود مقدس نبى مکرم و رسول اعظم اسلام، مهمترین نقطه‌ى ایجاد وحدت است. قبلاً هم این را عرض کردیم که دنیاى اسلامى مى‌تواند در این نقطه به هم پیوند بخورد؛ اینجا، جایى است که عواطف همه‌ى مسلمانها در آنجا متمرکز مى‌شود؛ این، کانون عشق و محبت و دنیاى اسلام است. حالا شما ببینید قلمهاى پول گرفته‌ى از صهیونیست‌ها، همین کانون را مورد توجه قرار مى‌دهند و به آن اهانت مى‌کنند؛ براى اینکه اهمیت اهانت به امت اسلامى و تحقیر دنیاى اسلام، کم‌کم از بین برود. این، نقطه‌ى اصلى است؛ سیاستمداران، نخبگان علمى و فرهنگى، نویسندگان، شعرا و هنرمندان ما روى این نقطه تکیه کنند و همه‌ى مسلمانها با این شعار به هم نزدیک شوند. موارد مورد اختلاف را در نظر نگیرند، یکدیگر را متهم نکنند، یکدیگر را تکفیر نکنند و یکدیگر را از حوزه‌ى دین خارج نکنند. دلها در سراسر امت اسلامى، به یاد پیامبر و به عشق پیغمبر طراوت پیدا مى‌کند؛ همه‌ى ما دلباخته و عاشق آن بزرگواریم.

بیانات در سالروز میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق(ع) ۲۷/۱/۱۳۸۵

‏‏  ***

 در این مقطع زمانى، یاد و نام مبارک پیامبر اعظم از همیشه زنده‌تر است؛ و این یکى از تدابیر حکمت و الطاف خفیه‌ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بیش از همیشه به پیغمبر اعظم خود نیازمند است؛ به هدایت او، به بشارت و انذار او، به پیام و معنویت او، و به رحمتى که او به انسان‌ها درس داد و تعلیم داد. امروز درس پیغمبر اسلام براى امتش و براى همه‌ى بشریت، درس عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و کرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبیعى، نام مبارک پیامبر اعظم است. در سایه‌ى این نام و این یاد، ملت ما درس‌هاى پیغمبر را باید مرور کند و آنها را به درس‌هاى زندگى و برنامه‌هاى جارى خود تبدیل کند. ملت ما به شاگردى مکتب نبوى و درس محمدى (صلى‌الله‌علیه‌وآله) افتخار مى‌کند. ملت ما پرچم اسلام را در میان امت اسلامى با استقامت و استحکام برافراشته است؛ سختى‌ها را تحمل کرده است و کامیابى‌هاى حضور در این میدان شرف و افتخار را دیده است و به فضل الهى، کامیابى‌هاى بیشتر در راه است.

…ما درس اخلاق پیغمبر، درس عزت پیامبر اعظم، درس علم‌آموزى و درس رحمت و کرامت و درس وحدتى را که ایشان به ما داد و درس‌هاى زندگى ماست، باید در برنامه‌ى زندگى خودمان قرار بدهیم.

پیام نوروزی به مناسبت حلول سال ۱۳۸۵

***

  ذکر نام مقدس نبى‏ اکرم صلّى ‏اللَّه‏ علیه‏ وآله‏ وسلّم و شرح گوشه‏ هایى از زندگى آن بزرگوار انصافاً کم است و چهره نورانى آن درّةالتاج آفرینش و آن گوهر یگانه عالم وجود براى بسیارى از افراد، آن‏چنان که شایسته است، روشن نیست – نه تاریخ زندگى آن بزرگوار، نه اخلاق آن بزرگوار، نه رفتار فردى و سیاسى آن بزرگوار.

بیانات در خطبه ‏هاى نمازجمعه تهران‏ ۲۳/۲/۱۳۷۹

***

 نبى مکرم اسلام انسان‌ها را اول ساخت؛ اول این پایه‌ها را تراشید، تا توانست این بنا را بر روى دوش آنها قرار دهد. در تمام مدت آن ده سال – که بیش از صد سال کار در این ده سال متراکم شده است – پیغمبر در همه جا؛ در بحبوحه‌ى جنگ، در هنگام ساختن، در هنگام عبادت کردن، در هنگام گفتگو کردن با مردم، بناى هویت انسان‌هاى مخاطب خودش را فراموش نکرد؛ پیغمبر در غوغاى جنگ‌هاى خطرناک مثل احزاب، بدر و احد هم انسان‌سازى مى‌کرد. آیات قرآن را ملاحظه کنید! «انسان‌سازى» هدف این تبلیغ است و این، یکى از بزرگترین کارهاست.

بیانات در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه‌ى ماه محرم ۰۵/۱۱/۱۳۸۴

***

  پیامبر از دوران کودکى، موجود نظیفى بود. برخلاف بچه‌هاى مکه و برخلاف بچه‌هاى قبایل عرب، نظیف و تمیز و مرتب بود. در دوران نوجوانى، سر شانه کرده؛ بعد در دوران جوانى، محاسن و سر شانه کرده؛ بعد از اسلام، در دورانى که از جوانى هم گذشته بود و مرد مسنى بود – پنجاه، شصت سال سن او بود – کاملا مقید به نظافت بود. گیسوان عزیزش که تا بناگوشش مى‌رسید، تمیز؛ محاسن زیبایش تمیز و معطر. در روایتى دیدم که در خانه‌ى خود خم آبى داشت که چهره‌ى مبارکش را در آن مى‌دید – آن زمان چون آینه چندان مرسوم و رایج نبود – «کان یسوى عمامته و لحیته اذا اراد ان یخرج الى اصحابه»؛(۶۱) وقتى مى‌خواست نزد مسلمانان و رفقا و دوستانش برود، حتما عمامه و محاسن را مرتب و تمیز مى‌کرد، بعد بیرون مى‌آمد. همیشه با عطر، خود را معطر و خوشبو مى‌کرد. در سفرها با وجود زندگى زاهدانه – که خواهم گفت زندگى پیامبر به‌شدت زاهدانه بود – با خودش شانه و عطر مى‌برد. سرمه‌دان برمى‌داشت، براى این‌که چشم هایش را سرمه بکشد؛ چون آن روز معمول بود مردها چشم هایشان را سرمه مى‌کشیدند. هر روز چند مرتبه مسواک مى‌کرد. دیگران را هم به همین نظافت، به همین مسواک، به همین ظاهر مرتب دستور مى‌داد. اشتباه بعضى این است که خیال مى‌کنند ظاهر مرتب باید با اشرافیگرى و با اسراف توأم باشد؛ نه. با لباس وصله‌زده و کهنه هم مى‌شود منظم و تمیز بود. لباس پیامبر وصله زده و کهنه بود؛ اما لباس و سر و رویش تمیز بود. اینها در معاشرت، در رفتارها، در وضع خارجى و در بهداشت بسیار مؤثر است. این چیزهاى به ظاهر کوچک، در باطن بسیار مؤثر است.

بیانات درخطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران ۲۳/۰۲/۱۳۷۹

***

  وقتى آن بزرگوار متولّد شد، کنگره‌هاى کاخ کسرى ویران گردید؛ آتشکده‌ى آذرگشسب که قرنها روشن بود به خاموشى گرایید؛ دریاچه‌ى ساوه که در نظر عدّه‌اى از مردم در آن وقت، مقدّس شمرده مى‌شد، خشک شد و بتهایى که بر گِرد کعبه آویخته بودند، سرنگون شدند. این نشانه‌ها که کاملاً رمزى و نمادین است، نشان‌دهنده‌ى جهتِ اراده و سنّت الهى در پوشاندن خلعت وجود به این موجود عظیم و این شخصیت والا و بى‌نظیر است. معناى این حوادثِ نمادین این است که با این قدوم مبارک، بساط ذلّت بشر، چه به وسیله‌ى حاکمیت جبّاران و حاکمان مستبد – از قبیل آنچه در آن روز در ایران و روم قدیم وجود داشت – و چه به وسیله‌ى عبادت غیر خدا، باید برچیده شود. بشر باید به وسیله‌ى این مولود مبارک، آزاد شود؛ هم از قید ستمى که به وسیله‌ى حکّامِ جور بر انسانهاى مظلوم در طول تاریخ تحمیل شده است، و هم از قید خرافه‌ها و اعتقادات نادرستِ ذلّت‌آفرین که انسان را در مقابل موجوداتِ پست‌تر از خود او یا در مقابل انسانهاى دیگر، خاضع و ذلیل و ستایشگر مى‌کند

بیانات در جمع مسؤولان و کارگزاران در سالروز ولادت فرخنده‌ى نبى‌اکرم(ص) و امام جعفر صادق (ع) ۰۹/۰۳/۱۳۸۱

***

این ولادت براى تاریخ بشریت، طلیعه‌ى رحمت الهى بود. در قرآن از وجود پیغمبر به عنوان «رحمةً للعالمین(۳۳)» تعبیر شده است. این رحمت، محدود نیست؛ شامل تربیت، تزکیه، تعلیم و هدایت انسانها به صراط مستقیم و پیشرفت انسانها در زمینه‌ى زندگى مادّى و معنویشان هم هست. مخصوص مردم آن زمان هم نیست؛ متعلّق به طول تاریخ است: «و اخرین منهم لمّا یلحقوا بهم(۳۴)». راه رسیدن به آن هدف، عمل کردن به معارف و قوانین اسلام است که براى بشر مشخّص شده است.

بیانات در دیدار مسؤولان و کارگزاران نظام به مناسبت سالروز هفدهم ربیع‌الاول ۲۹/۰۲/۱۳۸۲

***

 پیامبر بزرگوار ما – که این روزها به نام آن بزرگوار مزین است و ایام ولادت با سعادت اوست و براى همه‌ى مؤمنین و براى همه‌ى مسلمانان اسوه است – در هنگامه‌هاى سخت، ملاحظه نمى‌کرد که تضرع او پیش خدا و کمک خواستن او از خدا ممکن است در ذهن مخاطبان و شاهدان و ناظران، این تأثیر را بگذارد که او به خودى خود ناتوان است. به صراحت مى‌گفت من به خودى خود ناتوانم و بدون کمک خدا از من کارى برنمى‌آید. در جنگ احزاب، در حالى که همه‌ى دشمنان از اطراف، مدینه و پیامبر و گروه مؤمنین را محاصره کرده بودند، با این نیت که اسلام و قرآن و پیام جدید را به‌کلى از بیخ و بن بکنند، پیامبر اکرم در کنار آرایش نظامى، در کنار تدابیر بسیار هوشمندانه‌اى که در آن‌جا به کار برد، در کنار تحریض مردم بر مقاومت، در مقابل چشم مردم بر زمین زانو گذارد! بارها این کار تکرار شد که در کتابهاى سیره هست. پیامبر دستش را بلند مى‌کرد، تضرع مى‌کرد، اشک مى‌ریخت و مى‌گفت: پروردگارا! به ما کمک کن و نصرتت را به ما برسان و به ما توفیق بده.

بیانات در دیدار با نمایندگان دوره‌ى ششم مجلس شوراى اسلامى ۲۹/۰۳/۱۳۷۹

***

 نهضت اسلامى در ایران به رهبرى منجى بزرگ دوران، حضرت امام خمینى (رضوان‌اللَّه‌علیه)، به پیروى از شیوه‌ى نبى اعظم و رسول خاتم و قله‌ى آفرینش عالم و آدم، حضرت محمّد مصطفى(صلّى‌اللَّه‌علیه‌واله‌وسلّم)، در قالب یک انقلاب تمام‌عیار ظاهر شد و این طبیعت انقلاب است که اگر بر پایه‌یى درست و منطقى استوار باشد، همچون آتشفشان، زلزله در تمام ارکان محیط پدید مى‌آورد و همه چیز و همه‌جا و همه کس را از گرمى و اشتعال خود متأثر مى‌سازد.

پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى(ره) ۱۰/۰۳/۱۳۶۹

پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) – مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی

امام خامنه ای

پیام به کنگره‌ی عظیم حج

17142IMMsevensky 20101111133305 300x187 پیام به كنگره‌ی عظیم حج

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به مناسبت کنگره‌ی عظیم حج پیامی صادر کردند.
متن این پیام که روز چهارهم آبان ماه مصادف با روز برائت از مشرکین در صحرای عرفات توسط حجت‌الاسلام قاضی عسکر رئیس بعثه رهبر انقلاب قرائت شد، به این شرح است:

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
الحمد للّه ربّ العالمین و صلوات اللّه و سلامه على الرّسول الأعظم الأمین و على ءاله المطهّرین المنتجبین و صحبه المیامین.
موسم حج، سرشار از رحمت و برکت، فرا رسید و بار دیگر سعادتمندانى را که شرف حضور در این میعاد نورانى یافته‌اند، در معرض فیض الهى قرار داد. اینجا، زمان و مکان، یکایک شما حج‌گزاران را به ارتقاء معنوى و مادى فرا میخواند. اینجا، مرد و زن مسلمان، با دل و زبان، دعوت خداى بزرگ به صلاح و رستگارى را لبیک میگویند. اینجا، همه فرصت مى‌یابند که برادرى و یکرنگى و پرهیزگارى را تمرین کنند. اینجا، اردوگاه تربیت و تعلیم است؛ نمایشگاه وحدت و عظمت و تنوع امت اسلامى است؛ آوردگاه مبارزه با شیطان و طاغوت است. اینجا را خداى حکیم و قدیر، جایگاهى قرار داده است که مؤمنان، منافع خویش را در آن مشاهده خواهند کرد. آنگاه که ما چشم خرد و عبرت را بگشائیم، این وعده‌ى آسمانى، همه‌ى گستره‌ى زندگى فردى و اجتماعى ما را فرا میگیرد. ویژگى شعائر حج، در آمیختگى دنیا و آخرت و آمیختگى فرد و اجتماع است. کعبه‌ى بى‌پیرایه و پرشکوه؛ طواف جسمها و دلها بر گرد یک محورِ استوار و ابدى؛ سعى و تلاش مداوم و منظم میان یک مبدأ و منتها؛ کوچ همگانى به عرصه‌هاى رستاخیزىِ عرفات و مشعر، و حال و حضورى که دلها را در این محشر عظیم، صفا و طراوت میبخشد؛ هجوم همگانى براى مقابله با نماد شیطان؛ و آنگاه همگامى همه، از همه جا و همه رنگ و همه گون، در همه‌ى این مراسم پررمزوراز و لبریز از معنى و نشانه‌هاى هدایت… ویژگیهاى انحصارى این فریضه‌ى پرمعنى و پرمضمون است.
چنین مراسمى است که هم دلها را با یاد خدا پیوند میزند و خلوت دل آدمى را به نور تقوا و ایمان روشن میسازد، و هم فرد را از حصار خودى بیرون آورده و در جمع متنوّع امت اسلامى حل میکند؛ هم لباس پرهیزگارى را که حافظ جان او از پیکانهاى زهرآلود گناه است، بر او میپوشاند، هم روحیه‌ى تهاجم به شیطانها و طاغوتها را در او برمى‌انگیزد. در اینجاست که حج‌گزار، هم نمونه‌اى از دامنه‌ى گسترده‌ى امت اسلامى را به چشم مى‌بیند و به ظرفیت و توانائى آن پى‌میبرد، و هم به آینده امید مى‌بندد، و هم براى نقش‌آفرینى در آن احساس آمادگى میکند، و هم نیز اگر توفیق و کمک الهى را دریابد، بیعتى دوباره با پیامبر عظیم‌الشأن و میثاقى مستحکم با اسلام عزیز میبندد و براى اصلاح خود و اصلاح امت و اعلاء کلمه‌ى اسلام، عزمى راسخ در خود مى‌آفریند.
این هر دو – یعنى اصلاح خود و اصلاح امت – دو فریضه‌ى تعطیل‌ناپذیر است. راهکارهاى آن، با ژرفنگرى در وظائف دینى و بهره‌گیرى از خردورزى و بصیرت، براى‌اهل تدبر و تأمّل، دشوار نیست.
اصلاح خویش، از مبارزه با هوسهاى  شیطانى و کوشش براى پرهیز از گناه آغاز میشود؛ و اصلاح امت، از شناخت دشمن و نقشه‌هاى او، و مجاهدت براى بى‌اثر کردن ضربه‌ها و خدعه‌ها و دشمنى‌هاى او، و آنگاه از پیوند دلها و دستها و زبانهاى آحاد مسلمان و ملتهاى اسلامى، سامان میگیرد.
در این مقطع زمان، یکى از مهمترین مسائل جهان اسلام که به سرنوشت امت اسلامى پیوند خورده است، حوادث انقلابى در شمال آفریقا و در منطقه است، که تا کنون به اسقاط چند رژیم فاسد و مطیع آمریکا و همدست صهیونیسم انجامیده و رژیمهاى دیگرى از این قبیل را به لرزه درآورده است. اگر مسلمانان این فرصت عظیم را از دست بدهند و از آن در راه اصلاح امت اسلامى بهره نگیرند، خسران بزرگى کرده‌اند. اکنون همه‌ى تلاش استکبار متجاوز و مداخله‌گر، براى منحرف کردن این حرکتهاى عظیم اسلامى به کار افتاده است.
در این قیامهاى بزرگ، مرد و زن مسلمان، بر ضدّ استبداد حاکمان و سیطره‌ى آمریکا که به تحقیر و تذلیل ملتها و همپیمانى با رژیم جنایتمدار صهیونیستى انجامیده بود، به‌پاخاستند؛ عامل نجاتبخش خود در این مبارزه‌ى مرگ و زندگى را اسلام و تعالیم و شعارهاى نجاتبخش آن دانستند و این را به صداى رسا اعلام کردند؛ دفاع از ملت مظلوم فلسطین و مبارزه با رژیم غاصب را سرلوحه‌ى خواسته‌هاى خود قرار دادند؛ دست‌دوستى به‌سوى ملتهاى مسلمان گشوده و خواستار اتحاد امت اسلامى شدند.
اینها پایه‌هاى اساسیِ قیامهاى مردمی در کشورهائی است که در دو سال اخیر پرچم آزادى و اصلاح برافراشته و با جسم و جان خود در میدانهاى انقلاب حضور یافتند؛ و همینها است که میتواند پایه‌هاى اساسى اصلاح امت بزرگ اسلامى را استوار سازد. ایستادگى بر سر این اصول اساسى، شرط لازم براى پیروزى نهائیِ قیامهاى مردمى در این کشورها است.
دشمن در پى آن است که همین پایه‌هاى اصلى را متزلزل کند. ایادى فاسد آمریکا و ناتو و صهیونیسم با استفاده از برخى غفلتها و سطحى‌نگرى‌ها میکوشند حرکت سیل‌آساى جوانان مسلمان را منحرف ساخته و آنان را به نام اسلام به جان یکدیگر بیندازند و جهاد ضداستعمارى و ضدصهیونیستى را به تروریسم کور در کوچه و خیابانهاى جهان اسلام تبدیل کنند، تا خون مسلمانان به دست یکدیگر بر زمین بریزد و دشمنان اسلام از بن‌بست نجات یابند و اسلام و مجاهدانش بدنام و زشت‌چهره جلوه کنند.
آنان پس از نومیدى از حذف اسلام و شعارهاى اسلامى، اکنون به فتنه‌انگیزى میان فرقه‌هاى اسلامى روآورده و با توطئه‌ى شیعه‌هراسى و سنى‌هراسى، بر سر اتحاد امت اسلامى مانع‌تراشى میکنند.
آنان با کمک عوامل خود در منطقه، در سوریه بحران مى‌آفرینند تا ذهن ملتها را از مسائل مهم کشورهاى خود و خطراتى که در کمین آنها است، منصرف ساخته و به ماجراى خونینى که خود تعمداً به‌وجود آورده‌اند، معطوف کنند. جنگ داخلى در سوریه و کشتار جوانان مسلمان به دست یکدیگر، جنایتى است که به‌وسیله‌ى آمریکا و صهیونیسم و دولتهاى مطیع آنان آغاز شده و در آتش آن دمیده میشود. چه کسى میتواند باور کند که دولتهاى حامى دیکتاتوریهاى سیاه در مصر و تونس و لیبى، اکنون حامى دموکراسى‌خواهى ملت سوریه شده‌اند؟ ماجراى سوریه، ماجراى انتقامگیرى از حکومتى است که سه دهه به‌تنهائى در برابر صهیونیستهاى غاصب ایستاده و از گروههاى مقاومت در فلسطین و لبنان دفاع کرده است.
ما طرفدار ملت سوریه و مخالف هرگونه تحریک و دخالت خارجى در آن کشوریم. هرگونه اصلاح در آن کشور باید به‌وسیله‌ى خود ملت و با روشهاى کاملاً ملّى‌صورت گیرد. اینکه سلطه‌طلبان بین‌المللى  به کمک دولتهاى منطقه‌اىِ گوش‌به‌فرمان، در کشورى به بهانه‌اى بحران بیافرینند و آنگاه به دستاویز وجود بحران، خود را به ارتکاب هر جنایتى در آن کشور مُجاز شمارند، خطرى جدى است که اگر دولتهاى منطقه بدان نپردازند، باید منتظر فرارسیدن نوبت خود از این خدعه‌ى استکبارى باشند.
برادران و خواهران! موسم حج، فرصت تأمل و تعمّق در قضایاى مهم جهان اسلام است. سرنوشت انقلابهاى منطقه و تلاشهائى که از سوى قدرتهاى زخم‌خورده از این انقلابها براى انحراف آنها به کار میرود، در شمار این قضایا است. نقشه‌هاى خائنانه براى اختلاف‌افکنى میان مسلمانان و ایجاد سوءظن میان کشورهاى به‌پاخاسته با جمهورى اسلامى ایران، مسئله‌ى فلسطین و کوشش براى منزوى کردن مبارزان و خاموش کردن جهاد فلسطینى، تبلیغات اسلام‌ستیزانه‌ى دولتهاى غربى و حمایت آنان از اهانت‌کنندگان به مقام قدسى پیامبر اعظم (صلّى اللّه علیه و ءاله)، زمینه‌سازى براى جنگهاى داخلى و تجزیه‌ى برخى از کشورهاى مسلمان، ترساندن دولتها و ملتهاى انقلابى‌از معارضه با سلطه‌خواهان غربى و ترویج این توهّم که آینده‌ى آنان در گرو تسلیم در برابر آن متجاوزان است… و مسائل مهم و حیاتى دیگرى از این قبیل، در شمار قضایاى مهمى است که در فرصت حج، و در سایه‌ى همدلى و همگرائى شما حج‌گزاران، باید مورد تأمل و تعمق قرار گیرد.
بى شک هدایت و دستگیرى الهى، راههاى امن و سلامت را به مؤمنان تلاشگر نشان خواهد داد: «و الّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا…».
والسّلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته‌
سیّد على خامنه‌اى‌
۳۰ مهر ۱۳۹۱
مصادف باپنجم ذى‌الحجه ۱۴۳۳


 

13900609 1317121 300x199 عرفه، زمزمه‌ى محبت‌آميز با پروردگار

گزیده بیانات رهبر انقلاب در مورد دعا و روز عرفه

دولت اسلام

اقبال بزرگى که شما جوانان آورده‌اید این است که در دوره‌ى حاکمیت اسلام هستید. بعضى در این دوره متولد شده‌اید و بعضى در این دوره، جوانى‌تان را گذرانده‌اید و این، اقبال بسیار بزرگى است.

خوشا به حالتان! کمااین‌که، حضرت امام حسین علیه‌السلام، در «دعاى عرفه» خدا را شکر مى‌کند که در دولت کفر به دنیا نیامده است. (چون ایشان در دولت پیغمبر به دنیا آمدند.) آرى! این قضیه آن‌قدر عظمت دارد که امام حسین، آن هم در دعاى عرفه خدا را شکر مى‌کند که او را در دولت کفر به دنیا نیاورده و در دولت اسلام به دنیا آورده است.

۱۵/۱۱/۱۳۷۹

توجه به ترجمه‌ی ادعیه

من به جوانها قویا توصیه میکنم که به ترجمه‌ى این دعاها توجه کنند.

این دعاهاى عرفه و ابى‌حمزه، پر از معارف است.

نماز جمعه‌ى تهران

از دست ندهید…

فردا، روز عرفه است؛ روز دعا و ذکر و تضرع و ابتهال و راز و نیاز است؛ بخصوص شما جوان‌ها قدر این روزهاى بزرگ و این ساعات باارزش را بدانید. همین رابطه‌ى با خداست که سینه‌ها و دل‌ها را منشرح مى‌کند؛ راه را براى انسان باز مى‌کند؛ عزم و اخلاص به انسان مى‌دهد؛ به کارها برکت مى‌بخشد؛ توفیق الهى را بر سر انسان سایه‌گستر مى‌کند و نتیجه‌ى آن، پیشرفت در خط اصیل ارزش‌هاى اسلامى است. این روزها و این ساعات باارزش را هرگز از دست ندهید.

دیدار عمومى مردم قم

بهترین خواسته‌ها برای انسان

دعاهایى که از ائمه رسیده است، بهترین دعاهاست. اولا خواسته‌هایى در این دعاها گنجانده شده است که به ذهن امثال ماها اصلا خطور نمى‌کند و انسان از زبان ائمه (علیهم‌السلام) آنها را از خدا طلب مى‌کند. در دعاى ابوحمزه و دعاى افتتاح و دعاى عرفه بهترین مطالبات و خواسته‌ها براى انسان مطرح مى‌شود؛ که اگر انسان اینها را از خدا بخواهد و بگیرد، مى‌تواند براى او سرمایه باشد. ثانیا در این دعاها مایه‌هاى خشوع و تضرع وجود دارد. مطلب، با زبان و لحن و بیانى ادا شده است که دل را خاشع و نرم مى‌کند. با عبارات فصیح و بلیغ، عشق و شیفتگى و شوق در این دعاها موج مى‌زند. انسان باید این دعاها را قدر بداند و از آنها استفاده کند.

نماز جمعه‌ى تهران،

تعلیمات ادعیه به مردم

چرا ما مردم را به سطحى‌اندیشى و عوام بودن متهم مى‌کنیم؟ چون عواطف جوشان دارند؟ این از امتیازات مردم ماست؛ به‌خاطر ولایت ائمه‌ى اطهار (علیهم‌السلام) است؛ آنها ما را این‌طورى بار آورده‌اند؛ هم با تعلیماتى که به ما داده‌اند – این دعاى عرفه، این دعاى کمیل، این دعاهاى صحیفه‌ى سجادیه، این معارف عاطفه‌برانگیز و احساس برانگیز – هم با خاطره‌هاى خودشان. ماجراى شهادت حضرت ابى‌عبدالله، عاشوراى ما، دهه‌ى محرم ما و دهه‌ى فاطمیه‌ى ما را دیگر مسلمانها ندارند؛ ما داریم.

دیدار مسؤولان ادارى و اجرایى استان کرمان،

زمزمه‌ى محبت‌آمیز با پروردگار

بعد مى‌رسیم به مسأله‌ى پاکیزه بودن اخلاقى و پاکیزه بودن عملى، که در سایه‌ى تدین به‌دست مى‌آید؛ این هم خودش عالمى است. لذتهایى در زندگى انسان وجود دارد که قابل توصیف نیست و با هیچ ابزار مادى هم به‌دست نمى‌آید. لذت انس با خدا، لذت ذکر، لذت لحظه‌یى که شما احساس مى‌کنید در حال نماز یا در حال دعاى عرفه یا در حال دعاى کمیل دارید با مرکز زیبایى‌ها و نیکى‌ها و آفریننده‌ى همه‌ى اینها در خلوت حرف مى‌زنید – توى جمع هستید، اما با او احساس خلوت مى‌کنید – لذت بسیار بالایى است؛ دیریاب و کمیاب است؛ اما لذت بسیار عجیبى است. قاعدتا شماها هم این را تجربه کرده‌اید. گاهگاهى همه‌ى انسانها این حالت را تجربه مى‌کنند؛ براى آنها مواردى پیش مى‌آید و لحظه‌یى، دقیقه‌یى و یا ساعتى این لذت را احساس مى‌کنند. مشکل ما این است که به‌خاطر آلودگى‌ها و گرفتارى‌هاى دوروبرمان نمى‌توانیم آن لحظه را ادامه دهیم؛ اما در آن لحظه اگر زیباترین چیزها را هم بر شما عرضه کنند، میل و رغبتى ندارید؛ دلتان مى‌خواهد در همان خلوت انس با خدا و تبادل زمزمه‌ى محبت‌آمیز با پروردگار وقت خود را بگذرانید.

دیدار اعضاى جامعه‌ى اسلامى دانشجویان،

با تقواى خودت مرا خوشبخت کن

باید به خداى متعال توکل کنید و تقواى الهى را هم از او بخواهید. چند روز پیش در دعاى مبارک امام حسین علیه‌السلام در روز عرفه، خواندید: «اللهم اجعلنى اخشاک کأنى اراک و اسعدنى بتقویک و لا تشقنى بمعصیتک».«و اسعدنى بتقویک»؛ با تقواى خودت مرا خوشوقت و خوشبخت کن. «ولاتشقنى»؛ با معصیت خودت مرا بدبخت نکن. باید از خدا تقواى الهى را خواست. ان‌شاءالله توجهات و رحمت خداى متعال هم به سمت شما نازل است.

پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) – مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی


 

2954 1 300x196 بصیرت آن خط وسط است...

… البته یکى از مسائل مهم، مسئله‌ى بصیرت است. من به شما عرض بکنم؛ بصیرت در این دوران و در همه‌ى دورانها به معناى این است که شما خط درگیرى با دشمن را تشخیص دهید؛ کجا با دشمن درگیرى است؟ بعضى‌ها نقطه‌ى درگیرى را اشتباه میکنند؛ خمپاره و توپخانه‌ى خودشان را آتش میکنند به سمت یک نقطه‌اى که آنجا دشمن نیست، آنجا دوست است. بعضى‌ها رقیب انتخاباتى خودشان را «شیطان اکبر» به حساب مى‌آورند! شیطان اکبر آمریکاست، شیطان اکبر صهیونیسم است؛ رقیب جناحى که شیطان اکبر نیست، رقیب انتخاباتى که شیطان اکبر نیست. من طرفدار زیدم، شما طرفدار عمروئى؛ من شما را شیطان بدانم؟ چرا؟ به چه مناسبت؟ در حالى که زید و عمرو هر دو ادعاى انقلاب و اسلام میکنند، در خدمت اسلام و در خدمت انقلابند. خط درگیرى با دشمن را مشخص کنیم. گاهى هست که یک نفرى در لباس خودى است، اما حنجره‌ى او سخن دشمن را تکرار میکند! خب، او را باید نصیحت کرد؛ اگر با نصیحت عمل نکرد، انسان با او باید حد و مرز تعریف کند: خط فاصل. جدا میشویم. اگر بناست شما با همان احساساتى که رژیم صهیونیستى نسبت به جمهورى اسلامى دارد – ولو با یک ادبیات دیگرى – بخواهى در مقابل جمهورى اسلامى بایستى و حرف بزنى، خب با رژیم صهیونیستى چه فرقى دارى؟ اگر با همان منطقى که آمریکا در مقابل جمهورى اسلامى عمل میکند، شما بخواهى با آن منطق با جمهورى اسلامى تعامل کنى، خب شما با آمریکا فرقى ندارى. این مسئله جداست. اما یک وقت هست که نه، اینجورى نیست. ممکن است اختلافات، اختلافات عمیقى هم باشد، اختلافات بزرگى هم باشد، اما انسان دشمن را با غیردشمن نباید اشتباه کند؛ دشمن حساب دیگرى دارد، غیردشمن حساب دیگرى دارد. خط درگیرى با دشمن را باید ترسیم کرد، مشخص کرد؛ این بصیرت میخواهد. بصیرتى که ما عرض میکنیم، این است.
یک عده‌اى از آن طرف مى‌افتند، یک عده‌اى از این طرف مى‌افتند. یک عده‌اى با دشمن هم معامله‌ى دوست میکنند، فریاد دشمن را هم نمیشناسند، چون از حنجره‌ى دیگرى در مى‌آید؛ یک عده هم از این طرف، هرکسى که اندک اختلاف سلیقه‌اى با آنها دارد، به حساب دشمن میگذارند! بصیرت، آن خط وسط است؛ آن خط درست است.

بیانات امام خامنه ای در دیدار با بسیجیان استان خراسان شمالی


 

khamenei ezdevaj 001 300x150 اصل قضیه «محبت» است

برگزیده‌ای از بیانات رهبر معظم انقلاب به مناسبت روز ملی ازدواج جوانان

خداوند از زن و مرد تنها خوشش نمی‌آید
خدای متعال از زن و مرد تنها خوشش نمی‌آید، مخصوصا آن‌هایی که جوانند و بار اولشان است. مخصوص جوان‌ها هم نیست. خدای متعال از زندگی مشترک و مزدوج خوشش می‌آید. آدم تنها، مرد تنها و زن تنها که همـه عمر را به تنهایی می‌گذراند، از دید اسلامی چیز مطلوبی نیست . مثل یک موجود بیگانه است در مجموعه پیکره انسانی. اسلام این طور خواسته که خانواده، سلول حقیقی مجموعه پیکره جامعه باشد نه فرد تنها.
خطبه عقد ۷۵/۱۰/۰۵

مال و جمال، یا کمال؟ کدام انگیزه؟
اگر چنانچه کسی بخاطر مال و جمال ازدواج کند، طبق روایت ممکن است خدای متعال مال و جمال را به او بدهد و ممکن هم هست که ندهد. اما اگر چنانچه برای تقوا و عفاف قدم بگذارد و ازدواج بکند، خدای متعال به او مال هم خواهد داد جمال هم خواهد داد. ممکن است کسی بگوید جمال که اعطا کردنی نیست؛ یک کسی یا جمال دارد یا ندارد! معنایش این است که چون جمال در چشم شما و دل شما و در نگاه شماست، اگر انسان کسی را خیلی هم جمیل نباشد، دوست داشت او را جمیل می‌بیند. وقتی کسی را دوست نداشت هر چقدر هم جمیل باشد به نظر او جمیل نمی‌آید.
خطبه عقد ۷۷/۱۰/۱۳

مرد قوام است و زن ریحان
اسلام مرد را قوام و زن را ریحان می‌داند. این نه جسارت به زن است نه جسارت به مرد. نه نادیده گرفتن حق زن است نه نادیده گرفتن حق مرد؛ بلکه درست دیدن طبیعت آنهاست. ترازوی آنها هم اتفاقا برابر است؛‌ یعنی وقتی جنس لطیف و زیبا و عامل آرامش و آرایش معنوی محیط زندگی را در یک کفه می‌گذاریم، و این جنس مدیریت و کارکرد و محل اتکا بودن و تکیه‌گاه بودن برای زن را هم در کفه‌ی دیگر ترازو می‌گذاریم، این دو کفه با هم برابر می‌شود. نه آن بر این ترجیح دارد و نه این بر آن.
خطبه عقد ۷۸/۱۲/۲۲

مفهوم خوشبختی
خوشبختی عبارت است از آرامش، احساس سعادت و احساس امنیت. جشن و اسراف و زیاده‌روی، کسی را خوشبخت نمی‌کند. مهریه و جهیزیه هم کسی را خوشبخت نمی‌کند. پای‌بندی به روشِ شرع است که انسان را خوشبخت می‌کند.
خطبه عقد ۷۵/۰۲/۱۰

اصل قضیه محبت است
اگر در زندگی محبت وجود داشت، سختی‌های بیرون خانه آسان خواهد شد. برای زن هم سختی ‌های داخل خانه آسان خواهد شد.
خطبه عقد ۷۷/۰۸/۱۱

در ازدواج، اصل قضیه محبت است. دخترها و پسرها این را بدانند. این محبتی که خدا در دل شما قرار داده حفظ کنید.
خطبه عقد ۷۴/۱۰/۱۷

دختر و پسر، عروس و داماد به هم محبت بورزند؛ چون آن محبت ملاطی است که این‌ها را برای هم حفظ می‌کند، در کنار هم نگه می‌دارد و نمی‌گذارد از هم جدا شوند. محبت خیلی چیز خوبی است. محبت که بود وفاداری هم هست.
خطبه عقد ۷۶/۰۹/۲۴

بزرگترها هم کمک کنند
باید جوان‌ها را هدایت کرد، اما در جزئیات آن‌ها نباید دخالت کرد که زندگی برای آن‌ها مشکل می‌شود.
خطبه عقد ۷۶/۰۹/۰۶

مبادا بعضی‌ها با دخالت‌های خودشان، بعضی‌ها با کم‌ظرفیتی و خویِ بچگی خودشان، این بنای مستحکم را به اندک چیزی متززل کنند. اگر دیدید دخالت‌های آن‌ها این زن و شوهر را نسبت به دل چرکین می‌کند، دیگر اجازه ندارند دخالت کنند.
خطبه عقد ۷۵/۰۲/۱۷

ساده زیستی و میانه‌روی
زندگی‌را ساده بردارید، البته ما خیلی هم اهل زهد و تقوا نیستیم. خیال نکنید. آن سادگی که ما می‌گوییم آن سادگی زُهّاد و عُبّاد نیست. سادگی به نسبت این کارهایی است که مردمِ امروز می‌کنند و الا نه، سادگی ما را اگر آن مردان خدا بیایند نگاه کنند شاید هزار تا ایراد هم به آنچه که ما سادگی می‌دانیم بگیرند.
خطبه عقد ۷۴/۰۵/۱۱

قناعت برای همه مفید است
قناعت کنید، از قناعت خجالت نکشید. بعضی‌ها خیال می‌کنند که قناعت مال آدم‌های تهیدست و فقیر است و اگر آدم داشت، دیگر لازم نیست قناعت کند. نه، قناعت یعنی در حدّ لازم، در حدّ کفایت، انسان توقف کند.
خطبه عقد ۷۶/۰۱/۰۱

توقعات مادیِ زیاد و بالا، موجب تنگی معیشت و ناراختی خود انسان می‌شود، اگر انسان توقع خودش را از زندگی توقع کمی قرار دهد، این مایه‌ی سعادت خواهد بود. نه فقط برای آخرت انسان خوب است، که برای دنیای انسان هم خوب است.
خطبه عقد ۷۹/۱۲/۲۱

از مراسم عروسی آغاز کنید
در همه‌ی امور زندگی‌تان سادگی را رعایت کنید. اولش هم از همین مراسم ازدواج است، از اینجا شروع می‌شود. اگر ساده برگزار کردید قدم بعدی‌اش هم می‌شود ساده و الا شما که رفتید آن مجلس کذاییِ مثل اعیان و اشراف‌های طاغوت را درست کردید، بعد دیگر نمی‌توانید بروید توی خانه‌ی کوچکی مثلا با وسایل مختصری زندگی کنید. این جور نمی‌شود دیگر. چون خراب شده و از دست رفته است. از اول، زندگی را پایه‌اش را براساس سادگی و ساده‌زیستی بگذارید تا زندگی بر خودتان، بر کسانتان و بر مردم جامعه ان‌شالله آسان شود.
خطبه عقد ۷۴/۰۶/۱۳

تشریفات ساده‌ی ازدواج اسلامی
شما اگر نگاه کنید به تشریفات ازدواج در میان اقوام مختلف، خواهید دید در اسلام تشریفات ازدواج ساده است. البته جشن و سرور و این‌ها عیبی ندارد، هرکس هر مقداری که مایل است، اما این‌ها جزو دین و تشریفات رسمی و دینی ازدواج نیست. هر کس خواست می‌تواند انجام دهد، هرکس نخواست، نه. اینکه حتما باید بروند در یک معبدی و زانو بزنند جلوی کسی و چه بکنند و مراسمی که در جاهای دیگر وجود دارد، در اسلام نیست. در اسلام، یک صیغه‌ای است شرعی که باید خوانده شود. الته در اسلام برای معاملات گوناگون، معاملاتی که اهمیتش کمتر از ازدواج است، شاهد می‌گیرند … حالا هم که مقررات ثبت است و درج در محاکم. مراکز ثبت رسمی است و هیچ تشریفاتی ندارد؛ می‌توانند خیلی راحت و بدون تشریفات این ازدواج را انجام دهند.
خطبه عقد ۷۹/۰۶/۲۸

از خاندان پیامبر (ص) تقلید کنید
بهترین دخترهای عالم، حضرت زهرا السّلام علیها بود. بهترین پسرهای عالم و بهترین دامادها هم،حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام بود. ببینید این‌ها چگونه ازدواج کردند؟ هزاران جوان زیبا و با اصل و نسب و قدرتمند و محبوب به یک تار موی علی بن ابیطالب علیه السّلام نمی‌ارزند . هزاران دختر زیبا و با اصل و نسب هم به یک تار موی حضرت زهرا السّلام علیها نمی‌ارزند. آن هایی که هم از لحاظ معنوی و الهی آن مقامات را داشتند، هم بزرگان زمان خودشان بودند .ایشان دختر پیامبر صلی الله علیه و اله بود. رئیس جامعه اسلامی، حاکم مطلق. او هم که سردار درجه یک اسلام بود . ببینید چطوری ازدواج کردند؟ چه جور مهریۀ کم، چه جور جهیزیّه کم. همه چیز با نام خدا و یاد او . این‌ها برای ما الگو هستند. همان زمان جاهلانی بودند که مهریۀ دختران‌شان بسیار زیاد بود مثلاً هزار شتر. آیا این‌ها از دختر پیامبر صلی الله علیه و اله بالاتر بودند؟ از آن ها تقلید نکنید. از دختر پیامبر صلی الله علیه واله تقلید کنید ،از امیر المؤمنین علیه السّلام تقلید کنید.
خطبه عقد ۷۵/۰۲/۱۷

لباس عروس کرایه‌ای
بعضی‌ها لباس عروس گران قیمت می‌خرند. نه! چه لزومی دارد. حالا لباس عروس می‌خواهند، بعضی‌ها لباس عروس را می‌روند کرایه می‌کنند. چه مانعی دارد؟ ننگ است؟ نه! چه ننگی؟ چه مانعی دارد؟ بعضی‌ها این‌ها را ننگ می‌دانند. ننگ این است که انسان یک پول گزافی بدهد، چیزی بخرد که یک‌بار آن را مصرف کند، بعد بیاندازد دور. یک‌بار مصرف! آن‌هم با این وضعی که بعضی مردم دارند، بعضی‌ها واقعا نیاز دارند.
خطبه عقد ۷۴/۱۰/۰۴

پیامبر اکرم (ص) سنّتِ مهریۀ جاهلی را شکست
خود آن کسی که مشرّع مهر است – که نبی اکرم صلی الله علیه و اله با شد – که از همۀ کائنات بالاتر است و دختر مطهره و عزیزۀ او که از همۀ زنان عالم از اولین و آخرین بالاتر است و شوهـر او که امیر المؤمنین علیه السّلام باشد که از جمیع خلایق از اولین و آخرین بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله بالاتر است، برای این دو که جوان بودند، زیبا بودند، عنوان داشتند، محترم بودند ، اوّل شخص مدینه بودند، دیدید پیغمبر چقدر مهر قرار داد؟
خطبه عقد ۷۱/۰۹/۲۴

پیامبر صلی الله علیه واله آمد وهمۀ این‌ها را شکست، برای این که مانع ازدواج می‌شود. این‌ها مانع از ازدواج دخترها و پسرها می‌شود. گفت این چیزها را رها کنید. ازدواج شروعش آسان است. از لحاظ شرایط مادی سهل‌ترین است، آنچه که در ازدواج مهم است رعایت‌های بشری و انسانی است.
خطبه عقد ۷۲/۱۰/۰۶

چرا اصرار بر ۱۴ سکه؟
این که می‌بینید ما گفتیم ۱۴ سکه بیشتر را عقد نمی‌کنیم، نه برای این است که چهارده سکه بیشتر اشکالی در ازدواج ایجاد می‌کندخیر. چهارده هزار سکه هم باشد، ازدواج اشکالی ندارد، فرقی ندارد. این است که آن جنبه معنوی ازدواج، غلبه پیدا کند برجنبه مادی. مثل یک تجــارت و معامله نباشد. داد و ستد مادی نباشد. اگـر تشریفات را کم کردید ،جنبه معنوی تقویت خواهد شد.
خطبه عقد ۷۲/۱۰/۲۶

مهریّه هر چه کمتر باشد به طبیعت ازدواج نزدیک‌تر است، چون طبیعت ازدواج معامله که نیست، خرید و فروش که نیست، اجاره دادن که نیست، زندگی دو انسـان است. این ارتبــاطی به مسائل مادی ندارد. ولی شارع مقدّس یک مهریّه‌ای را معین کرده که باید یک چیزی باشد. اما نباید سنگین باشد. بایستی عـادی بــاشد جوری بــاشد که همه بتوانند انجــام بدهند.
خطبه عقد ۷۴/۰۵/۱۸

در ازدواج، آنچه که اتفاق می‌افتد، یک حــادثه و پیوند انسانی است، نه یک معامله پولی و مالی، اگـرچه یک مالی هم در بین هست درشرع مقدّس اسلام، آن مال جنبۀ نمادین دارد. جنبۀ رمزی دارد. خرید و فروش و بده بستان نیست.
خطبه عقد ۷۱/۰۱/۰۵

عزت دختر به اخلاق است نه به جهیزیه
جهیزیه برای دختر مایه عزت نیست. عزت دختر به اخلاق او به رفتار و شخصیت خود اوست. بعضی از خانواده‌های عروس، خودشان را اذیت می‌کنند و به زحمت می‌اندازند و اگر پول هم ندارند به زور پول تهیه می‌کنند. اگر پول دارند زیادی خرج می‌کنند، برای این‌که یک جهیزیه پر زرق و برقی را مثلا در اختیار دخترشان بگذارند.
خطبه عقد ۷۷/۱۲/۲۸

مهریه و جهیزیه زیاد، هیچ دختری را خوشبخت نمی‌کنند و هیچ خانواده‌ای را به آرامش و سکون و اعتماد لازم نمی‌رساند. این‌ها زوایای زندگی است. فضول زندگی است و جز دردسر و اسباب زحمات و اسباب مشکل فایده‌ای ندارد.
خطبه عقد ۷۵/۰۹/۱۸

مبادا بروید پول قرض کنید، جهیزیه درست کنید. مبادا خودتان را به زحمت بیندازید. مبادا خانواده‌تان را به زحمت بیندازید. مبادا خیال کنید که دخترتان اگر جهیزیه‌اش کمتر از دختر همسایه و قوم و خویش بود، این سرشکستگی است. نه این سرشکستگی نیست.
خطبه عقد ۸۱/۰۳/۲۹

چشم و هم چشمی و معضل جهیزیّه
خانواده ها روی چشم و هم چشمی، جهیزیّه را برای خودشان یک معضل می‌کنند. بعد که این معضل را خودشان به یک نحوی تحمّل کردند، تازه نوبت دیگران است که رنج این معضل را ببرند. برای خاطر این که وقتی شما درجهیزیّه دخترتان این همه وسایل درست کردید، بعد کسانی که دیدند، تکلیف آنها چیست؟ این چشم و خم چشمی‌ها آخر به کجا خواهد رسید؟ این همان مشکلاتی است که درست خواهد شد. اسلام می‌خواهد این‌ها نباشد.
خطبه عقد ۷۳/۰۳/۱۶

جهیزیۀ بهترین عروس عالم
شما نگاه کنید به دختر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله بهترین دخترهای عالم ، فاطمه زهرا علیها السلام بود. بهترین زن‌های اوّلین و آخـرین، فاطمه زهرا علیها السلام بود. هرگـز دختری به آن خوبی، به آن شرافت و به آن عظمت نیامده است همه‌ی زن‌های عالم از اوّل تا آخر در مقابل او مثل خدمتکارهایی هستند‌. مثل ذرّاتی هستند در مقابل خورشید جهان افروز. شوهرش هم امیر المؤمنین علیه السلام، بهترین مردان عالم. اگرچه همۀ فضائل و مکارم‌شان را جمع کنیم. همۀ مردان عالم به یک ناخن او هم نمی رسند؛ این دو مظهر عظمت، مظهر زیبایی و فضیلت، با هم دیگر ازدواج کردند.
جهیزیّه شان همان چند قلم ارزان قیمتی بود که در کتاب ها نوشته اند. ضبط کرده اند: یک تکّه حصیر، یک تکّه لیف خرما، یک دست رختخواب و یک دستاس، یک کوزه، یک کـاسه. همه‌اش را اگر چنانچه به پول امــروز روی همدیگر بگذارند، معلوم نیست که چند هزار تومان بیشتر بشود.
همان مهریّه را از امیر المؤمنین علیه السلام گرفتند و پولش را دادند جهیزیۀ مختصری را فراهم کردند و بردند خانۀ شوهر. حالا ما نمی‌گوییم دخترهای ما مثل فاطمه زهرا علیها السلام جهیزیّه بگیرند. نه دخترهای ما مثل فاطمه زهرا هستند و نه خود ما ها مثل پدر ایشان هستیم و نه پسرهای ما مثل امیر المؤمنان علیه السلام شوهر فاطمه زهرایند. ما کجا آنها کجا؟! از زمین تا آسمان با هم فرق داریم، اما معلوم می‌شود راه، آن راه است.
جهت، آن جهت است. جهیزیّه را مختصر بگیرید. به این و آن نگاه نکنید، خرج زیادی نکنید. کار را برای انسان که ندارند مشکل نکنید.
خطبه عقد ۷۲/۰۱/۰۵

جهیزیۀ فاطمه زهرا علیها السلام به قدری بود که شاید دو نفر آدم با دست می‌توانستند از این خانه بردارند ببرند آن خانه. ببینید افتخار این‌ها ست. ارزش این هاست .آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نمی‌توانستند یک جهیزیّه مفصل تشکیل دهند؟
اگر پیامبر صلی الله علیه واله اشاره‌ای می‌کردند، این مسلمانانی که در اطراف ایشان بودند، بعضی‌هایشان هم آدم‌های متمکّنی بودند، پول هم داشتند ازخدا می‌خواستند که بیایند و یک هدیه‌ای بدهند، کمکی بکند، نکردند. چرا نکردند؟ این برای این است که من و شما یاد بگیریم.
و الاّ بنشینیم و تعریف کنیم و خوشمان بیاید و بعد هم یاد نگیریم، چه فایده ای دارد؟ استفاده‌اش را نمی بریم‌. نسخۀ طبیب را که انسان نباید بگذارد روی طاقچه تماشا کند. باید عمل کنیم تا بهره‌اش را ببریم. رژیم غذایی را باید عمل کنید تا فایده‌اش را ببرید. این‌ها رژیم غذایی روح است، رژیم غذایی صحّت جامعه است. صحت خانواده است باید عمل شود. ساده بر گذار کنید.
خطبه عقد ۷۵/۰۹/۰۵

عروس خانم‌ها! شما نگذارید
نگذارید جهیزیّه‌ها را سنگین کنند. دخترها نگذارند. عروس‌ها، شما نگذارید. پدر و مادرها هم اگر می‌خواهند شما نگذارید. این همه جنس گران را می‌خواهید چه کنید؟
خطبه عقد ۷۳/۰۹/۲۳

مادرهای عروس‌هـــا در تهیّه جهیزیّه دست نگه دارند، خیلی افــراط یا اسراف نکنند. نگویند حالا مثلاً دخترمــان است دلش می‌شکند. نه. دخترها خوبند. دخترها نمی‌خواهند. ما بیخود نباید دل آن‌ها را بکشانیم به این سمت که هر چیز قشنگ و لوکس و … حتماً باید برایش تهیه شود.
خطبه عقد ۷۹/۱۱/۱۶

این دختر خانم‌ها که می‌خواهند جهیزیّه درست کنند، برای خرید اسباب سر عقد و جهیزیّه، توی این دکان‌های گران قیمت بعضی از جاهای تهران، آن محلاّت گران قیمت که معروف است – نمی‌خواهم البته اسم بیاورم – من می‌شناسم که کجاهاست که دکان‌هایش معروف است به جنس گران‌، اصلا ًطرف آن‌ها پا نگذارند. بروند آن جاهایی که معروف به گرانی نیست. این طور نباشد که داماد بیچاره را دنبال‌شان راه بیندازند برای خرید عروس و خرید عقد. متأسفانه از این کارها می‌کنند.
خطبه عقد ۷۲/۰۳/۱۹

پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سیدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) – مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی


1 rabar 2021 گزیده‌ای از بیانات رهبر انقلاب پیرامون حضرت امام محمدتقی؛ جوادالائمه(ع)

مبتکر بحث‌های آزاد اجتماعى

بحث آزاد کار خوبى است، من موافقم با بحث آزاد؛ از اول هم موافق بودم. این نکته‌ى اول که بحث آزاد را ما رد نمى‌کنیم بلکه استقبال هم مى‌کنیم .مبتکر بحث آزاد اجتماعى امام جواد صلوات‌الله‌علیه است. البته قبل از امام جواد هم در زمان ائمه بحث زیاد مى‌شد، اما اینى‌که حالا بنشینند جمعا صحبت کنند امام جواد اول بار این کار را کردند. ۰۲/۰۳/۱۳۶۰

 ***

زندگی امام جواد علیه‌السلام، الگویی برای جوانان

زندگى امام جواد علیه‌السلام هم الگوست. امام جواد علیه‌السلام – امامى با آن همه مقامات، با آن همه عظمت – در بیست‌وپنج سالگى از دنیا رفت. این نیست که ما بگوییم؛ تاریخ مى‌گوید؛ تاریخى که غیر شیعه آن را نوشته است. آن بزرگوار، در دوران جوانى و خردسالى و نوجوانى، در چشم مأمون و در چشم همه، عظمتى پیدا کرد. اینها چیزهاى خیلى مهمى است؛ اینها مى‌تواند براى ما الگو باشد.

 ***

برنامه‌سازی هوشمندانه مذهبی

براى مراسم دینى، اعیاد و عزادارى‌ها برنامه‌ریزى هوشمندانه بشود. بعضى از برنامه‌هایى که اجرا مى‌شود، کاملا ناهوشمندانه است. راجع به حضرت جواد چه صحبتى در تلویزیون یا رادیو مى‌کنید؟ راجع به امام جواد، امام هادى، امام عسکرى، امام رضا و دیگر ائمه مطالب خیلى خوبى نوشته شده است. بنده که عمرم را در این زمینه‌ها گذرانده‌ام، وقتى به این مطالب نگاه مى‌کنم، استفاده مى‌کنم و لذت مى‌برم؛ چرا از اینها استفاده نمى‌شود؟ نوشته‌هاى خوب، تحقیقات خوب و مطالب شیوا و ایمان‌آور در این زمینه‌ها فراوان است.

 ***

درس بزرگ امام جواد(ع)

امام جواد مانند دیگر ائمه‌ى معصومین براى ما اسوه و مقتدا و نمونه است. زندگى کوتاه این بنده‌ى شایسته‌ى خدا، به جهاد با کفر و طغیان گذشت. در نوجوانى به رهبرى امت اسلام منصوب شد و در سالهایى کوتاه، جهادى فشرده، با دشمن خدا کرد به طورى که در سن ۲۵ سالگى یعنى هنوز در جوانى، وجودش براى دشمنان خدا غیر قابل تحمل شد و او را با زهر شهید کردند. همان‌طورى که ائمه‌ى دیگر ما علیهم‌السلام با جهاد خودشان هر کدام برگى بر تاریخ پر افتخار اسلام افزودند، این امام بزرگوار هم گوشه‌ى مهمى از جهاد همه جانبه‌ى اسلام را در عمل خود پیاده کرد و درس بزرگى را به ما آموخت. آن درس بزرگ این است که در هنگامى که در مقابل قدرتهاى منافق و ریاکار قرار مى‌گیریم، باید همت کنیم که هوشیارى مردم را براى مقابله‌ى با این قدرتها برانگیزیم. اگر دشمن، صریح و آشکار دشمنى بکند و اگر ادعا و ریاکارى نداشته باشد، کار او آسان‌تر است. اما وقتى دشمنى مانند مأمون عباسى چهره‌اى از قداست و طرفدارى از اسلام براى خود مى‌آراید، شناختن او براى مردم مشکل است. در دوران ما و در همه‌ى دورانهاى تاریخ، قدرتمندان همیشه سعى کرده‌اند وقتى از مقابله‌ى رویاروى با مردم عاجز شدند دست به حیله‌ى ریاکارى و نفاق بزنند

امام خامنه ای

تصاویر آیت الله خامنه ای 1051 تمام هشدارهای صریح رهبر انقلاب درباره فاجعه جمعیتی در ایران

تداوم سیاست کنترل جمعیت و شعار معروف نهادینه شده در سال های دولت کارگزاران که “دو بچه کافی است” چندی است که با شروع انتقادات صریح رهبر معظم انقلاب مورد انتقاد عده ای از مسئولین و کارشناسان نظام اسلامی واقع شده است.

هرچند که هشدارهای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیش تر نیز از سوی برخی از مراجع تقلید و همچنین ریاست محترم جمهور، با بی توجهی و حتی انتقاد بسیاری از رسانه های و برخی از مسئولین روبرو شد اما بیان انتقادات بی پرده ی رهبر معظم انقلاب و دغدغه ایشان نسبت به روند کاهش جمعیتی ایران اسلامی در سه سخنرانی اخیر معظم له، نشان از این دارد که بی توجهی به این مهم می تواند مشکلات بزرگ امنیتی، اقتصادی و فرهنگی برای نظام اسلامی را به بار آورد. نکات کلیدی و مهم رهبر معظم انقلاب در این باره در ادامه می آید:

ما باید به رقم جمعیتی صد و پنجاه میلیون و دویست میلیون برسیم
من این را همین جا عرض بکنم؛ جمعیت جوان و بانشاط و تحصیلکرده و باسواد کشور، امروز یکى از عاملهاى مهم پیشرفت کشور است. در همین آمارهائى که داده میشود، نقش جوانهاى تحصیلکرده و آگاه و پرنشاط و پرنیرو را مى بینید. ما باید در سیاست تحدید نسل تجدیدنظر کنیم. سیاست تحدید نسل در یک برهه اى از زمان درست بود؛ یک اهدافى هم برایش معین کردند. آنطورى که افراد متخصص و عالم و کارشناسان علمىِ این قسمت تحقیق و بررسى کردند و گزارش دادند، ما در سال ۷۱ به همان مقاصدى که از تحدید نسل وجود داشت، رسیدیم. از سال ۷۱ به این طرف، باید سیاست را تغییر میدادیم؛ خطا کردیم، تغییر ندادیم.
امروز باید این خطا را جبران کنیم. کشور باید نگذارد که غلبه ى نسل جوان و نماى زیباى جوانى در کشور از بین برود؛ و از بین خواهد رفت اگر به همین ترتیب پیش برویم؛ آنطورى که کارشناسها بررسى علمى و دقیق کردند. اینها خطابیات نیست؛ اینها کارهاى علمى و دقیقِ کارشناسى شده است. اگر چنانچه با همین وضع پیش برویم، تا چند سال دیگر نسل جوان ما کم خواهد شد – که امروز قاعده ى جمعیتى ما جوان است – و بتدریج دچار پیرى خواهیم شد؛ بعد از گذشت چند سال، جمعیت کشور هم کاهش پیدا خواهد کرد؛ چون پیرى جمعیت با کاهش زاد و ولد همراه است. یک زمانى را مشخص کردند و به من نشان دادند، که در آن زمان، ما از جمعیت فعلى مان کمتر جمعیت خواهیم داشت. اینها چیزهاى خطرناکى است؛ اینها را بایستى مسئولین کشور بجد نگاه کنند و دنبال کنند. در این سیاست تحدید نسل حتماً بایستى تجدیدنظر شود و کار درستى باید انجام بگیرد. این مسئله ى افزایش نسل و اینها جزو مباحث مهمى است که واقعاً همه ى مسئولین کشور – نه فقط مسئولین ادارى – روحانیون، کسانى که منبرهاى تبلیغى دارند، باید در جامعه درباره ى آن فرهنگ سازى کنند؛ از این حالتى که امروز وجود دارد – یک بچه، دو بچه – باید کشور را خارج کنند. رقم صد و پنجاه میلیون و دویست میلیون را اول امام گفتند – و درست هم هست – ما باید به آن رقمها برسیم.
بیانات در دیدار کارگزاران نظام ۱۳۹۱/۰۵/۰۳

هر اقدامی براى توقف رشد جمعیت، بعد از صد و پنجاه میلیون انجام گیرد
تجربه ى متراکم در قانونگذارى، در اجرا؛ این هم جزو نقاط درخشان کشور است. جمعیت کشور، هفتاد و پنج میلیون. البته بنده همین جا عرض بکنم؛ من معتقدم که کشور ما با امکاناتى که داریم، میتواند صد و پنجاه میلیون نفر جمعیت داشته باشد. من معتقد به کثرت جمعیتم. هر اقدام و تدبیرى که میخواهد براى متوقف کردن رشد جمعیت انجام بگیرد، بعد از صد و پنجاه میلیون انجام بگیرد!
بیانات در دیدار مسئولان نظام جمهورى اسلامى ایران ۱۳۹۰/۰۵/۱۶

تحدید نسل از اواسط دهه ۷۰ باید متوقف میشد
یکى از مهمترین موجودى هاى باارزش ما، همین نسل جوانِ تحصیلکرده است. نسل جوان تحصیلکرده، هم شجاعت دارد، هم امید دارد، هم نشاط و تحرک دارد. من همین جا در داخل پرانتز عرض بکنم؛ یکى از خطاهائى که خود ما کردیم – بنده خودم هم در این خطا سهیمم – این مسئله ى تحدید نسل از اواسط دهه ى ۷۰ به این طرف باید متوقف میشد. البته اوّلى که سیاست تحدید نسل اتخاذ شد، خوب بود، لازم بود، لیکن از اواسط دهه ى ۷۰ باید متوقف میشد. این را متوقف نکردیم؛ این اشتباه بود. عرض کردم؛ مسئولین کشور در این اشتباه سهیمند، خود بنده ى حقیر هم در این اشتباه سهیمم. این را خداى متعال و تاریخ باید بر ما ببخشد. نسل جوان را باید حفظ کرد. با این روند کنونى اگر ما پیش برویم – من چندى پیش هم در ماه رمضان در سخنرانى گفتم – کشور پیر خواهد شد. خانواده ها، جوانها باید تولید مثل را زیاد کنند؛ نسل را افزایش دهند. این محدود کردن فرزندان در خانه ها، به این شکلى که امروز هست، خطاست. این نسل جوانى که امروز ما داریم، اگر در ده سال آینده، بیست سال آینده و در دوره ها و مرحله هاى آینده ى این کشور بتوانیم آن را حفظ کنیم، همه ى مشکلات کشور را اینها حل میکنند؛ با آن آمادگى، با آن نشاط، با آن شوقى که در نسل جوان هست، و با استعدادى که در ایرانى وجود دارد. پس ما مشکل اساسى براى پیشرفت نداریم.
بیانات در اجتماع بزرگ مردم بجنورد ۱۳۹۱/۰۷/۱۹

جامعه ى ما در آینده ى نه چندان دورى، جامعه ى پیر خواهد شد
حد زاد و ولد در جامعه ى ما چیست؟ من اشاره کردم؛ یک تصمیمِ زمان دار و نیاز به زمان و مقطعى را انتخاب کردیم، گرفتیم، بعد زمانش یادمان رفت! مثلاً فرض کنید به شما بگویند آقا این شیر آب را یک ساعت باز کنید. بعد شما شیر را باز کنى و بروى! ماها رفتیم، غافل شدیم؛ ده سال، پانزده سال. بعد حالا به ما گزارش میدهند که آقا جامعه ى ما در آینده ى نه چندان دورى، جامعه ى پیر خواهد شد؛ این چهره ى جوانى که امروز جامعه ى ایرانى دارد، از او گرفته خواهد شد. حد زاد و ولد چقدر است؟
بیانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالى  ۱۳۹۱/۰۷/۲۳

در پایان یادآور می شود که رهبر معظم انقلاب اسلامی با ۴ فرزند پسر و ۲ فرزند دختر دارای شش فرزند می باشند. پدر بزرگوار ایشان آیت الله سید جواد خامنه ای(ره) نیز دارای هشت فرزند بوده اند.

منبع: پایگاه هم اندیشی یاران انقلاب اسلامی

امام خامنه ای

115 300x199 رهنمودهای امام خامنه ای درباره فرهنگ کتاب و کتابخوانی

ملت ما مطالعه کردن را اصلاً جزو کارهاى بشرى نمى‌دانند! مثل خوراک و ورزش و دیگر چیزهایى که جزو کارهاى معمول انسان است، مطالعه اصلاً جزو این چیزها نیست! آدم باید عنوان دیگرى داشته باشد- یا باید شب امتحانش باشد؛ یا باید معلم در مدرسه از آدم بخواهد؛ یا باید یک دانشمند باشد؛ یا باید بخواهد در جایى سخنرانى کند- تا موجب شود که مطالعه کند! این چه‌قدر خسارت است!؟ واقعاً خدا مى‌داند من وقتى یادم مى‌آید- و این چیزى است که تقریباً هیچ‌وقت از یادم نمى‌رود- که مردم ما مطالعه کردن را بلد نیستند، به قلب من فشار مى‌آید! از این بابت، ما چقدر داریم هر ساعت خسارت مى‌بینیم!؟ واقعاً این به عهده‌ى چه کسى است؟ در حال حاضر این‌طور است که بنده یا یک نفر مثل بنده، سالى یک‌بار به نمایشگاه کتاب برود و یک کلمه راجع به مطالعه بگوید؛ آن‌هم به شرطى که دست یک گزارشگر خاص نیفتد؛ این‌که نمى‌شود! (۱)

 باید جوانان و کودکان را به کتابخوانى عادت دهیم

 یکى از مشکلات ما تنبلى است. مسئله‌ى مطالعه و کتابخوانى مهم است. در جامعه‌ى ما بى‌اعتنائى به کتاب وجود دارد. گاهى آدم مى‌بیند در تلویزیون از این و آن سؤال میکنند: آقا شما چند ساعت در شبانه‌روز مطالعه میکنید، یا چقدر وقت کتابخوانى دارید؟ یکى میگوید پنج دقیقه، یکى میگوید نیم ساعت! انسان تعجب میکند. ما باید جوانان را به کتابخوانى عادت دهیم، کودکان را به کتابخوانى عادت دهیم؛ که این تا آخر عمر همراهشان خواهد بود. کتابخوانى در سنین بنده – که البته بنده چندین برابر جوانها کتاب میخوانم – غالباً تأثیرش بمراتب کمتر است از کتابخوانى در سنین جوانها و شما عزیزانى که اینجا حضور دارید. آنچه که همیشه براى انسان میماند، کتابخوانى در سنین پائین است. جوانان شما، کودکان شما هرچه میتوانند، کتاب بخوانند؛ در فنون مختلف، در راههاى مختلف، مطلبى یاد بگیرند. البته از هرزه‌گردى در محیط کتاب هم باید پرهیز کرد، منتها این مسئله‌ى بعدى است؛ مسئله‌ى اول این است که یاد بگیرند، عادت کنند به این که اصلاً به کتاب مراجعه کنند، کتاب نگاه کنند. البته باید دستگاهها مراقب باشند، اشخاص مواظب باشند، هدایت کنند به کتاب خوب؛ که با کتاب بد، عمر ضایع نشود(۲)

 طلبه باید در دوره جوانی هر چه میتواند کتاب بخواند

 باید درس بخوانید، خوب درس بخوانید، عالم شوید، ملا شوید، قوى شوید، قدرت تجزیه و تحلیل افکار نو را پیدا کنید. مطالعات جنبى هم داشته باشید. بعضى از این درسهائى که در حوزه‌ها معمول شده، در قم یا تهران، میتواند به صورت مطالعات جنبى استفاده شود؛ مثل ادبیات فارسى، اخلاق و بعضى درسهاى دیگر – البته ادبیات عرب لازم است؛ آن جزو ابزار کار ماست – لزومى ندارد اینها حتماً در برنامه‌هاى درسى وارد شود. البته من دخالت نمیکنم، سلیقه‌ام را عرض میکنم؛ برنامه‌ریزان بنشینند رویش فکر کنند.

طلبه باید دستش از کتاب رها نشود؛ کتاب بخواند، همه جورش را بخواند، در دوره‌ى جوانى بخواند. این ذخیره‌ى حافظه را که بى‌نهایت داراى ظرفیت است، هرچه میتوانید، در دوره‌ى جوانى پر کنید. ما هرچه در جوانى در حافظه انباشتیم، امروز موجود است؛ هرچه در دوران پیرى – که بنده همین حالا هم با همه‌ى گرفتارى‌ها، بیش از جوانها مطالعه میکنم – به دست مى‌آوریم، ماندگارى ندارد. الان شما جوانید. این منبع قیمتىِ ارزشمند را از اطلاعات ارزشمند، از آگاهى‌هاى مفید و لازم در زمینه‌هاى مختلفى که براى تبلیغ به آنها احتیاج دارید، هرچه میتوانید، انباشته کنید؛ از این استفاده خواهید کرد.(۳)

 فرهنگ کتابخوانی بهترین راه مقابله با تهاجم فرهگی است

 نبرد فرهنگی را با مقابله به مثل می‌شود پاسخ داد. کار فرهنگی و هجوم فرهنگی را با تفنگ نمی شود جواب داد. تفنگ او، قلم است. این را می‌گوییم تا مسئولان فرهنگی کشور و کارگزاران امور فرهنگی در هر سطحی و شما فرهنگیان عزیز، اعم از معلم و دانشجو و روحانی و طلبه و مدرسان تا دانش‌آموزان و تا کسانی که در بیرون این نظام آموزشی کشور مشغول کارند، احساس کنید که امروز سرباز این قضیه شمایید و بدانید که چگونه دفاع خواهید کرد و چه کاری انجام خواهید داد».(۴)

رهبر انقلاب در جایی دیگر به موضوع مسلّم بودن تهاجم فرهنگی و ناباوری مسئولان در این زمینه اشاره می‌کند و می‌فرماید:

«من وقتی با عده ای صحبت می‌کنم برای اینکه اثبات کنم دشمن در زمینه فرهنگی مشغول تلاش است، در مقابل آنها احتیاج به استدلال و دلیل دارم… ولی شما و امثال شما این عرصه مبارزه بی امان و بسیار سنگین و همه جانبه را به چشم خودتان می‌بینید. ای کاش بعضی از شما بروند و با آنها (برخی مسئولان) صحبت کنند و تفهیم کنند که چنین مبارزه ای و چنین درگیری و چنین تهاجمی هست».(۵)

منابع:

۱-بیانات رهبری در دیدار با اعضاى گروه اجتماعى صداى جمهورى اسلامى ایران ۱۳۷۰/۱۱/۲۹

۲-بیانات رهبر انقلاب در دیدار با اعضای مجمع نویسندگان مسلمان. (ر.ک: کتاب و کتابخوانی، ص ۲۴۵،۲۴۲).

 ۳-همان،ص ۲۴۵

۴-بیانات در دیدار معلمان و اساتید استان خراسان شمالى‌ ۱۳۹۱/۰۷/۲۰

۵- بیانات در دیدار علما و روحانیون استان خراسان شمالى۱۳۹۱/۰۷/۱۹

 



 

1383 همدان 1 رابطه مباهله با سيدالشهدا دركلام رهبری

روز مباهله روزى است که پیامبر مکرم اسلام، عزیزترین عناصر انسانى خود را به صحنه مى‌آورد. نکته‌ى مهم در باب مباهله این است: “و انفسنا و انفسکم” در آن هست؛ “و نساءنا و نساءکم” در آن هست؛ عزیزترین انسانها را پیغمبر اکرم انتخاب میکند و به صحنه مى‌آورد براى محاجه‌اى که در آن باید مایز بین حق و باطل و شاخص روشنگر در معرض دید همه قرار بگیرد. هیچ سابقه نداشته است که در راه تبلیغ دین و بیان حقیقت، پیغمبر دست عزیزان خود، فرزندان خود و دختر خود و امیرالمؤمنین را – که برادر و جانشین خود هست – بگیرد و بیاورد وسط میدان؛ استثنائى بودن روز مباهله به این شکل است. یعنى نشان دهنده‌ى این است که بیان حقیقت، ابلاغ حقیقت، چقدر مهم است؛ مى‌آورد به میدان با این داعیه که میگوید بیائیم مباهله کنیم؛ هر کدام بر حق بودیم، بماند، هر کدام بر خلاف حق بودیم، ریشه‌کن بشود با عذاب الهى.

 همین قضیه در محرّم اتفاق افتاده است به شکل عملى؛ یعنى امام حسین (علیه الصّلاة و السّلام) هم براى بیان حقیقت، روشنگرى در طول تاریخ، عزیزترین عزیزان خود را برمیدارد مى‌آورد وسط میدان. امام حسین (علیه‌السّلام) که میدانست حادثه چه جور تمام خواهد شد؛ زینب را آورد، همسران خود را آورد، فرزندان خود را آورد، برادران عزیز خود را آورد. اینجا هم مسئله، مسئله‌ى تبلیغ دین است؛ تبلیغ به معناى حقیقى کلمه؛ رساندن پیام، روشن کردن فضا؛ ابعاد مسئله‌ى تبلیغ را این جورى میشود فهمید که چقدر مهم است. در آن خطبه “من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرم اللَّه ناکثا لعهداللَّه… و لم‌یغیّر علیه بفعل و لا قول کان حقّا على اللَّه ان یدخله مدخله”؛(۲) یعنى وقتى او دارد فضا را به این شکل آلوده میکند، خراب میکند، باید یا با فعل یا با قول آمد روشنگرى کرد. و امام حسین (علیه‌السّلام) این کار را انجام میدهد، آن هم با این هزینه‌ى سنگین؛ عیالات خود، همسران خود، عزیزان خود، فرزندان امیرالمؤمنین، زینب کبرى، اینها را برمیدارد مى‌آید وسط میدان.

بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمعی از طلاب و روحانیون ( ۱۳۸۸/۰۹/۲۲)


 
سلمان
۲۲ آبان ۱۳۹۱

بیانات در خطبه‌های نمازجمعه
۱۳۷۶/۱۰/۲۶

براى شما برادران و خواهران عزیز بیان کنم که اهداف جنجال تبلیغاتى امریکاییها – عمدتاً – و مخالفان ما در دنیا چیست. این‌که دائماً مى‌گویند ایران مى‌خواهد با امریکا مذاکره کند؛ ایران مى‌خواهد بتدریج رابطه با امریکا برقرار کند، هدفشان از این حرفها چیست؟ چه مى‌خواهند؟ مخالفان ما به دنبال چه چیزى هستند؟ آنچه مسلّم است، دنبال خیر جمهورى اسلامى و خیر ملت ایران نیستند؛ این‌که واضح است. تا به حال در طول این نوزده سالى که از انقلاب مى‌گذرد، هم حکومت امریکا، هم مطبوعات امریکا و هم رسانه‌ها و تلویزیونها و رادیوهاى امریکا، تا آن‌جایى که توانستند، به ملت ایران ضربه زدند، خنجر از پشت زدند، اهانت رواداشتند، خیانت کردند و دروغ پرداختند. در هشت سال جنگى که ما داشتیم و در قضایاى اقتصادى، یک‌جا اینها به نفع ما کار نکردند؛ حال هم از همان قبیل است.

13 300x200 مذاكره با آمریكا
پس، هدفشان چیست؟ هدف، چند چیز است. که من به اختصار عرض مى‌کنم. شما روى مطالبى که عرض مى‌کنم، فکر کنید؛ مخصوصاً شما جوانان تحصیلکرده، دانش‌آموزان، دانشجویان و طلاب علوم دینى، درست دقت و تأمل کنید؛ چون اینها مسائل مهمى است. یک ملت هم غالباً در همین جاهاى على‌الظاهر کوچک است که سرنوشتش ساخته مى‌شود. چنین مقطعى، اگر مردم، جوانان، مسؤولان و دیگران درست نفهمیدند که حقیقت قضیه چیست، زاویه‌اى باز مى‌شود که خداى نخواسته همین زاویه، به فناى همه چیز منتهى خواهد شد. معمولاً این‌طور است؛ لذا خیلى مهم است که درست دقّت شود.

هدف اینها چیست؟ هدف حکومت امریکا و دستگاه امپراتورى خبرى امریکایى از این حرفها چیست که مرتّب مى‌گویند: ایران مى‌خواهد مذاکره کند؟

هدف، چند چیز است: یکى این‌که اینها مى‌خواهند آن چیزى را که تا امروز وسیله‌ى وحدت ملت ایران بوده است، به وسیله‌ى اختلاف ملت ایران تبدیل کنند. تا به حال آحاد ملت ایران به خاطر این‌که مى‌دانستند دولت امریکا دشمن آنهاست، در مقابل دشمنى امریکا، اگر یک وقت اختلافات جزئى هم داشتند، کنار مى‌گذاشتند و متّحد مى‌شدند. مقابله‌ى با امریکا، یکى از وسایل وحدت این ملت بوده است. اینها مى‌خواهند با این جنجالها، همین وسیله‌ى وحدت را، به وسیله‌ى اختلاف تبدیل کنند. این علیه آن، آن علیه این. این بگوید مذاکره، آن بگوید مذاکره چه فایده‌اى دارد؛ آن یکى بگوید چه ضررى دارد؟ یک عدّه از این طرف بحث کنند، یک عدّه از آن طرف بحث کنند! و اینها هم این وحدت عظیم ملى را که ملت ایران در مقابله‌ى با حضور دشمن دارد، به اختلاف ملت ایران تبدیل کنند.

هدف دوم این است که مى‌خواهند با تکرار این قضیه – مذاکره و رابطه با امریکا – قضیه‌اى را که در چشم ملت ایران، به دلایلى منطقى، یکى از زشت‌ترین چیزهاست، قبحش را از بین ببرند. تا حدّى که در نماز جمعه مى‌شود حرف زد، خواهم گفت که دلایل منطقى آن چیست. مى‌خواهند قبح این را از بین ببرند؛ مثل کارى که سرِ قضیه‌ى اسرائیل با اعراب کردند.

یک روز بود که دولتهاى عرب، صحبت کردن با اسرائیل، رابطه‌ى با اسرائیل و حتّى آوردن اسم اسرائیل را یکى از کارهاى بسیار زشت مى‌دانستند. اینها با مطرح کردن و پیش کشیدن این قضیه، آنها را یکى یکى از صفوف ملت عرب خارج کردند و بار را به گردن او انداختند. بتدریج کارى کردند که قبح این قضیه ریخت؛ حتّى دولتهایى که در مرزهاى اسرائیل نیستند و هیچ خطر و ضررى هم از اسرائیل نمى‌بینند، در خانه‌ى خودشان نشسته‌اند و صحبت از مذاکره با اسرائیل مى‌کنند! واقعاً چه لزومى دارد؟ اما مى‌کنند؛ چون قبحش ریخته است.

ملت ایران به دلایل کاملاً محکم و با استدلال منطقى، دولت امریکا را دشمن خود مى‌داند؛ که من بعداً اشاره خواهم کرد. همه‌ى ملتهاى دنیا هم این را از ملت ایران شناخته‌اند و با چشم تعظیم و تجلیل به این نگاه مى‌کنند. بتدریج مى‌خواهند قبح این را از بین ببرند و یک کار عادّى و معمولى بکنند.

هدف سوم این است که اصل مذاکره با ایران، براى امریکا به عنوان ابرقدرت، بسیار مهم است. ممکن است بعضى تعجّب کنند و بگویند مگر ایران چیست که براى امریکاى ابرقدرت، مهم است که با ایران پشت میز مذاکره بنشینند؟! بله، بسیار مهّم است. اتّفاقاً چون ابرقدرت است، برایش خیلى مهّم است. ابرقدرت، یعنى آن قدرتى که از همه‌ى قدرتهاى سیاسى دنیا بالاتر است و مى‌تواند اراده‌ى خود را بر آنها تحمیل کند.

یک روز دو ابرقدرت در دنیا بودند – امریکا و شوروى – و هر کدام منطقه‌ى نفوذى داشتند؛ هر کار هم مى‌خواستند، مى‌توانستند بکنند. حتّى امریکا در مقابل آن دشمن، موشکهاى امریکایى – کروز و غیره – را در کشورهاى اروپایى مستقر کرده بود؛ بیچاره اروپاییها هم چاره‌اى نداشتند، حرفى هم نمى‌زدند؛ چون به عنوان دفاع در مقابل شوروى سابق بود. شوروى هم در منطقه‌ى نفوذ خودش، این کارها را مى‌کرد. امروز که شوروى از بین رفته است؛ امریکا مدّعى است و به شدّت در پى این است که نظام یک قطبى در دنیا به وجود آید؛ یک ابرقدرت در رأس امپراتورى بزرگى که اسمش دنیاست!

این مطلبى که عرض مى‌کنم، حرفى است که صاحب‌نظران سیاسى امریکا از گفتن آن ابایى ندارند. در مطبوعات امریکایى، مقالات سیاسى فکرى با همین مضمون چاپ مى‌شود. در همین حدود یک ماه پیش، در یکى از مطبوعات امریکایى دیدم که یک نویسنده‌ى معروف سیاسى‌نویس امریکایى به دنیا خطاب مى‌کرد که «چه عیبى دارد که در رأس یک امپراتورى واحد جهانى، امریکا قرار داشته باشد؟! امریکا امروز چنین و چنان است!» آنها اصلاً ادّعایشان این است؛ دنبال این هستند.

حال ابرقدرتى با این همه ادّعا، با این همه باد و بروت جهانى و سیاسى، یک جا هست که برایش ارزش و اعتبار و احترامى قائل نمى‌شوند؛ آن یک جا کجاست؟ جمهورى اسلامى ایران. جمهورى اسلامى و ملت ایران، هیبت‌شکن ابرقدرت امریکا در دنیا شدند. من بارها عرض کرده‌ام که عمده‌ى قدرت ابرقدرتها، متّکى به هیبتشان است؛ هیبت آنهاست که مى‌تواند کار کند. اینها همه‌جا که وارد میدان نمى‌شوند، تیر و تفنگ که به کار نمى‌برند؛ تشر و هیبتشان است که رؤساى دولتها و رؤساى احزاب سیاسى دنیا را وادار مى‌کند که دست و پایشان در مقابل اینها بلرزد و کوتاه بیایند.

براى امریکا مهم است که ایران اسلامى که از روز اوّل به دلایل روشنى در مقابل امریکا ایستاد و تسلیم امریکا نشد و گفت که با امریکا مذاکره نمى‌کنم، حالا بگوید که بسیار خوب، چَشم، ما هم مذاکره مى‌کنیم! مى‌گویند بفرما، ابرقدرتى کامل شد! این منطقه‌اى هم که زیر بار نمى‌رفت، زیر بار آمد؛ این‌جا هم عتبه را بوسیدند! بنابراین، صِرف مذاکره برایشان خیلى مهّم است.

البته در مورد رابطه، این‌طور نیست؛ بعد خواهم گفت. امریکاییها نسبت به رابطه، طور دیگرى فکر مى‌کنند. آن‌چه که براى آنها خیلى مهّم است، مذاکره است. مى‌خواهند ایران پشت میز مذاکره بنشیند؛ بعد که مذاکره شروع شد، آن‌وقت سرِ رابطه داستانها و حکایتها دارند.

نکته‌ى دوم براى این‌که مذاکره‌ى با ایران براى امریکا اهمیت دارد، این است که حرکت جمهورى اسلامى و ملت ایران موجب شد که احساسات اسلامى در هر گوشه‌ى دنیا بیدار شود؛ در آسیا، در آفریقا و حتّى در اروپا، مسلمانان با نام اسلام، احساسات اسلامى خودشان را سرِ دست گیرند و مبارزه‌اى را به نحوى شروع کنند. بعضى از این مبارزات، مبارزات سیاسى با دولتهاست. بعضى از این مبارزات، مبارزات اصلاحى است؛ بالاخره مشغول مبارزه هستند. همه‌ى اینها، از این قلّه‌ى جمهورى اسلامى و امام و این ملت، سرازیر شده‌اند.

من کسانى را در دنیاى اسلام مى‌شناسم و اطّلاع دارم که مذهب اهل‌بیت را بدون هیچ‌گونه تبلیغى، فقط براى خاطر قضایاى جنگ قبول کردند. همین که شما جوانان، شما جانبازان، شما ایثارگران به میدان جنگ مى‌رفتید و این خبرها در دنیا به همین شکل منتشر مى‌شد؛ همین که مادران آن‌طور شجاعانه مى‌ایستادند و آن شجاعتها را به خرج مى‌دادند، عدّه‌اى را در دنیا مسلمان کرد، عدّه‌اى از مسلمانان را شیعه کرد، عدّه‌ى بیشترى را عاشق انقلاب و عاشق امام و ملت ایران کرد و احساسات اسلامى بروز کرد. در حقیقت، قطب همه‌ى اینها، ملت ایران و نظام جمهورى اسلامى است.

اگر جمهورى اسلامى با امریکا پشت میز مذاکره بنشیند، امریکاییها خیالشان از این جهت راحت مى‌شود؛ به هر جایى در دنیا مى‌گویند: شما براى چه تلاش مى‌کنید؟ شما که مثل ایران نخواهید شد، به پاى ایران که نخواهید رسید! هر چه بشوید، یک ملت و یک نظام و آن شکوه و شجاعت را که پیدا نخواهید کرد؛ آنها هم بالاخره مجبور شدند و این‌جا پاى میز مذاکره آمدند؛ شما دیگر چه مى‌گویید؟! یعنى با تسلیم ملت ایران و نظام جمهورى اسلامى ایران به نشستن پاى میز مذاکره با امریکا، خیال امریکا از بسیارى از این مبارزات دنیاى اسلام آسوده خواهد شد.

درست توجّه کنید! هر کدام از اینها، بحثهاى طولانى و مفصّلى دارد که جایش در مجالس ویژه‌ى این حرفهاست. من مایلم که در نماز جمعه، فقط رؤوس مطالب را عرض کنم. مذاکره براى اینها مهّم است. ببینید؛ بسیارى از کشورها هستند که دولتهایشان از دوستان دولت امریکا محسوب مى‌شوند؛ یعنى تحت نفوذ و تسلیم دولت امریکا قرار دارند، مواضع سیاسیشان تابع دولت امریکاست و کلاًّ تابع امریکا هستند؛ با فلان‌جا قطع رابطه کنید، فلان‌جا را معامله کنید، فلان‌جا را معامله نکنید، نفت را این‌گونه کنید، مس را آن‌طور کنید. این دولتهایى که تسلیم امریکا هستند، بتدریج این فکر برایشان به وجود مى‌آید که دولتى به نام جمهورى اسلامى ایران هست که به امریکا هیچ اعتنایى نمى‌کند؛ امریکا هم نسبت به آن دولت نمى‌تواند هیچ آسیب جدّى بزند. پس، علّت این‌که ما از امریکا این‌قدر مى‌ترسیم، چیست؟

یک نکته‌ى دیگر هم هست که موجب مى‌شود حقیقتاً مذاکره براى امریکاییها به عنوان یک ابرقدرت مهم باشد و آن، این است که در مصاف دو قطب مبارز که الان نوزده سال یا بیست سال است که در صحنه‌ى سیاسى عالم، مبارزه مى‌کنند – قطب استکبار از یک طرف، و قطب اسلام از طرف دیگر؛ قطب استکبار به رهبرى امریکا، و قطب اسلام به محوریّت نظام جمهورى اسلامى که تا به حال هم گسترش و پیشرفت، متعلّق به قطب اسلام بوده است – شما هرچه صحنه‌ى دنیا را نگاه مى‌کنید، مى‌بینید کشورهایى که بوى حرکت و نهضت اسلامى در آنها استشمام نمى‌شد، وضعى برایشان به وجود آمد که حکومتهاى اسلامى – لااقل به تناسب آن کشورها – در آنها به وجود آید! در ترکیه به صورتى، در الجزایر به نحوى و در جاهاى دیگر نیز همین‌طور. البته با همه‌ى اینها هم برخورد کردند؛ اما با احساسات مردم که نمى‌توانند برخورد کنند؛ نمى‌توانند با احساسات مردم آن‌طور برخورد کنند که مثلاً با حکومت «رفاه» در ترکیه یا با بعضى از حکومتهاى دیگر برخورد کردند. احساسات مردم به حال خود باقى است.

تا به حال در برخورد این دو قطب مبارز با یکدیگر – که قطب، استکبار از یک طرف و قطب اسلام از طرف دیگر است – پیشرفت و مبارزه و پیروزى، متعلّق به قطب اسلام بوده است. قطب اسلام همیشه پیش رفته است؛ اما قطب استکبار پیشرفتى نداشته است. اینها مى‌خواهند با شایعه‌ى مذاکره‌ى جمهورى اسلامى – که بگویند جمهورى اسلامى تسلیم شد؛ طرف ما آمد و مجبور شد کنار بیاید و با ما مذاکره کند – این‌طور وانمود کنند که در این مصاف، بالاخره قطب اسلامى شکست خورد و مجبور به عقب‌نشینى شد و قطب استکبار در این مصاف پیروز گردید.

مى‌خواهند این را تفهیم کنند که دشمن پیروز شده و اسلام مجبور به عقب‌نشینى شده است. مى‌خواهند بگویند که اسلام انقلابى از حرفهایش گذشت و برگشت. مى‌خواهند بگویند همه‌ى این حرفها در طول این نوزده سال – ده سال اول که امام گفته بود، و نه سال بعد از امام، مسؤولان و ملت همه بر زبان آوردند – به گوشه‌اى گذاشته شد، به دست فراموشى سپرده شد و همه‌ى این حرفها تخطئه گردید؛ چون امام بارها فرموده بودند که ما با دشمن کنار نمى‌آییم و تسلیم دشمن نمى‌شویم. این شایعات براى این هدف است که آن گذشته را تخطئه کند. بالاخره امریکا از این‌که شایع شود جمهورى اسلامى تسلیم شده است تا با امریکا مذاکره کند و پشت میز مذاکره بنشیند – یعنى از حرفها و ادّعاهاى خود نسبت به استکبار دست بردارد – بیشترین استفاده را مى‌کند. این جنجال تبلیغاتى براى این است. لذا با این‌که رئیس جمهور محترم در مصاحبه‌اش گفت که ما مذاکره نمى‌کنیم؛ گفت که ما احتیاجى به مذاکره نداریم، آنها گفتند بله، این مقدّمه‌ى مذاکره است؛ مى‌خواهند مذاکره کنند! هر کسى چیزى گفت؛ جنجالى در دنیا درست کردند. پس، انگیزه‌هاى امریکا و دستگاههاى خبرى امریکا از این جنجال این است.

حال موضع ما چیست؟ البته موضع ما بارها گفته شده است؛ چیزى نیست که حالا من بخواهم آن را بیان کنم. امام بارها فرمودند، بعد از امام هم ما، مسؤولان سیاست خارجى و کسانى که در این زمینه‌ها حرف مى‌زدند و اقدام مى‌کردند، حرفها را گفته‌اند. حرفها همان حرفهاست؛ حرفهاى محکمى است؛ حرفهایى نیست که بشود امروز گفت و فردا از آنها برگشت؛ درعین‌حال من به طور مختصر عرض مى‌کنم.

موضع انقلاب و موضع نظام جمهورى اسلامى این است که اوّلاً هر تصمیمى که ما براى انقلاب و به عنوان مواضع اصولى انقلاب بگیریم، باید تابع استدلال باشد. ما اهل منطقیم. ما حکومتمان هم حکومت استدلال است، قوانینمان هم قوانین مستدل است، معارفمان هم معارف استدلالى است، مواضع سیاسى ما هم مواضع استدلالى است. ممکن است یک وقت کسى نسبت به این مواضع شعار بدهد – خیلى خوب؛ مانعى ندارد – اما پشت سرِ این شعار، استدلال و برهان و منطق وجود دارد. اساس این منطق هم یکى نفع ملت ایران و مصالح کشور است، یکى هم اصول و عقاید و باورهایى است که ملت ایران در راه این باورها مبارزه و مجاهدت کرده، شهید و جانباز داده، ایستادگى کرده است و مردم دنیا را متوجّه خودش کرده است. مواضع ما تابع این چیزهاست. حال من در سه عنوان کوتاه، مطلب را خلاصه مى‌کنم.

وضع کنونى – یعنى قطع رابطه‌ى ما با امریکا – اوّل این را بیان مى‌کند که این وضع، نتیجه‌ى رفتار و وضع طبیعى استکبار امریکایى است؛ در واقع، نتیجه‌ى مظلومیت ملت ایران است. حرف دوم این است که مذاکره با امریکا، هیچ فایده‌اى براى ملت ایران ندارد. حرف سوم این است که مذاکره و رابطه با امریکا، براى ملت ایران ضرر دارد.

رابطه و مذاکره با دولت امریکا، به حال ملت ایران هیچ فایده‌اى ندارد. امروز از چیزهاى جالب این است که دستهاى امریکایى و تبلیغات امریکایى – همان‌طورى که در هفته‌ى اوّل این ماه عرض کردم – در دنیا این‌گونه شایع مى‌کنند که ملت ایران مشکلاتى دارد؛ راه‌حل و کلید این مشکلات هم این است که بیاید با امریکا مذاکره کند! تو گفتى و من باور کردم! مذاکره، هیچ فایده‌ى قابل ذکرى براى ملت ایران ندارد. البته ضررهایى دارد که بعد عرض مى‌کنم؛ اما اصلاً فایده ندارد.

کسى که خیال کند اگر ما با امریکا مذاکره کردیم، محاصره‌ى اقتصادى و قانون «داماتو» و … از بین خواهد رفت، اشتباه کرده است. اوّلاً هر کدام از رفتارهاى امریکا با ایران، بعد از مدّتى محکوم به شکست شده است. مگر بار اوّلى است که اینها این‌طور با ما رفتار مى‌کنند؟ مگر بار اوّلى است که تهدید مى‌کنند؟ مگر بار اوّلى است که محاصره‌ى اقتصادى مى‌کنند؟ مگر بار اوّلى است که اینها راه مى‌افتند و به این کشور و آن کشور مى‌گویند که شما با ایران فلان معامله را نکنید، یا فلان قرارداد را نبندید؟ بار اوّل که نیست؛ همیشه این‌طور کرده‌اند. ما در این هجده، نوزده سال، همه‌ى پیشرفتهایى که به دست آورده‌ایم؛ همه‌ى کارهاى برجسته‌اى که دولتهاى ما در این چند سال کرده‌اند، در همان حالى بوده که امریکا نمى‌خواسته است. مگر به خواست امریکاست؟!

در سال گذشته، به مناسبت قانون «داماتو»، قرارداد شرکت خودشان با شرکت گاز ما را ابطال کردند. قانونى گذراندند که هیچ شرکتى حق ندارد از فلان مبلغ بیشتر، با ایران معامله‌ى نفتى کند. اوّلاً همان شرکت به مسؤولان ما پیغام داد که ما ناراحتیم و در اوّلین فرصتى که بتوانیم، باز قرارداد را مى‌بندیم! الان یکى از مشکلات امریکا همین شرکتهایى هستند که نمى‌توانند بیایند در کارهاى نفتى مربوط به ما در خلیج فارس سرمایه‌گذارى کنند. شرکتهاى نفتى امریکا به شدّت ناراحتند. مربوط به حالا هم نیست؛ مربوط به تقریباً یک سال اخیر است. روى دولت فشار آوردند، اجتماع درست کردند، قطعنامه درست کردند؛ لذا همان تلاشها توانسته است تا حدود زیادى آن قانون امریکایى «داماتو» را تضعیف کند. پس، آنها بیشتر احتیاج دارند.

ثانیاً به مجرّد این‌که آن شرکت امریکایى در سال گذشته قرارداد خود را با شرکت گاز ما فسخ کرد، به فاصله‌ى کوتاهى یک شرکت فرانسوى آمد و داوطلب انعقاد قرارداد شد. امریکاییها بنا کردند به جنجال کردن که چرا مى‌خواهید قرارداد ببندید؟! دولت فرانسه، بلکه بعداً همه‌ى جامعه‌ى اروپا ایستادند و گفتند که باید این قرارداد با ایران بسته شود و امریکا نباید بتواند حرف خودش را در این قضیه سبز کند. این‌طور نیست که حالا مشکلات ملت ایران به دست امریکا باشد و امریکا بتواند مشکل جدّى‌اى درست کند. البته تلاش مى‌کنند، خباثت خودشان را مى‌کنند – نه این‌که نمى‌کنند – اما کارها دست آنها که نیست.

وانگهى، شما ملاحظه کنید! دولتهایى که امروز امریکا به اصطلاح وزارت خارجه‌ى خودشان آنها را مجازات مى‌کند – مثل چین، روسیه، ترکیه‌ى زمان حکومت حزب رفاه – مگر با امریکا رابطه ندارند؟ مگر مذاکره نمى‌کنند؟ همه‌ى کسانى که امریکا با آنها برخورد خشن مى‌کند، در زمینه‌هاى سیاسى و اقتصادى با امریکا رابطه دارند. این‌طور نیست که رابطه با امریکا یا مذاکره با امریکا، مانع از دشمنى امریکا شود. الان کشورهایى هستند که سفارتهایشان در امریکاست، سفارتهاى امریکا نیز در پایتختهاى آنها باز است و فعّالیت مى‌کند؛ از لحاظ سیاسى و کنسولى و غیره هم با یکدیگر ارتباط دارند؛ اما امریکا آنها را جزو لیست تروریستهاى دنیا معرفى مى‌کند! من حالا نمى‌خواهم اسم آن کشورها را بیاورم. خوب است که برادران ما در وزارت خارجه و جاهاى دیگر، اینها را به مردم بگویند و تبیین کنند.

خیال نکنید که حالا اگر با امریکا رابطه برقرار شد، یا مذاکره شد، دیگر از سوى امریکا، اندکى حرف نازکتر از گل هم به جمهورى اسلامى گفته نخواهد شد؛ نه. بسیارى از کشورها با امریکا رابطه هم دارند، خیلى هم روابطشان على‌الظاهر در سطح جهانى خوب و صمیمى و مؤدّبانه است؛ درعین‌حال امریکا هر جایى که لازم باشد، ضربه‌ى خودش را مى‌زند؛ محاصره‌ى اقتصادى مى‌کند، تحریم مى‌کند!

امریکاییها مستکبرند. آدم مستکبر و دولت مستکبر، دنبال سبز کردن حرف خودش است. بنابراین، این‌طور نیست که رابطه براى کشور ما فایده‌اى داشته باشد؛ که اگر رابطه نباشد یا مذاکره نباشد، این مشکلات به وجود خواهد آمد و اگر این مذاکره و رابطه انجام شد، مشکلات از بین خواهد رفت؛ نه. نه امریکا براى ایجاد مشکلات آن‌چنان دستش باز است و نه رابطه و مذاکره این چنین معجزه‌گرى‌اى براى رفع مشکلات دارد. هیچکدام از اینها نیست؛ بسته به توان ملت است، بسته به عُرضه‌ى یک حکومت است، بسته به اقتدار و عزّت‌خواهى ماست که بتوانیم در مقابل امریکا بایستیم و برطبق اراده و برطبق مصالح کشورمان اقدام کنیم.

این تبلیغات در حالى انجام مى‌گیرد که وقتى دولت امریکا در مقابل خود دولتى را داشت که در حال جنگ بود، نتوانست کارى با آن انجام دهد. ما یک روز در حال جنگ بودیم. قبل از آن، اوقاتى بود که حکومت ما از لحاظ امکانات، حکومتى بسیار ضعیف بود. آن روز نتوانستند با ما کارى انجام دهند. آن روز نتوانستند ضرر اساسى وارد کنند. امروز بحمداللَّه دولت ایران، دولتى عزیز و مقتدر است و در سطح جهانى به عنوان یک کشور مقتدر و عزیز شناخته شده است؛ رئیس کنفرانس اسلامى است. در بسیارى از کنفرانسهاى جهانى، به عنوان یک عضو محترم شناخته شده است؛ دولتها برایش احترام قائلند، ملتها برایش احترام قائلند. امروز ما از چه بترسیم؟ چرا بترسیم؟ چرا خیال کنیم که اگر با همین وضعى که در این نوزده سال داشتیم، ادامه دهیم، چنین و چنان خواهد شد؟

امریکا احتیاج دارد. امریکا امروز آن قوّت و قدرت ده سال، پانزده سال قبل را هم ندارد. روزى بود که حرف دولت امریکا در اروپا و جاهاى دیگر، با احترام تلقّى مى‌شد و با آن با احترام رفتار مى‌شد؛ امروز آن‌طور هم نیست. امروز امریکاییها از لحاظ دیپلماسى و سیاست خارجى، در موضع ضعفند؛ در موضع قدرت نیستند. مى‌خواهند در حال ضعفشان، همان هیبت ابرقدرتى را علیه ما و در مقابل ملت ایران به کار ببرند!

عنوان سوم که این را هم من خیلى مختصر عرض مى‌کنم، چون مى‌ترسم وقت نماز بگذرد، این است که رابطه و مذاکره، براى ملت ایران و براى نهضت جهانى مضّر است. اولین ضرر این است که امریکاییها با ورود در این میدان، این‌طور تفهیم خواهند کرد که جمهورى اسلامى از همه‌ى حرفهاى دوران امام و دوران جنگ و دفاع مقدّس و دوران انقلاب صرف‌نظر کرده و گذشته است. اوّلین چیزى که امریکاییها ادّعا مى‌کنند، این است. اوّلین مطلبى که در دنیا شایع مى‌کنند، این است که انقلاب اسلامى تمام شد و پایان گرفت؛ کمااین‌که هنوز هیچ چیز نشده، همین حرفها را زمزمه مى‌کنند!

همین دو، سه روز قبل از این، تلکسى دیدم که رئیس یکى از دولتهاى آفریقایى – که چند روز قبل از این، یکى از مسؤولان ما حرفى را علیه آن دولت بر زبان رانده بود – مصاحبه کرده و گفته است که بله، ایران مدّتى ادّعا مى‌کرد که با امریکا مخالف است؛ اما حالا مقدّمات جور مى‌کند براى این‌که بتواند با امریکا دست دوستى بدهد! هنوز هیچ‌چیز نشده، این‌طور مى‌گویند! در دنیا، تبلیغات و شایعات علیه ملت ایران و علیه جمهورى اسلامى و علیه دولت فضا را پُر خواهد کرد که اینها از انقلاب برگشتند. اینها آبروى انقلاب را در دنیا در پیش مستضعفان خواهد برد، دلها را مردّد خواهد کرد، نهضت جهانى اسلامى را دچار افول خواهد کرد، استقلال ملت ایران را از دست او خواهد گرفت.

بارها گفته‌ایم و تکرار شده است؛ من هم گفته‌ام، مسؤولان هم گفته‌اند که مسأله‌ى ما، مسأله‌ى دولت امریکاست؛ با ملت امریکا بحثى نداریم. طرف ما ملت امریکا نیست؛ ملت امریکا هم مثل بقیه‌ى ملتهاى دیگر، خوبیهایى دارد، بدیهایى دارد؛ مربوط به خودشان است. مسأله، مسأله‌ى دولت امریکا و رژیم امریکاست، و رژیم امریکا دشمن نظام جمهورى اسلامى و دشمن انقلاب و دشمن ملت ایران است، و این را تصریح کرده‌اند و بارها هم گفته‌اند. البته مصلحت خودشان نمى‌دانند که این را بر زبان آورند؛ لیکن باطن قضیه همین است که با استقلال شما دشمنند، با اسلام شما دشمنند، با عزّت شما دشمنند، با ایستادگى شما در مقابل زیاده‌خواهیهایشان دشمنند؛ خیلى هم تلاش مى‌کنند که بتوانند بلکه اینها را از بین ببرند.

البته قانون الهى، عکس خواست آنهاست. قانون الهى این است که شما بمانید، شما قوى شوید، شما پیروز شوید؛ ان‌شاءاللَّه پیروز هم خواهید شد و ما هیچ احتیاجى به رابطه‌ى با امریکاییها نداریم؛ همچنان که رئیس جمهورمان هم در آن مصاحبه گفتند و دیگران هم تصریح کردند. الحمدللَّه خیلى خوب بود؛ هیچ احتیاجى به مذاکره و و به رابطه‌ى با اینها نداریم و على‌رغم میل دشمنان ملت ایران، ملت ما ان‌شاءاللَّه مدارج ترقّى و پیشرفت را روزبه‌روز بیشتر خواهد پیمود.



 

Rahbar 300x221 مناسبتهای تاریخی 13 آبان از زبان امام خامنه ای

مناسبتهاى تاریخى غالباً حکم یک نماد و یک سمبل را دارند. روز سیزده آبان به خودى خود با روزهاى قبل و روزهاى بعد تفاوتى ندارد؛ اما یک نماد است. نماد یعنى چه؟ یعنى یک رمزى که پشت سر خود، در دل خود، معانى فراوانى نهفته دارد. انسان یک کلمه بر زبان مى‌آورد، معانى و حقایق بسیارى در دل این کلمه هست؛ سیزده آبان از این قبیل است. این روز یک نماد است و عقبه‌ى وسیعى دارد از مطالب مهم، مسائل مهم؛ مسائلى که به هیچ وجه تاریخى نیستند، بلکه مسائل امروز ما هم به حساب مى‌آیند. یک نگاهى بکنیم به مناسبتهاى این روز.

۱.تبعید امام خمینی (ره)

 اولین مناسبت این روز این است که در سال ۱۳۴۳ در مثل یک چنین روزى، امام بزرگوار ما را تبعید کردند. چرا تبعید کردند؟ چون امام چند روز قبل از آن، در یک سخنرانى پرشور که در قم ایراد شد و بعد بلافاصله به وسیله‌ى نوار و نوشته در سراسر کشور پخش شد، یک حق ملى را مطالبه کردند. آن حق ملى، شکستن قانون ظالمانه‌ى کاپیتولاسیون بود. خوب است نسل جوان ما اینها را بروشنى بداند؛ بداند که ما از چه گذرگاه‌هائى عبور کرده‌ایم که حالا به اینجا رسیده‌ایم.

 آمریکائى‌ها چند ده هزار مأمور در ایران داشتند – حالا رقم دقیقش مهم نیست؛ پنجاه هزار، شصت هزار، بیشتر – اینها مأمورین سیاسى بودند، امنیتى بودند، نظامى بودند؛ در داخل مجموعه‌ى مدیریت ایران – چه در ارتش، چه در سازمانهاى اطلاعاتى، چه در بخشهاى برنامه‌ریزى، چه در بخشهاى گوناگون دیگر – نشسته بودند، پول و مزد خودشان را به اضعاف مضاعف از دولت ایران میگرفتند، اما براى آمریکا کار میکردند. این کار بدى بود که در کشور ما اتفاق افتاده بود. رژیم طاغوت پهلوى به خاطر وابستگى‌اش به آمریکا، به خاطر مزدورى‌اش براى آمریکا، بتدریج در طول چند سال اینها را داخل کشور آورده بود. تا اینجاى کار، بد بود؛ اما آنچه که اتفاق افتاد، یک چیز بدِ مضاعف بود، بدِ به توان چند بود. آن کار بدِ مضاعف این بود که آمدند در مجلس شوراى ملى و مجلس سناى آن روز تصویب کردند که مأمورین آمریکائى از دادگاه‌هاى ایران و امکانات قضائى و امنیتى ایران معافند. یعنى اگر فرض کنید یکى از این مأمورین جرم بزرگى در ایران مرتکب شود، دادگاه‌هاى ما حق ندارند او را به دادگاه بطلبند و محاکمه کنند و محکوم کنند؛ این اسمش کاپیتولاسیون است. این نهایت ضعف و وابستگى یک ملت است که بیگانگان بیایند در این کشور، هر کارى دلشان میخواهد، بکنند؛ دادگاه‌هاى کشور و پلیس کشور اجازه نداشته باشند اندک‌تعرضى به اینها بکنند. آمریکائى‌ها این را از رژیم طاغوت خواستند، رژیم طاغوت هم دودستى تقدیمشان کرد: قانون کاپیتولاسیون.

 البته بى‌سر و صدا این کارها را میکردند، نمیگذاشتند در مطبوعات انعکاس پیدا کند؛ ولى امام اطلاع پیدا کردند. امام در سخنرانى قبل از سیزده آبان در جمع طلاب و مردم قم فریاد کشیدند که این چه قانونى است. تعبیر امام این بود که اگر یک مأمور دون‌پایه‌ى آمریکائى در کشور، یک مرجع تقلید را مورد اهانت قرار بدهد، با ماشین زیر بگیرد و هر جنایتى انجام بدهد، قوانین ایران نسبت به این مأمور کاملاً خنثى هستند؛ هیچ کسى حق تعرض به او را ندارد؛ خود آمریکائى‌ها میدانند با او چه کار کنند؛ که خوب، معلوم است چه کار میکردند. امام در مقابل این قانون ظالمانه فریاد کشید. امام آن وقت تازه هم از زندان آزاد شده بودند. حبس چند ماهه‌ى امام چند ماهى بود که تمام شده بود. امام ایستاد و فریاد خفته‌ى ملت ایران را به گوش همگان رساند. البته خیلى از آحاد مردم اطلاع هم نداشتند که ملت ایران اینجور دارد تحقیر میشود، اما امام اطلاع داشت. دیده‌بان حقیقى منافع و مصالح یک کشور اینجور است؛ وقتى اطلاع پیدا میکند که چه بلائى دارند سر ملت مى‌آورند، چطور دارند ملت را تحقیر میکنند، چطور دارند شرف یک ملت را پامال میکنند، ساکت نمیماند؛ فریاد میزند. آن روز، فریاد هم خطرناک بود؛ لذا بلافاصله امام را دستگیر کردند و به تهران آوردند. امام را در ایران هم نگه نداشتند؛ ایشان را به ترکیه تبعید کردند. این، حادثه‌ى اول.

 پس سیزده آبان، اینجا شد نماد دو حقیقت بزرگ، دو حقیقت بسیار حساس و خطیر: یکى طمع‌ورزى آمریکائى‌ها؛ که اگر یک ملت از حق خود، از شرف خود دفاع نکند، استبداد و استکبار تا اینجا پیش مى‌آیند که یک قانون ظالمانه‌اى مثل کاپیتولاسیون را بر این ملت تحمیل میکنند. هدف سلطه‌هاى استکبارى این است. اینجور نیست که روابط دولتى مثل دولت آمریکا با یک کشورى که به قدر او زور و قدرت ندارد، مثل دو تا کشور عادى باشد؛ نه، از نظر خود آمریکائى‌ها، رابطه‌ى بین آمریکا و کشورهاى به قول خوشان جهان سوم، رابطه‌ى ارباب و رعیت است؛ آنها اربابند، اینها رعیتند. آنها هر اختیارى در این کشور دارند؛ نفتش را ببرند، گازش را ببرند، منافعش را ببرند، پولش را بگیرند، منافع آمریکا را در اینجا تأمین کنند، ملت را هم اینجور تحقیر کنند.

۲.فریاد امام و حمایت مردم

 دومین مطلبى که سیزده آبان نماد آن محسوب میشود، فریاد رساى امام بزرگوار ماست. آن فریاد، سالمترین و پاکیزه‌ترین فریادها بود که از پاکترین حلقومها بیرون آمد. خیلى‌ها ممکن است گوشه و کنار یک حرفى بزنند، یک چیزى بگویند، یک اعتراضى بکنند؛ لیکن حلقومى که فریاد سیزده آبان را در سال ۴۳ در عالم منتشر کرد، پاکیزه‌ترین حلقومها بود. اولاً این فریاد، برخاسته‌ى از حس دین بود؛ ثانیاً برخاسته‌ى از آن عِرق پاکیزه‌ى مسلمانى و ملى بود – نمیتوانست تسلط دشمن را بر این ملت تحمل کند – ثالثاً فریادى متکى به حمایت عمومى مردم بود. گفتم؛ با اینکه مردم اول اطلاع نداشتند، اما وقتى فریاد امام بلند شد، مردم حمایت کردند. همان حمایتها بود که چهارده سال بعد به پیروزى انقلاب اسلامى انجامید. آن فریاد پاکیزه مثل فریاد رسائى بود که پیامبران الهى در میان مردم سر دادند و مردم و دلهاى مردم را جذب کردند. امام یک چنین حرکت عظیمى را در کشور انجام داد، بعد هم متحمل هزینه‌اش شد؛ امام را از خانه و زندگى و خانواده و دوستان و نزدیکانش جدا کردند و به یک گوشه‌ى دنیا تبعید کردند. پس مطلب دوم هم این بود که سیزده آبان نماد یک چنین فریادى است.

۳.کشتار دانش آموزان

 مطلب بسیار مهم سومى که پشت سر این نماد قرار دارد، قضیه‌ى دانش‌آموزان سال ۵۷ است. چهارده سال از آن حادثه که گذشت، در سال ۵۷ جوانهاى ما، نوجوانهاى ما، دانش‌آموزان دبیرستانى ما به عنوان پاکترین و بى‌آلایش‌ترین قشرها توى میدان آمدند و کشته شدند. سیزده آبان روز کشتار دانش‌آموزان است توى همین خیابانهاى تهران. وقتى این نوجوانها و جوانها توى میدان آمدند و فریاد چهارده سال قبل امام را در فضا انعکاس دادند، جلادان مزدور آمریکا از اینها انتقام گرفتند؛ روى اینها آتش گشودند، خون اینها روى اسفالت خیابانهاى تهران ریخت و آن را رنگین کرد. این هم مطلب مهمى است؛ نه فقط به خاطر اینکه تعدادى جوان و نوجوان به شهادت رسیدند – البته این مهم است – بلکه به خاطر این نکته‌ى مهمتر که حرکت عظیمى که امام در سال ۴۲ و ۴۳ آغاز کرد، آنقدر زنده و باطراوت و بانشاط است که یک عده جوان پاکیزه‌ى دانش‌آموز را توى میدان مى‌آورد، احساس مسئولیت میکنند، احساس تعهد میکنند و در مقابل سرنیزه‌ى دستگاه جبار و طاغوت مى‌ایستند. در دنیا اینجور چیزى کم‌نظیر است.

 امروز هم همین‌جور است. امروز هم دانش‌آموزان دبیرستانى ما در کنار دانشجویان، در کنار قشرهاى دیگر، در کنار بسیج و در جاهاى دیگر، جزو پیشقدم‌ترین گروه‌هاى اجتماعى ما هستند. در دوران دفاع مقدس هم باز دانش‌آموزان جزو پیشروان و خط‌مقدم‌ها محسوب میشدند. شما اگر با خانواده‌هاى شهدا تماس بگیرید – من با خیلى از اینها تماس دارم و مى‌بینم – و از آنها بپرسید جوانتان چند ساله بود، میگویند شانزده ساله، هفده ساله، چهارده ساله. این یعنى چه؟ یعنى احساس تعهد، روحیه‌ى انقلابى، احساس مسئولیت ناشى از روشن‌بینى و بصیرت به اینجا رسیده که جوان دانش‌آموزِ این ملت وسط میدان مى‌آید، سینه‌ى خودش را سپر میکند، از همه‌ى آرزوهاى جوانى‌اش میگذرد، براى اینکه آرمانهاى بزرگ و هدفهاى الهى و اسلامى را در جامعه تحقق ببخشد. این هم حادثه‌ى بزرگ دیگرى بود که در سال ۵۷ اتفاق افتاد؛ مفهوم بسیار عظیم دیگرى که پشت سر کلمه‌ى سیزده آبان قرار دارد. سیزده آبان نماد اینهاست.

 ۴.تسخیر لانه جاسوسی

 آخرین قضیه‌اى که در سیزده آبان پیدا شد، تسخیر لانه‌ى جاسوسى بود. در سال ۵۸ به مناسبت سالروز تبعید امام و شهادت دانش‌آموزان، باز هم جوانها آمدند کارى کردند که دنیا را خیره کرد و آمریکا را به زانو درآورد. این واقع قضیه است؛ اینها شعار نیست. شما بدانید؛ آن روزى که لانه‌ى جاسوسى تسخیر شد، دولت آمریکا آبرو و اعتبار و هیمنه‌اش چندین برابر امروز بود. شما امروز را نگاه نکنید که آمریکا در چشمها سبک شده، کوچک شده، ملتها علناً علیه آمریکا دشنام میدهند و آنها را نفرین میکنند. آن روز اینجور نبود؛ آن روز آمریکا در دنیا یک هیمنه‌ى ابرقدرتىِ درجه‌ى یک داشت. جوان دانشجوى ما با شجاعت، با شهامت، به عنوان لبه‌ى اصلى جبهه‌ى مقاومت ملت ایران، سفارتخانه‌ى آنچنان آمریکائى را تسخیر کرد؛ کسانى را که آنجا بودند، زندانى کرد. البته امام محبت کردند، ملاطفت کردند و بعد از اندکى گفتند عناصرى از آنها – مثل زنهاشان – برگردند بروند آمریکا؛ لیکن آن عناصر اصلى تا مدتى طولانى در اینجا ماندند. این هم حرکت عظیمى بود که قدرت آمریکا را در دنیا متزلزل کرد؛ آمریکاى با آن هیمنه و با آن عظمت، ناگهان در چشم ملتها فروکش کرد. کار به جائى رسید که رئیس جمهور آمریکا براى نجات این گروگانها دست به حمله‌ى نظامىِ پنهانى و شبانه به ایران زد. جاسوسانشان را در اینجا بسیج کردند، مقدمات فراوانى فراهم کردند، آدم دیدند، جا دیدند، با هلیکوپتر و هواپیما حمله کردند، آمدند که طبس پیاده شوند و از آنجا بیایند و به خیال خودشان گروگانها را خلاص کنند و ببرند؛ که آن ماجراى معروف طبس اتفاق افتاد، خداى متعال آبروى اینها را برد، هواپیماها و هلیکوپترهاشان آتش گرفت و مجبور شدند از همان طبس برگردند و بروند. قضایاى سیزده آبان اینهاست.